یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت
یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت

برپاداشتن اوامر الهی

دعای روز چهارم

     «اللهمّ قوّنی فیهِ علی إقامَةِ أمْرِکَ واذِقْنی فیهِ حَلاوَةَ ذِکْرِکَ و أوْزِعْنی فیهِ لأداءِ شُکْرَکَ بِکَرَمِکَ واحْفَظنی فیهِ بِحِفظْکَ و سِتْرِکَ یا أبْصَرَ النّاظرین؛ خدایا نیرومندم نما در آن روز به بپا داشتن فرمانت، و بچشان در آن شیرینی یادت را، و مهیا کن مرا در آن روز برای انجام سپاسگزاریت، به کرم خودت نگهدار مرا در آن روز به نگاه داریت و پرده پوشی خودت، ای بیناترین بینایان»

در مقدمه باید چند نکته یادآوری گردد:

     نکته اول: خداوند تنها وجودی است که باید امرش اطاعت شده و برپا داشته شود.

   نکته دوم: اطاعت از انبیا و رسول اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) در راستای از اطاعت خداوند و به دستور اوست: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیاى امر خود را [نیز] اطاعت کنید پس هر گاه در امرى [دینى] اختلاف نظر یافتید اگر به خدا و روز بازپسین ایمان دارید آن را به [کتاب] خدا و [سنت] پیامبر [او] عرضه بدارید این بهتر و نیک‏فرجام‏تر است.»(نساء، آیه۵۹)

     نکته سوم: اقامه اوامر الهی سخت است و نیاز به مقاومت و ایستادگی دارد: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَةُ أَلا تَخَافُوا وَ لاتَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ؛ در حقیقت کسانى که گفتند پروردگار ما خداست‏ سپس ایستادگى کردند فرشتگان بر آنان فرود مى ‏آیند [و مى‏گویند] هان بیم مدارید و غمین مباشید و به بهشتى که وعده یافته بودید، شاد باشید.»(فصلت، آیه۳۰)

     نکته چهارم: ایستادگی در تحقق اوامر الهی نیازمند قوت و قدرت است که باید از خدا خواست. «...یارَبِّ، یارَبِّ! قَوِّ عَلى خِدمَتِکَ جَوارِحی وَاشدُد عَلَى العَزیمَةِ جَوانِحی... پروردگارا، پروردگارا! اندام مرا بر خدمت گزارى ات نیرومند ساز و درونم را در تصمیم گیرى قوى دار.»(دعای کمیل) نقل شده است امام باقر(ع) در توضیح عبارت « لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلا بِاللَّه‏» فرمودند: « لا حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِیَه اللَّهِ إِلا بِعَوْنِ اللَّهِ وَلا قُوَّةَ لَنَا عَلَی طَاعَةِ اللَّهِ إِلا بِتَوْفِیقِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ توانی برای روی گردانی از معصیت خدا  برای ما وجود ندارد جز با مدد خدا و نیرویی بر فرمانبرداری از خدای تعالی برای ما وجود ندارد مگر با یاری پروردگار.»(معانی الأخبار، ص۲۲)

     بدیهی است اقامه فرمان الهی به معنای انجام گاه و بیگاه دستورات الهی نیست؛ بلکه به معنای تحقق عینی آن در وجود خود و استقرارش در سطح جامعه می باشد. چون فرمان، فرمان خداست، خداوند شرایط تحقق اراده‌اش را فراهم می ­کند.

     لازم به یادآوری است که امر در لغت به دو صورت به‌کار رفته است: امری که به معنای طلب است و جمع آن «اوامر» می باشد و امری که به معنای شأن و حال و...است و جمع آن «امور» می باشد که به دو صورت تکوینی و تشریعی تحقق می یابد:

 الف ـ تکوینی: اموری که خداوند به طور مستقیم آنها را ایجاد می کند و اراده بندگان دخالتی در تحقق آنها ندارد. خلقت آسمانها، زمین و انسان و...

ب ـ تشریعی: اموری که به صورت فرمان به بندگان ابلاغ می شود تا آنان برای تحقق آنها تلاش کنند. از قبیل دستور به برپایی نماز و پرداخت زکات و ...

