اندازه گیری، سنجش، برابر گرفتن کسی یا چیزی را با کسی یا چیزی:
قیاس کردم و تدبیر عقل در ره عشق چو شبنمی است که بر بحر میکشد رقمی
حافظ
کار پاکان را قیاس از خود مگیر گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
مولوی
قیاس، در علم اصول به معنای جاریکردن حکم شرعیِ یک موضوع بر موضوعی مشابه که حکمی درباره آن در متون دینی نیست. مانند حکم به حرمت «آب جو» به علت شباهت به «شراب» در مست کردن؛ برای اینکه حکم حرمت شراب در شرع بیان شده است ولی در مورد آب جو، متنی که بر حرمت و یا عدم آن دلالت کند، وجود ندارد.
ارکان قیاس عبارتند از:
اصل: موضوعی که حکم شرعیاش در متون دینی بیان شده است؛ مانند شراب.
فرع: موضوعی مشابه با اصل که حکم شرعیاش در متون دینی بیان نشده است؛ مانند آب جو.
علت یا جامع: شباهتی که بین اصل و فرع وجود دارد؛ مانند مستکردن.
حکم: حکمی شرعی اصل که میخواهیم آن را برای فرع هم جاری کنیم؛ مانند حرامبودن.
قیاس از مسایلی است که از دیرباز مورد اختلاف شیعه و اهل سنت بوده و مخالفت با آن، از شعارهای شیعه است. شیعیان با تکیه بر روایات ائمه، آن را معتبر نمیدانند؛ اما اهل سنت از آن استفاده می کنند. اولین کسی که به قیاس اهمیت داد و به نفع حجیت قیاس موضع گیری کرد، ابوحنیفه بود. بعد از حنفیها، فرقههای مالکی و شافعی نیز آن را حجت دانستند؛ حنبلیها ارزش چندانی برای قیاس قایل نیستند.
در نکوهش تمسک به قیاس برای به دست آوردن احکام، احادیثی از حضرات معصومین(ع) نقل شده است؛ به عنوان مثال، امام صادق(ع) فرمودند: «ان الدین اذا قیست محقت؛ زمانی که در احکام دین قیاس شود دین از بین میرود.» (وسائل الشیعه، ج۱۸، ص۲۵)
یادآوری این نکته لازم است که شیعه قیاس فقهی و سرایت دادن حکمی از موضوعی به موضوع دیگر به خاطر تشابه آن دو را نمی پذیرد و قیاس منطقی به معنای استدلال از کلی به جزیی در قالب یکی از اشکال منطقی برای رسیدن از معلوم به مجهول را پذیرفته است.
از انواع قیاس می توان به قیاس استثنایی، اصولی، اقترانی، خطابی، خلف و... اشاره نمود که هیچ یک از آنها در مورد خداوند کاربردی ندارد خداوند از هیچ لحاظ با کسی یا چیزی قابل قیاس نمی باشد و شبیه هیچ کس و هیچ چیزی نیست. اگر در موردی با مادر قیاس شده و گفته شود خداوند از مادر مهربانتر می باشد برای فهم مخاطبان است وگرنه هیچ مادری قابل قیاس با خداوند نمی باشد.
در روایتی نقل شده است: قدم على رسول الله(ص) بسبی، فإذا امراة من السبی تسعى، إذا وجدت صبیا فی السبی أخذته فالصقته ببطنها و أرضعته، فقال لنا رسول الله(ص): أترون هذه المراة طارحة ولدها فی النار؟ قلنا: لا والله و هی تقدر على أن لاتطرحه، فقال رسول الله(ص): الله أرحم بعباده من هذه المراة بولدها؛ اسیرانی را حضور پیامبر(ص) آوردند، زنی از بین اسرا دوید، کودکی را در آغوش گرفت و شیر داد. رسول خدا(ص) به ما فرمودند: آیا به نظر شما این زن، هیچ گاه حاضر میشود کودک خود را در آتش افکند؟ گفتیم: نه به خدا او قادر به این کار نیست. رسول اکرم(ص) فرمودند: خداوند نسبت به بندگانش، از این مادر مهربانتر است.»(میزان الحکمه، ج۴، ص۳۸۸؛ الطرائف فی معرفة مذاهب الطوائف، ج1، ص۳۲۲)
بدیهی است محبت و زحمات بی منت مادر نسبت به فرزندش ناشی از عشق و برای تسلای دلش می باشد؛ بعید نیست با گذشت زمان و رشد فرزند و احیانا نافرمانی او کاهش می یابد ولی رحمت و بخشش خداوند نسبت به بندگان خود و هدایت آنها از روی کرم و کمال بی منتهی اوست و با گذشت زمان و رشد و نمو آنها از درهای رحمت او نمی کاهد و...