      بدیهی است که خداوند در تحقق امور تکوینی انتظاری از انسان ندارد و منظور از اقامه امر الهی تلاش برای تحقق امور تشریعی است؛ یعنی انجام دادن اوامری که جنبه شخصی دارد و برپا داشتن حکومت دینی که قدرت اجرایی احکام الهی را داشته باشد تا فرامین اجتماعی را محقق سازد که اقامه امر خداوند در هر دو جنبه نیازمند توفیق الهی است. ما در این دعا توفیق و قدرت اجرای دستورات الهی را طلب می کنیم.

هوشیاری و سفاهت

دعای روز سوم

     اللهمّ ارْزُقنی فیهِ الذّهْنَ والتّنَبیهَ وباعِدْنی فیهِ من السّفاهة و التّمْویهِ و اجْعَل لی نصیباً مِنْ کلّ خَیْرٍ تُنَزّلُ فیهِ بِجودِکَ یا أجْوَدَ الأجْوَدینَ. خدایا مرا در این روز هوش و خودآگاهی روزی کن و در این روز از بی‎خردی و خدعه دور کن و مرا بهره و فایده از هر چیزی که فرود آوردی قرار بده به بخشش خودت ای بخشنده‎ترین بخشندگان.

      می دانیم که ذهن یکی از نعمت‌های بزرگ خداست و سفاهت ـ به معنی کار بی خردانه ـ عامل اغلب بدبختی های انسان است بنابر این طلب هوشیاری یکی از عقلانی ترین دعاهاست.

      ذهن در لغت به معنای دانایی و تیزهوشی و تنبیه به معنای هوشیاری و متوجه شدن است؛ در مقابل، سفاهت به معنی بی خردی و تمویه به معنی درهم آمیختن حق و باطل است.

      در بیان نورانی قرآن مجید، پشت کردن به انبیا یکی از نتایج سفاهت است: « وَمَنْ یَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِیمَ إِلا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ؛ و جز کسانی که خود را به نادانی زده‌اند چه کسی از آئین ابراهیم روی برمی‌گرداند؟»(بقره آیه۱۳۰) حداقل ضرر پشت کردن به انبیا و تعالیم آنان تمویه ـ یعنی درهم آمیختن حق و باطل به یکدیگر ـ می باشد.

      یکی از مصادیق هوشیاری بیدار شدن از خواب غفلت است که متاسفانه اغلب ما انسان‌ها در غفلت هستیم. همانگونه که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «النَّاسِ نِیَامٌ فَإِذَا مَاتُوا انْتَبَهُوا؛ مردم در خوابند و زمانی که از دنیا رفتند، بیدار می‌شوند.»(تنبیه الخواطر و نزهة النواظر، ج 1، ص150) البته تعبیر از خواب تعبیر اخلاقی است و منظور از آن پرده‌ غفلتی است که ـ بر اثر مشغول شدن به دنیا ـ بر چشم انسان­ها افتاده است؛ این پرده با مرگ کنار می رود و انسان حقایق را می بیند. به بیان ساده تر، اکثر مردم در دوران زندگی ـ بی خبر از حقایق پیرامون خود ـ به خوشی های گذرا دل بسته اند و هنگامی متوجه می شوند که سرمایه عمر را از دست داده و در آستانه مرگ، فرصت آماده شدن برای سفر آخرت را ندارند؛ مانند کسی که خواب مانده و کاروان و همسفران او رفته اند:

در ره منزل لیلی که خطرهاست در آن        شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش        کی روی؟ ره ز که پرسی؟ چه کنی؟ چون باشی؟

                                                                                                      حافظ

Image for post

     خواب غفلت فاصله چندانی با مرگ ندارد، انسان ناآگاه و بی جنب و جوش تفاوت زیادی با مرده ندارد تنها فرقش این است که خوابیده می تواند بیدار شود، اما مرده، نمی تواند زنده گردد.