دعای روز اول رمضان
«اللهمَّ اجعل صِیامی فیهِ صِیامَ الصائِمین، وَ قِیامی فیهِ قِیامَ القائِمین وَ نَبِّهنی فیهِ عَن نَومَةِ الغافِلین، وَ هَب لی جُرمی فیهِ یا اِلهَ العالَمین وَاعفُ عَنّی یا عافِیاً عَنِ المُجرِمین؛ خدایا قرار ده روزهام را در این ماه روزه روزهداران واقعی و شب زندهداریام را نیز مانند شب زندهداران و بیدارم کن در آن از خواب بیخبران و گناهم را بر من ببخش ای معبود جهانیان و درگذر از من ای درگذرنده از گناهکاران «.
چنانکه در یادداشت «ملک و ملکوت» گفتیم هر چیزی ملک و ملکوتی دارد، به به بیان ساده تر هر چیزی ظاهر و باطنی دارد؛ روزه هم ظاهر و باطنی دارد. ظاهر روزه خودداری از خوردن و آشامیدن و ترک مبطلات روزه است ولی باطن آن مهمانی خدا؛ لذا بزرگان روزه را به سه نوع تقسیم کرده اند:
الف ـ روزه عام: روزهای که عموم مردم میگیرند؛ نمیخورند، نمیآشامند و از اموری که روزه را باطل میکند خودداری می کنند. متاسفانه از انجام گناهانی که روزه را باطل نمی کنند ابایی ندارند.
ب ـ روزه خاص: روزهدار علاوه بر خودداری از خوردن و آشامیدن، مواظب اعضاء و جوارح است و گناهی مرتکب نمی شود.
پ ـ روزه خاص الخاص: روزهای که غیر از خدا هیچ چیز دیگری در دل روزهدار نباشد.
حضرت علی(ع) در مورد روزه عام و روزه داران نوع اول فرموده اند: «کم من صائمٍ لیس له من صیامه الا الجوع و الظّمأ و کم من قائمٍ لیس له من قیامه الا السّهر و العناء، حبّذا نوم الأکیاس و افطارهم؛ چه بسیار روزه داری که از روزه خود جز گرسنگی و تشنگی بهره ای نبرد و بسیار شب زنده داری که از شب زنده داریش بهره ای غیر از بیداری و رنج ندارد، چه خوب است خواب عارفان زیرک و افطارشان »(نهج البلاغه، حکمت 145)
در مورد روزه نوع دوم از ایشان نقل شده است که فرمودند: «لیس الصّوم الامساک عن المأکل و المشرب الصّوم الامساک عن کلّ ما یکرهه اللّه سبحانه؛ روزه، امساک از خوردن و آشامیدن نیست بلکه روزه، خودداری از تمامی چیزهایی است که خداوند سبحان آنها را بد می داند.(ابن ابی الحدید، ج 20، ص 259)
آن حضرت(ع) فلسفه وجوب روزه را اخلاص دانسته اند که در روزه نوع سوم دیده می شود: «فرض اللّه الصّیام ابتلاءً لاخلاص الخلق؛ خداوند روزه را آزمایشی برای اخلاص بندگانش قرار داد.»(نهج البلاغه، حکمت 252) به بیان دیگر: « الصّوم عبادةٌ بین العبد و خالقه، لایطّلع علیها غیره، و کذلک لایجازی عنها غیره؛ روزه، عبادتی است میان بنده و آفریدگارش و کسی غیر از او بر آن آگاه نمی گردد و همچنین کسی غیر از او بدان پاداش نمی دهد.»(ابن ابی الحدید، ج 20، ص 296)
ما در دعای روز اول، روزه نوع سوم را از خدا طلب می کنیم به همراه دو سه خواسته دیگر که ان شاء الله خداوند دعای همه روزه داران را اجابت فرماید.
کمال هر موجودی به فعلیت آن است و هر آنچه که به اصل و بنای وجودی اشیاء مربوط باشد کمالات اولیه آنها محسوب می گردد؛ امور دیگر که در مرتبه بعد قرار دارند کمالات ثانویه به حساب می آیند. به عنوان مثال کمال اولیه میوه شکل و صورت آن است و کمال ثانویه آثار و نتایج آن میوه می باشد. به بیان دیگر، کمال اول هر چیزی به ذات آن مربوط است و کمال ثانی در صفات آن محقق می شود.
بنابر این کمال بر دو گونه است: کمال ذاتی، مانند ناطق بودن انسان؛ کمال صفاتی مانند کاتب بودن انسان. توضیح اینکه انسان نمی تواند ناطق نباشد ولی می تواند کاتب نباشد.
مفاهیم قابل اطلاق بر ذات مقدس الهی، از قبیل: حیات، علم، نور، جمال، کمال، حب و... که از کمالات وجودی حکایت میکنند و بر هیچ نوع نقص و محدودیتی دلالت ندارند، صفات ذاتی الهی نامیده می شوند. البته برخی از متکلمین صفات دیگری مانند: سمیع، بصیر، مرید و متکلم را بر آنها افزوده اند.
مفهوم حیات در مادیات و مجردات دلالت بر کمال وجودی میکند. با توجه به مجرد بودن ذات الهی، بالاترین مرتبه حیات، مخصوص ذات مقدس اوست؛ چرا که وجود حیات بخش نمی تواند فاقد آن باشد بلکه باید کامل ترین آن را داشته باشد؛ به بیان دیگر موجودی که فاقد کمال خاصی باشد نمیتواند آن را به دیگری بدهد.
ذات نایافته از هستی بخش کی تواند که شود هستی بخش
جامی
درباره صفات ذاتی خداوند، سه نظریه وجود دارد. بعضی از متکلمین خدا را فاقد صفات می دانند و برخی هم صفات خداوند را زائد بر ذات تصور می کنند و متکلمین شیعه، صفات ذاتی خداوند را عین ذات الهی می دانند.
بدیهی است که دیدگاه شیعیان از روایات اهل بیت(ع) استنباط شده است. امام صادق(ع) به زندیقی که به آن حضرت(ع) عرض کرد: آیا خدا شنوا و بیناست؟ فرمودند: خدا شنوا و بیناست؛ شنواست بدون عضو، بیناست بدون ابزار، بلکه به ذات خود می شنود و به ذات خود می بیند و اینکه گویم به ذات خود می شنود معنیش این نیست که او چیزیست و ذات چیز دیگر، ولی چون تو از من پرسیدی برای فهمانیدن به تو خواستم آنچه در دل دارم به لفظ آورم، پس می گویم خدا می شنود به تمام ذاتش ولی نه به آن معنی که ذاتش بعض و پاره داشته باشد چنان که تمام ما دارای بعض است بلکه مقصودم فهماندن به تو و تعبیر از ضمیرم بود و بازگشت سخنم به این است که او شنوا، بینا، دانا و آگاه است بدون آنکه ذات و صفتش اختلاف و کثرت پیدا کند.»(اصول کافی، ج1، ص113)
وقتی که ثابت شد صفات خداوند عین ذات اوست و خداوند تمام کمالات را دارا است و همچنین کمالی زائد بر ذات ندارد، نتیجه گرفته می شود که کمالات خدا عین ذات اوست و از اصل وجود ناشی می شود.
در اشعار عرفانی شاعران بعضاً مسایلی مطرح میشود که در تعبیر آن ابهاماتی وجود دارد؛ اگر بخواهیم مخاطب و فاعل فعل را خدا و معشوق ازلی بگیریم با عقل و شرع درست در نمیآید و اگر به معشوق زمینی و معنی مجازی تعبیر کنیم با عرف؛ چرا که مدافعان شاعر: «بکشند جیغ و زنند داد که توهین کردی»1
تعابیر و موضوعاتی که ما علی رغم قلت اندوخته میفهمیم که این عناوین را نمیتوان به خدا نسبت داد. ما که از دریچه عرفان نگاه نکردهایم و اندر خم یک کوچه هم نیستیم،2 ولی به قول مولوی، همین قدر که خدا را میشناسیم میدانیم:
تصویرهای ناخوش و اندیشه رکیک از طبع سست باشد و این نیست سوی دوست3
ارسلان مشهدی میگوید:
گهی به عشوه کنی زنده گه به ناز کشی تو خود بگو که کس این شیوه را چه نام کند؟4
صالحی خراسانی هم فرمود:
چه ساحری است که چشم تو گاه فتنهگری کشد به عشوه و از غمزه جان دهد ما را5
رضایی کاشی هم سروده است:
نیاز عاشقان معشوق را بر ناز میدارد تو سرتا پا وفا بودی تو را من بیوفا کردم6
سعدی در غزلی گوید:
تو ملولی و مرا طاقت تنهایی نیست تو جفا کردی و من عهد وفا نشکستم7
در غزلی دیگر گوید:
آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند
تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم8
اگر چه مطمئن هستیم تمام ابیات منقول، از اشعار عرفانی شاعران میباشد و مخاطب همه آنها بدون استثنا خدا و معشوق ازلی است ولی باز یک درصد احتمال میدهیم معشوق زمینی مورد نظر بوده است؛ اما بیت زیرین را چگونه توجیه کنیم. محتشم کاشانی در ترجیع بند معروف خود که در مورد عاشورا گفته است پس از نقل عزاداری آسمان و ملائک و انبیا فاجعه عاشورا را به حدی دردناک میداند که وهم غلط اندیش او گمان میکند دامن جلال جهان آفرین را نیز غبار غم گرفته است ولی بعد توّهم خود را اصلاح کرده دوباره همان حرف را تکرار میکند!!

... کرد این خیال وهم غلط کار کان غبار هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال
تا دامن جلال جهان آفرین رسید او در دل است و هیچ دلی نیست بیملال9
شاید بشود از این اشتباه و مغالطه محتشم کاشانی گذشت و آن را نادیده گرفت، ولی اشتباهی که حافظ کل قرآن، خواجه شیراز مطرح میکند قابل اغماض نیست؛ وی در غزلی میگوید:
اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
قبل از اینکه وارد بحث شویم اجازه میخواهم متن کامل غزل را نقل کنم تا رشته کلام از هم بریده نشود و متهم به نؤمن ببعض و نکفر ببعض10 نباشیم و نگویند این بیت با توجه به ابیات پیشین معنی میدهد.
صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست بیار نفخهای از گیسوی معنبر دوست
به جان او که بهشکرانه جان برافشانم اگر بهسوی من آری پیامی از بردوست
و گر چنانکه در آن حضرتت نباشد بار برای دیده بیاور غباری از در دوست
من گدا و تمنای وصل او هیهات مگر بهخواب ببینم خیال منظر دوست
دل صنوبریم همچو بیدلرزان است ز حسرت قد و بالای چون صنوبر دوست
اگرچه دوست به چیزی نمیخرد ما را به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست
چه باشد ار شود از بند غم دلش آزاد چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست11
به عالمی نفروشیم مویی از سر دوست چو هست حافظ مسکین غلام و چاکر دوست11
از حافظ قرآن بعید است این آیه را ندیده باشد: «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالْإِنْجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ مِنَ اللَّهِ فَاسْتَبْشِرُوا بِبَیْعِکُمُ الَّذِی بَایَعْتُمْ بِهِ وَذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ»12

به چیزی نمیخرد ما را، یعنی ما را آدم حساب نمیکند و برای ما ارزشی قایل نیست.13 در برابر اعلام نیازهایی که میکنیم ناز میکند و عشوه میفروشد و ما در مقابل این همه بیتوجهی او، یک موی سرش را با دنیا عوض نمیکنیم.
آیا واقعاً اینطور است؟ خدا ما را نمیخرد یا ما خودمان را نمیفروشیم؟ او منت ما را میکشد و بارها به شکلهای مختلف ما را به سوی خود میخواند ولی ما ناز میکنیم به زعم ما وعده و وعید او نسیه است ولی وعدههای شیطان نقد و ما نقد را به نسیه ترجیح میدهیم!! (متأسفانه)
بهقول ما «اللّه جل جلاله» و بهقول اینان هو یا معشوق ازلی یا دوست و هر نامی که میپسندند: صنم، بت و مه روی و... چقدر برای ما سرمایهگذاری کرده است؟! به خاطر ما شیطان را از درگاه خود راند و در جمع فرشتگان به ما افتخار کرد و در آفرینش انسان بر خود تبریک و تهنیت فرمود. بد نیست مدتی به عقب برگردیم.
خدا به فرشتگان فرمود که میخواهم روی زمین خلیفهای خلق کنم، فرشتگان لب به اعتراض گشودند که آیا میخواهی موجودی خلق کنی که فساد کند و خون بریزد؟ خدا فرمود: ساکت باشید که من چیزهایی میدانم که شما نمیدانید.14 بعد از خلقت آدم (ع) اسماء را به او یاد داد تا در مقابل اعتراض فرشتگان حجت بالغهای باشد و جواب دندان شکنی. جمع فرشتگان را حاضر فرمود و از آنها که سالیان دراز خدا را تسبیح و تقدیس میکردند اسماء را سوال کرد که هیچکدام نمیدانستند و بعد از اقرار فرشتگان بر نادانی خود به آدم فرمود: اسماء را نام ببر، آدم (ع) اسما را نام برد و خدا به فرشتگان فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را میدانم و آنچه را که آشکار میکنید و پنهان میسازید میدانم؟15
همه فرشتگان را به تعظیم وا داشت و امر به سجده فرمود. شیطان را که بر سجده آدم راضی نشد، در ازای تعظیم نکردن به جد ما از درگاه خویش راند.16 آدم فریب شیطان را خورد و با وسوسه او دست به سوی درخت ممنوعه برد، خطا کرد و مستحق اخراج گردید. با اینکه خدا آدم (ع) را از بهشت اخراج و به زمین فرستاد ولی کلماتی به او یاد داد تا با این کلمات توبه کند آدم توبه کرد و خدا از گناهش گذشت.17
آدم در زمین مستقر گردید و نسل او روبه ازدیاد گذاشت صد و بیست و چهار هزار پیامبر فرستاد تا به ما بگویند اگر خود را بفروشید خدا میخرد.
ولی در مقابل این همه دعوت و فراخوانی «قلیلا ما تشکرون»18 «فهم لا یفقهون»19 و «قوم لا یعقلون»20 وعده بهشت داد و از عذاب جهنم ترساند ولی در ما اثر نکرد. بهحدی غرق در گناه و فساد شدیم که از خود مایوس بودیم خطاب به ما فرمود: «قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ»21 فرمود اگر صدبار هم توبه شکستی باز میپذیرم،22 در محاسبه اعمال، نیت عمل خوب را به عنوان عمل میپذیرد.23 هر عمل خوب را ده برابر حساب میکند24 در صورتی که عمل بد را دستور داده است تا هفت ساعت بعد از ارتکاب بنویسند25 شاید در این مدت خاطی توبه کند و هر عمل بد را یک عمل حساب میکند. به هر بهانهای ما را به خود میخواند.