    فراموشی عبودیت، یاد خدا، مرگ و آخرت از مصادیق غفلت می باشند. این فراموشی باعث می شود انسان هیچگونه مسؤولیتی در قبال سرمایه عمر ـ که با سرعت تمام می شود ـ احساس نمی کند.

    منزل اول در سیر سلوک عرفانی، یقظه ـ بیدار شدن از خواب غفلت ـ می باشد. البته تمام این راه بیداری است و سالک با هر قدمی که برمی دارد، بیدارتر می­شود و وصول به آن، سالک را به هوشیاری می­رساند. انسان با یقظه بیدار می­شود و در مسیر ذکر و یاد خدا قرار می گیرد و در اثر آن درب معرفت خدا به رویش باز می­گردد.

    خروج از غفلت، ابتدا با یاد خدا آغاز و با عمل صالح و حب اهل بیت(ع) ادامه می­یابد و با توسعه آنها، تمام اعضاء و جوارح انسان تحت تأثیر قرار می گیرد و اگر این حرکت ادامه یابد انسان به مقام ذکر کامل می رسد و عارف بالله شود.

رضا و غضب خداوند

دعای روز دوم

     اَللّهُمَّ قَرِّبْنی فیهِ اِلی مَرْضاتِکَ، وَجَنِّبْنی فیهِ مِنْ سَخَطِکَ وَنَقِماتِکَ، وَوَفِّقْنی فیهِ لِقِرآئِةِ ایاتِکَ، بِرَحْمَتِکَ یا اَرْحَمَ الرّاحِمینَ؛ خدایا نزدیکم کن در این ماه به سوی موجبات خشنودیت و دورم ساز در آن از خشم و عذابت و موفقم دار در این روز بر خواندن آیات قرآنیت به رحمت خود ای مهربان‌ترین مهربانان

     بی شک خداوند اسمی با عنوان رضا و غضب ندارد، این دو از صفات فعلی خدا هستند. به بیان بهتر خداوند به صورتی که ما خشنود و خشمگین می­ شویم خشنود و خشمگین نمی ­شود. اینها تصوراتی است که ما نسبت به خدا داریم.

     بیان مسأله: تمام اوصاف بشری ما ـ مانند ذات ما ـ مخلوق خدا بوده و ممکن الوجود است؛ حال آنکه اوصاف ذاتی خداوند متعال ـ عین ذات او ـ واجب الوجود می باشند و خداوند، از آن که متّصف به اوصاف مخلوقات خویش باشد منزّه است؛ برای اینکه لازمه آن، ممکن الوجود بودن خداست. مولای متقیان، امیرمومنان (ع) در خطبه اوّل نهج البلاغه می فرمایند: « کَمَالُ الإِخْلَاصِ لَهُ نَفْیُ الصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ کُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَیْرُ الْمَوْصُوفِ وَ شَهَادَةِ کُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَیْرُ الصِّفَةِ فَمَنْ وَصَفَ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ وَ مَنْ ثَنَّاهُ فَقَدْ جَزَّأَهُ وَ مَنْ جَزَّأَهُ فَقَدْ جَهِلَهُ؛ کمال اخلاص، خدا را از صفات مخلوقات جدا کردن است، زیرا هر صفتى نشان مى­دهد که غیر از موصوف و هر موصوفى گواهى مى­ دهد که غیر از صفت است. پس کسى که خدا را با صفت مخلوقات تعریف کند او را به چیزى نزدیک کرده و با نزدیک کردن خدا به چیزى، او را دو تا شمرده است و آنکه دو خدا قائل شده، اجزایى براى او تصوّر نموده ؛ و کسی که براى خدا جزء قائل شود، او را نشناخته است...»

    از طرفی رفتار مخلوقات نمی تواند در ذات خدای واجب الوجود تأثیر بگذارد چرا که اثرپذیری، از صفات ممکن الوجودها می باشد بنابراین رضایت و غضب خدا، از سنخ تأثیر پذیری و انفعال نیست. به بیان ساده، اگر کسی خدایی را تصور کند که رضا و غضب او از سنخ اثرپذیری است بیراهه رفته است.