آیا خدا ما را به چیزی نمیخرد یا ما ناز میکنیم و خود را در مقابل بهشت نمیفروشیم. البته خرید به قیمت بهشت برای افراد عادی و معمولی است اولیاء اللّه و نفوس مطمئنه حساب دیگری دارند آنان را به رضوان الهی و لقاء اللّه و... میخرد آنجا که فرمود: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُکُمْ یُوحَىٰ إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَٰهُکُمْ إِلَٰهٌ وَاحِدٌ فَمَن کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا»26 و همچنین فرمود: «یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَةً مَرْضِیَّةً فَادْخُلِی فِی عِبَادِی وَادْخُلِی جَنَّتِی»27
پی نوشت:
1ـ با اجازه شاعر در بیت دخل و تصرف کردیم بیت بدین صورت بوده است:
بزنم تهمت و بهتان و چو گویند مزن بکشم جیغ و زنم داد که آزادی نیست
شاعر بیت فوق مشخص نیست. این بیت شعار نشریه طنز جیغ و داد بود که اوایل انقلاب چاپ می شد. اولین شماره بدون تاریخ در سال ۱۳۵۸ منتشر شد. این نشریه را گروهی از دانشجویان مسلمان اداره می کردند. دوره اول آن در همان سال پایان یافت. دوره دوم از ۲۷ دی ۱۳۶۳ آغاز شد و تا مرداد ۱۳۶۴ تداوم یافت.

2ـ اشاره به بیتی است که به مولوی نسبت میدهند:
هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم یک کوچهایم
البته اهل مطالعه می دانند که این بیت قطعاً از مولانا نیست. یک اشتباه مشهور است که متأسفانه بعضی از بزرگان هم این اشتباه را کردهاند و این بیت را از مولانا دانستهاند. مولانا در کتاب «مثنوی»، تنها یک بار در دفتر ششم ـ هنگام بازگویی قصهی سلطان محمودـ از عطار نام میبرد:
لاجرم چه را پناهی ساخته است تا که مرگ او را به چاه انداخته است
اینچ گفتم از غلط هات ای عزیز هم برین بشنودم عطار نیز
رحمة اللّه علیه گفته است ذکر شه محمود غازی سفته است
کز غزای هند پیش آن همام در غنیمت اوفتادش یک غلام
ارادت مولانا به عطار در دیوان شمس بیان شده است:
عطار روح بود و سنایی دو چشم ما از پی سنایی و عطار میرویم
دیوان شمس
3 ـ دیوان شمس تبریزی، غزل 442
4ـ دیوان ارسلان مشهدی، ص35؛ قاسم مشهدی از شاعران قرن دهم هجری، در طوس زاده شد. دوران کودکی او در مشهد سپری شد. سپس، به ماورالنهر رفت و در آنجا نشو و نما یافت. وی نسبت خود را به امیر ارسلان جاذب، یکی از سرداران بزرگ سلطان محمود غزنوی، می رساند؛ از این رو، تخلص «ارسلان» اختیار کرد. ارسلان در ساختن ماده تاریخ مهارت داشت. در قطعاتی از اشعار او تاریخ دقیق پارهای از حوادث و رویدادهای تاریخی مهم آن عصر منعکس شده است. از دیوان او تنها یک نسخه خطی شناخته شده که در کتابخانه مجلس شورای اسلامی نگهداری میشود.
5ـ مضامین مشترک در شعر فارسی، ص 218؛ صالحی خراسانی شاعر و دبیر ایرانی از منشیان شاه طهماسب در هرات متولد شد و در مشهد نشو و نما یافت. نسب او به خواجه نظامالملک طوسی میرسد. مقدمات علوم را نزد رکنالدوله مرشدقلیخان آموخت. صالحی در فن معما و انشاء نیز مهارت کامل داشت. وی را از خوشنویسان برجسته دانستهاند. او فیالبداهه شعر میگفت و سوای غزلیاتش قصیدهای نیز دارد. وی در زمان اکبرشاه به هند رفت و در سلک منشیان وی درآمد. صالحی در مشهد مقدس درگذشت.
6ـ همان، ص230؛ رضایی کاشی شاعر و کاتب، با عرفى شیرازى معاصر بود. وى مردى نکتهسنج بوده است. از وطن خود به خراسان سفر کرد و در فتنه ازبکان به قتل رسید.
7ـ کلیات سعدی، غزل 367
8ـ کلیات سعدی، غزل 379
9ـ دیوان محتشم کاشانی ـ ترکیببند اول
10ـ آیه 150 سوره نساء: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یُفَرِّقُوا بَیْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکْفُرُ بِبَعْضٍ وَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَّخِذُوا بَیْنَ ذَلِکَ سَبِیلا؛ کسانى که به خدا و پیامبرانش کفر مى ورزند و مى خواهند میان خدا و پیامبران او جدایى اندازند و مى گویند ما به بعضى ایمان داریم و بعضى را انکار مى کنیم و مى خواهند میان این [دو] راهى براى خود اختیار کنند.»
11ـ دیوان حافظ، غزل 61
12ـ آیه 111 سوره توبه؛ ترجمه: «خداوند از مومنان جان ها و اموالشان را خریداری می کند که ـ در برابرش ـ بهشت برای آنان باشد [به این گونه که] در راه خدا پیکار می کنند؛ میکشند و کشته می شوند. این وعده حقی است بر او که در تورات و انجیل و قرآن ذکر فرموده و چه کسی از خدا به عهدش وفادارتر است؟ اکنون بشارت باد بر شما به داد و ستدی که با خدا کرده اید و این پیروزی بزرگی است.»
13ـ اگر منظور، معنی کنایی آن است؛ به این معنی که ارزشی برای ما قائل نیست، چه جوابی به این آیات دارند؟ «وَ لَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ وَ حَمَلْنَاهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ وَ فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى کَثِیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِیلا؛ و به راستى ما فرزندان آدم را گرامى داشتیم و آنان را در خشکى و دریا [بر مرکبها] برنشاندیم و از چیزهاى پاکیزه به ایشان روزى دادیم و آنها را بر بسیارى از آفریده هاى خود برترى آشکار دادیم.» (سوره اسراء، آیه۷۰) و«وَ مَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ وَ أَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا کَرِیمًا؛ و هر کس از شما خدا و فرستاده اش را فرمان برد و کار شایسته کند پاداشش را دو چندان مى دهیم و برایش روزى نیکو فراهم خواهیم ساخت.» (سوره احزاب، آیه۳۱) و «إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبَائِرَ مَا تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُکَفِّرْ عَنْکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَ نُدْخِلْکُمْ مُدْخَلا کَرِیمًا؛ اگر از گناهان بزرگى که از آن نهى شده اید دورى گزینید بدی هاى شما را از شما مى زداییم و شما را در جایگاهى ارجمند درمى آوریم.» (سوره نساء، آیه ۳۱)
14ـ آیه30 سوره بقره: «وَ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الأَرْضِ خَلِیفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِیهَا مَنْ یُفْسِدُ فِیهَا وَ یَسْفِکُ الدِّمَاءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِکَ وَ نُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنِّی أَعْلَمُ مَا لاتَعْلَمُونَ؛ و چون پروردگار تو به فرشتگان گفت من در زمین جانشینى خواهم گماشت [فرشتگان] گفتند: آیا در آن کسى را مى گمارى که در آن فساد انگیزد و خون ها بریزد و حال آنکه ما با ستایش تو [را] تنزیه مى کنیم و به تقدیست مى پردازیم فرمود: من چیزى مى دانم که شما نمی دانید.»
15ـ آیات 31 تا 33 سوره بقره: «وَ عَلَّمَ آدَمَ الأَسْمَاءَ کُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِکَةِ فَقَالَ أَنْبِئُونِی بِأَسْمَاءِ هَؤُلَاءِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ* قَالُوا سُبْحَانَکَ لاعِلْمَ لَنَا إِلا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ* قَالَ یَا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَکُمْ إِنِّی أَعْلَمُ غَیْبَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَ مَا کُنْتُمْ تَکْتُمُونَ؛ و [خدا] همه نامها را به آدم آموخت سپس آنها را بر فرشتگان عرضه نمود و فرمود: اگر راست مى گویید از اسامى اینها به من خبر دهید. گفتند: منزهى تو ما را جز آنچه [خود] به ما آموخته اى هیچ دانشى نیست تویى داناى حکیم. فرمود: اى آدم ایشان را از اسامى آنان خبر ده و چون [آدم] ایشان را از اسماء آنها خبر داد فرمود: آیا به شما نگفتم که من نهفته آسمانها و زمین را مى دانم و آنچه را که آشکار مى کنید و آنچه را پنهان مى داشتید؛ مىدانم؟»
16ـ آیه 34 سوره بقره: «وَ إِذْ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ أَبَى وَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ؛ و چون فرشتگان را فرمودیم براى آدم سجده کنید پس به جز ابلیس که سر باز زد و کبر ورزید و از کافران شد [همه] به سجده درافتادند.» (۳۴) و همچنین آیات 11 تا 13 سوره اعراف: «وَ لَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لآدَمَ فَسَجَدُوا إِلا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ* قَالَ مَا مَنَعَکَ أَلاتَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُکَ قَالَ أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِی مِنْ نَارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِینٍ* قَالَ فَاهْبِطْ مِنْهَا فَمَا یَکُونُ لَکَ أَنْ تَتَکَبَّرَ فِیهَا فَاخْرُجْ إِنَّکَ مِنَ الصَّاغِرِینَ؛ و در حقیقت شما را خلق کردیم؛ سپس به صورتگرى شما پرداختیم. آنگاه به فرشتگان گفتیم: براى آدم سجده کنید پس [همه] سجده کردند جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود. فرمود: چون تو را به سجده امر کردم چه چیز تو را باز داشت از اینکه سجده کنى؟ گفت: من از او بهترم، مرا از آتشى آفریدى و او را از گل آفریدى. فرمود: از آن [مقام] فرو شو، تو را نرسد که در آن [جایگاه] تکبر نمایى پس بیرون شو که تو از خوارشدگانى.»