    اگر از ظاهر آیاتی، اثرپذیری خدا به ذهن آمد بی گمان آن آیات، از آیات متشابه می باشند. باید آنها را با محکمات، سخن حضرات معصومین(ع) و دلایل عقلی تأویل نمود.

    باید پذیرفت که رضا و غضب، از صفات فعلی خداوند هستند و صفات فعلی، از نسبتی که بین فاعل و فعل او وجود دارد انتزاع می شوند. به عنوان مثال به کسی که فعلش درست کردن وسائلی مثل در و پنجره و ... از چوب است، به اعتبار فعلش به او نجّار گفته می ­شود بدیهی است که نجّار بودن جزء ذات انسان نیست، ما آن را از فعل انسان انتزاع نموده و به او نسبت داده ­ایم انتزاع صفات و اسماء فعلی خدا نیز به همین ترتیب از نسبت خدا به فعلش انتزاع می شوند؛ بنابر این رضای خدا و غضب او عین خود مخلوق است و با صرف نظر از وجود مخلوقات نه رضا برای خدا معنی دارد نه غضب .

     بیان مسأله: اگر رضای خدا از صفات ذاتی او بود و خداوند در ذاتش متصف به رضا بود این صفت تغییر نمی ‏پذیرفت و در هیچ حالی زایل نمی‏ شد در حالی که انسان اگر امروز کار خوبی کند خدا از او راضی است و اگر فردا کار بدی کرد خدا از او ناراضی است، اگر بعدا توبه کرد باز خدا از او راضی است.

      در مورد انسان، رضایت حالتی است که در برخورد با هر چیز ملایم، بر نفس او عارض می‏ شود و آن را می‏‌پذیرد و از خود دور نمی ‏کند. در مقابل رضایت، غضب قرار دارد. این دو کلمه وقتی به خدای سبحان نسبت داده می ‏شود مراد از آن ثواب و عقاب خداوند خواهد بود. پس رضای خدا به معنای پاداش نیک دادن است و غضب به معنای عقوبت کردن. پس معنی رضای خدا از بنده به معنی محبّت او در دنیا و دوام نظر و تجلّی خداوند در آخرت می­ با‌شد.

     در جواب این سؤال که: رضایت الهی و غضب و سخطش در چیست و چگونه می­ توان خداوند را راضی نمود و از غضبش برحذر ماند؟ باید گفت: رضایت خدا از بنده در اطاعت از دستورات او و اجتناب از محرماتش می­ باشد در این صورت بنده به جایگاهی می­ رسد که: رضی الله عنه... البته رضایت یک امر دوطرفه است اگر انسان از خدا راضی باشد بی شک خداوند هم از او راضی خواهد بود: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً* فَادْخُلِی فِی عِبَادِی* وَادْخُلِی جَنَّتِی؛ اى نفس مطمئنه بازگرد خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت و در میان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو.» (فجر30-27)

سلسله قاجاریه

  با جلوس آغا محمدخان قاجار در سال 1169 هجری شمسی سلسله قاجاریه تأسیس و تا سال 1304 که احمد شاه عزل گردید به مدت یکصد و سی و پنج سال ، هفت تن از شاهان قاجار در ایران حکومت کردند. کشور ایران در عهد قاجاریه از نظر وسعت تقریباً یک و نیم برابر ایران امروزی بوده و شهرهایی از قبیل هرات و قندهار از طرف شرق و ایروان و باکو و تفلیس از سمت شمال تحت حکومت ایران قرار داشت . در عصر آغامحمد خان مرزها تثبیت شده بود لکن در زمان جانشین وی کشور دستخوش حوادث تلخی گردید. مدعیان حکومت از هر طرف سر به شورش برداشتندکه فتحعلی شاه تا حدودی موفق به سرکوب مخالفین شد ولی به علت ضعف شاه قاجار دول بیگانه چشم طمع به ایران دوختند و جنگهایی بین ایران ـ روس و ایران ـ عثمانی در زمان فتحعلی شاه واقع شد و شاه قاجار با امضای دو عهدنامه ننگین گلستان و ترکمانچای قسمتی از خاک ایران را به بیگانگان واگذار نمود. بعد از فتحعلی شاه ، محمد شاه به مدت 14 سال ، ناصرالدین شاه 50 سال ، مظفرالدین شاه 10 سال ، محمدعلی شاه 3 سال و احمدشاه 17 سال حکومت ایران را در دست داشتند .