17ـ آیات 35 تا38 سوره بقره: «وَ قُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ وَکُلا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ* فَأَزَلَّهُمَا الشَّیْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا کَانَا فِیهِ وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ* فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ* قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلاخَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ؛ و گفتیم اى آدم خود و همسرت در این باغ سکونت گیر و از هر کجاى آن خواهید فراوان بخورید و به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود. پس شیطان هر دو را از آن بلغزانید و از آنچه در آن بودند ایشان را به درآورد و فرمودیم: فرود آیید؛ شما دشمن همدیگرید و براى شما در زمین قرارگاهی است و تا چندى برخوردار خواهید بود. سپس آدم از پروردگارش کلماتى را دریافت نمود و [خدا] بر او ببخشود آرى او[ست که] توبه پذیر مهربان است. فرمودیم: جملگى از آن فرود آیید پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد.» همچنین آیات 19 تا 24 سوره اعراف: «وَ یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ فَکُلا مِنْ حَیْثُ شِئْتُمَا وَ لاتَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ* فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطَانُ لِیُبْدِیَ لَهُمَا مَا وُورِیَ عَنْهُمَا مِنْ سَوْآتِهِمَا وَ قَالَ مَا نَهَاکُمَا رَبُّکُمَا عَنْ هَذِهِ الشَّجَرَةِ إِلا أَنْ تَکُونَا مَلَکَیْنِ أَوْ تَکُونَا مِنَ الْخَالِدِینَ* وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّی لَکُمَا لَمِنَ النَّاصِحِینَ* فَدَلاهُمَا بِغُرُورٍ فَلَمَّا ذَاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُمَا سَوْآتُهُمَا وَ طَفِقَا یَخْصِفَانِ عَلَیْهِمَا مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ نَادَاهُمَا رَبُّهُمَا أَلَمْ أَنْهَکُمَا عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُمَا إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمَا عَدُوٌّ مُبِینٌ* قَالا رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنْفُسَنَا وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنَا وَ تَرْحَمْنَا لَنَکُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِینَ* قَالَ اهْبِطُوا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَ لَکُمْ فِی الأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَ مَتَاعٌ إِلَى حِینٍ؛ و اى آدم تو با جفت خویش در آن باغ سکونت گیر و از هر جا که خواهید بخورید و به این درخت نزدیک مشوید که از ستمکاران خواهید شد. پس شیطان آن دو را وسوسه کرد تا آنچه را از عورتهایشان برایشان پوشیده مانده بود براى آنان نمایان گرداند و گفت: پروردگارتان شما را از این درخت منع نکرد جز [براى] آنکه [مبادا] دو فرشته گردید یا از [زمره] جاودانان شوید و براى آن دو سوگند یاد کرد که من قطعا از خیرخواهان شما هستم. پس آن دو را با فریب به سقوط کشانید پس چون آن دو از[میوه] آن درخت چشیدند برهنگىهایشان بر آنان آشکار شد و به چسبانیدن برگ [درختان] بهشت بر خود آغاز کردند و پروردگارشان بر آن دو خطاب کرد: مگر شما را از این درخت منع نکردم و به شما نگفتم که در حقیقت شیطان براى شما دشمنى آشکار است؟ گفتند: پروردگارا ما بر خویشتن ستم کردیم و اگر بر ما نبخشایى و به ما رحم نکنى مسلما از زیانکاران خواهیم بود. فرمود: فرود آیید که بعضى از شما دشمن بعضى[دیگر]ید و براى شما در زمین تا هنگامى[معین] قرارگاه و برخوردارى است.»
18 ـ بخشی از آیه 10 سوره اعراف: «وَ لَقَدْ مَکَّنَّاکُمْ فِی الأَرْضِ وَ جَعَلْنَا لَکُمْ فِیهَا مَعَایِشَ قَلِیلا مَا تَشْکُرُونَ؛ و قطعا شما را در زمین قدرت عمل دادیم و براى شما در آن وسایل معیشت نهادیم [اما] چه کم سپاسگزارى مىکنید.»
19 ـ آیات 86 و 87 سوره توبه: «وَ إِذَا أُنْزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ آمِنُوا بِاللَّهِ وَ جَاهِدُوا مَعَ رَسُولِهِ اسْتَأْذَنَکَ أُولُو الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَ قَالُوا ذَرْنَا نَکُنْ مَعَ الْقَاعِدِینَ* رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوَالِفِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لایَفْقَهُونَ؛ و چون سوره اى نازل شود که به خدا ایمان آورید و همراه پیامبرش جهاد کنید ثروتمندانشان از تو عذر و اجازه خواهند و گویند: بگذار که ما با خانه نشینان باشیم. راضى شدند که با خانه نشینان باشند و بر دلهایشان مهر زده شده است در نتیجه قدرت درک ندارند.»
20 ـ بخشی از آیه 58 سوره مائده: «وَ إِذَا نَادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَ لَعِبًا ذَلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لایَعْقِلُونَ؛ و هنگامى که [مردم را] به نماز مى خوانید آن را به مسخره و بازى مى گیرند زیرا آنان مردمى هستند که نمى اندیشند.»