     در اواخر حکومت قاجاریان مخالفت ها و مبارزات مردمی به تدریج برعلیه حاکمان قاجار آغاز شد در سال 1273  ناصرالدین شاه به دست میرزارضاکرمانی به قتل رسید و مظفرالدین شاه به جای پدر نشست و خواست همچون پدر خویش با اعمال خشونت مانع از بروز عکس العمل مردم شود و بدین منظور امین السلطان را عزل و اداره کشور را به عین الدوله سپرد. خشونت عین الدوله و فقر عمومی و رکود شدید اقتصادی و دخالت های بیگانگان در امور کشور باعث گردید مردم بر علیه نظام استبداد دست به اقداماتی زنند. آیت الله طباطبایی با جمیعتی حدود دو هزار نفر به عنوان اعتراض به شهر ری عزیمت و در حرم حضرت عبدالعظیم به بست نشستند و شاه قول مساعد داد که به خواست های مردم عمل کند ولی عین الدوله هرگز به اجرای درخواست های مردم تن نداد و بیش از پیش سختگیری نمود و با ایجاد ترس و وحشت و دستگیری علما خواست شورش مردمی را سرکوب کند. 

       سختگیری عین الدوله کاری از پیش نبرد و روحانیون و علما از تهران به سوی قم حرکت کردند که هجرت علما به قم باعث اعتراضات پراکنده در شهرهای مختلف گردید و در نتیجه مظفرالدین شاه به خواسته مردم تن داده ، عین الدوله را عزل و مشیر الدوله را به جای وی منصوب نمود و فرمان تأسیس دارالشوری را صادر کرد . به دنبال آن ، علما با عزت و احترام به تهران برگردانده شدند ، انتخابات مجلس انجام و مجلس شورای ملی افتتاح گردید . قانون اساسی تنظیم و به امضاء مظفرالدین شاه رسید ده روز بعد از امضاء قانون اساسی مظفرالدین شاه درگذشت و محمدعلی شاه به جایش نشست . او پس از رسیدن به سلطنت تلاش های گسترده ای را در جهت نابودی مشروطیت انجام داد ، علناً از امضاء متمم قانون اساسی خودداری کرد و میرزاعلی اصغرخان امین السلطان را که از مخالفین سرسخت مشروطیت بود به صدارت منصوب نمود .

     امین السلطان توسط فدائیان ملت ترور شد و به دنبال آن شاه به حمایت از مشروطیت سوگند یاد کرد. چند روز بعد محمد علی شاه مورد سوء قصد قرار گرفت ولی جان سالم بدر برد و لکن این سوء قصد بهانه ای برای سرکوب مشروطه خواهان گردید و بدنبال آن شاه مجلس را به توپ بست ، گروهی را کشت و عده ای را تبعید کرد و تعدادی از نمایندگان به سفارت انگلیس پناهنده شدند و بدین صورت مجلس منحل و استبداد دوباره حاکم شد .

       با سرکوب مشروطه خواهان در تهران ، قیام های مردمی در شهرستان ها شدت گرفت و مبارزان آزادی خواه از سراسر کشور به ویژه از گیلان به رهبری محمد ولی خان تنکابنی و از جنوب به رهبری علی قلی خان برای فتح تهران حرکت کردند ، چند ماه بعد تهران سقوط کرد و محمدعلی شاه به سفارت روسیه پناهنده شد . مردم مبارز تبریز به رهبری ستارخان و باقرخان در تبریز درگیر بودند که بعد از فتح تهران به پایتخت فراخوانده شدند . فاتحان تهران احمد میرزا فرزند 12 ساله محمدعلی شاه را به سلطنت برگزیده و اداره کشور را به دست هیأت مدیره موقت سپردند . در این مدت میرزا ابوالقاسم خان ملقب به نایب السلطنه تا رسیدن احمد شاه به سن بلوغ بر  ایران حکومت نمود . احمدشاه پنج سال بعد در 1292  رسماً تاجگذاری کرد.

       در این زمان به خاطر ضعف دولت مرکزی ، ایران به سه منطقه (تحت نفوذ روس ـ تحت نفوذ انگلیس و منطقه بیطرف ) تقسیم شده بود . بدنبال انقلاب روسیه ، قوای روس از ایران خارج شدند ؛ جنگ جهانی اول انگلیس را دچار رکود اقتصادی کرد و ضعف مالی انگلیس و ترس از نفوذ کمونیسم در ایران ، آن کشور را بر آن ساخت دست به ایجاد حکومت مرکزی وابسته زند که ابتدا دست انگلیس از آستین سید ضیاءالدین طباطبایی درآمد و کودتای سیاه را تدارک دید .

        بعد از سید ضیاء ، قوام السلطنه و بعد از او مشیرالدوله و بعدها مستوفی الممالک به نخست وزیری منصوب شدند در سال 1302 احمد شاه رضا پهلوی را به نخست وزیری منصوب و خود به قصد اروپا از کشور خارج شد رضا پهلوی در غیاب احمد شاه به تثبیت موقعیت خود پرداخت و در آبان 1304 طی ماده واحده ای که در مجلس به تصویب رسید احمد شاه از سلطنت خلع و حکومت از قاجاریه به پهلوی منتقل گردید و بدینوسیله سلسله قاجاریه منقرض و دوره پهلوی آغاز شد.

آفتاب تابان

  از جمله القابی که خداوند متعال به پیامبر اعظم(ص) داده است «سراج منیر» می­ باشد: «یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَرْسَلْنَاکَ شَاهِدًا وَ مُبَشِّرًا وَ نَذِیرًا* وَ دَاعِیاً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجاً مُنِیراً؛ ای پیامبر! به راستی ما تو را گواه و مژده رسان و هشدار دهنده فرستادیم و تو را به فرمان خود دعوت کنندۀ به سوی اللّه و چراغی روشنگر قرار دادیم.»(احزاب، آیه 46) واژه «سراج» چهار بار در قرآن مجید آمده است که در سه مورد بعدی به معنى «خورشید» می ­باشد. وجود مبارک پیامبر(ص) همچون خورشید تابانى است که ظلمات کفر و شرک را از آسمان روح انسان­ها مى­ زداید.

انس بن مالک مى­گوید: «صلى بنا رسول ‏اللَّه(ص) صلوة الفجر، فلما انفتل من الصلوة اقبل علینا بوجهه الکریم، فقال: معاشر المسلمین، من افتقد الشمس فلیستمسک بالقمر و من افتقد القمر فلیستمسک بالزهرة و من افتقد الزهرة فلیستمسک بالفرقدین. فقیل: یا رسول‏اللَّه(ص) ما الشمس و القمر و ما الزهره و ما الفرقدین؟ فقال: انا الشمس و على القمر و فاطمه الزهره و الحسن و الحسین الفرقدان و کتاب اللَّه لایفترقان حتى یردا على الحوض؛ روزى پیامبر اکرم(ص) با ما نماز صبح به جاى آوردند و پس از فراغت از نماز روى مبارکشان را به سوى ما گردانیدند و فرمودند: اى جماعت مسلمانان، هر کس که آفتاب را از دست بدهد، پس باید به ماه تمسک جوید و در فقدان ماه دست به دامان زهره شود و اگر زهره را نیابد به دو ستاره فرقدان پناه آورد. از پیامبر اکرم(ص) سؤال شد که یا رسول ‏اللَّه(ص) مقصود از آفتاب و ماه و زهره و فرقدان چیست؟ فرمودند: من آفتابم، على ماه و فاطمه زهره است و دو ستاره حسنین هستند. آنان با کتاب خدا دو دستاویز بشر هستند و همواره به هم پیوسته ‏اند و هرگز از یکدیگر جدا نمى‏ شوند تا در کنار حوض کوثر به من ملحق شوند.»(احقاق الحق، ج24، ص250)