21 ـ آیه 53 سوره زمر؛ ترجمه: بگو اى بندگان من که بر خویشتن زیادهروى روا داشته اید از رحمت خدا نومید مشوید در حقیقت خدا همه گناهان را مى آمرزد که او خود آمرزنده مهربان است.»
22 ـ آیات 68 تا 70 سوره فرقان: «وَ الَّذِینَ لایَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ وَ لایَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ وَ لایَزْنُونَ وَ مَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا* یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَ یَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا* إِلا مَنْ تَابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا؛ و کسانى هستند که با خدا معبودى دیگر نمى خوانند و کسى را که خدا [خونش را] حرام کرده است جز به حق نمى کشند و زنا نمى کنند و هر کس اینها را انجام دهد سزایش را دریافت خواهد کرد؛ براى او در روز قیامت عذاب دو چندان مى شود و پیوسته در آن خوار مى ماند، مگر کسى که توبه کند و ایمان آورد و کار شایسته کند پس خداوند بدیهایشان را به نیکیها تبدیل مى کند و خدا همواره آمرزنده مهربان است.» خداوند در آیات بسیاری از جمله آیات ۳۷ و ۵۴ و ۱۲۸ و ۱۶۰ سوره بقره و نیز آیات ۱۶ و ۶۴ و ۱۰۴ و ۱۱۸ سوره توبه، به این مطلب توجه می دهد که حتی اگر شخص، توبه پیشین خود را با خدا بشکند و بر توبه خویش وفادار نباشد، باز خداوند از آن جایی که بسیار توبهپذیر است و مؤمنان و مسلمانان خطاکار را تحت شمول رحمت خود می گیرد، توبه گناهکاران را میپذیرد و از در رحمت بر ایشان وارد میشود. مشروط بر آنکه واقعاً پشیمان شده باشند.
باز آ باز آ هر آنچه هستی باز آ گر کافر و گبر و بتپرستی باز آ
این درگه ما درگه نومیدی نیست صد بار اگر توبه شکستی باز آ
ابوسعید ابوالخیر

23 ـ احادیث زیادی در این خصوص وجود دارد؛ از جمله پیامبر اکرم (ص) در مورد آرزوی شهادت فرمودند: «مَن سَئَلَ اللّهَ الشَّهادَةَ بِصِدقٍ بَلَغَهُ اللّهُ مَنازِلَ الشُّهَداءِ وَ ان ماتَ عَلی فِراشِهِ؛ کسی که از روی صدق و راستی، از خداوند شهادت را بطلبد، هر چند در بستر بمیرد، خداوند [در قیامت] او را به جایگاه شهیدان می رساند.» (بحار الانوار، ج67، ص201) امام صادق (ع) هم فرمودند: «مَن هَمَّ بِحَسَنةٍ وَ لَمیَعمَلها کُتِبَ لَهُ حَسَنَةٌ؛ هر کس تصمیم به کار نیک بگیرد، ولی انجام ندهد برایش حسنه نوشته می شود.» (همان، ج67 ، ص252) همچنین آن حضرت (ع) می فرمایند: «إنَّ العَبدَ المؤمِنَ الفَقِیرَ لَیَقُولُ: یارَبِّ اُرزُقنی حَتّی أفعَلَ کذا وکذا منَ البِرِّ وَ وُجُوهِ الخَیرِ، فَاِذا عَلِمَ اللّهُ عَزّ وَ جَلَّ ذالِکَ مِنهُ بِصِدقٍ مِنهُ کَتَبَ اللّهُ لَهُ مِنَ الاَجرِ مثل ما یَکتُبُ لَهُ لَو عَمِلَهُ؛ بنده ای مؤمن نیازمند می گوید: پروردگارا انواع نیکیها و خوبیها را روزی من گردان تا چنین و چنان کنم؛ اگر او در نیت خود صادق باشد. خداوند برای او پاداشی می نویسد که اگر انجام داده بود آن را مینوشت.» (همان، ج67 ، ص199)
24 ـ آیه 160 سوره انعام: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلایُجْزَى إِلا مِثْلَهَا وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ؛ هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود.»
25 ـ یکی از الطاف بیکران خداوند به مؤمنین این است که اگر گناهی را مرتکب شد هفت ساعت برای توبه فرصت داده می شود اگر توبه نکرد، گناه ثبت می گردد. امام صادق (ع) فرمودند: «مَنْ عَمِلَ سَیئَةً أُجِّلَ فیهَا سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ فَإِنْ قَالَ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ الَّذِی لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَی الْقَیومُ ثَلاثَ مَرَّاتٍ لَمْ تُکْتَبْ عَلَیهِ؛ هر کس گناهى کند هفت ساعت از روز درباره آنها به او مهلت دهند پس اگر سه بار گفت: «استغفر اللّه لذى لا اله الا هو الحى القیوم» آن گناه بر او نوشته نمی شود.» (اصول کافی، ج 2 ،ص437) و همچنین فرمودند حتی اگر بعد از بیست سال توبه کند، باز گناه از دفتر اعمال پاک می شود: «الْعَبْدُ الْمُؤْمِنُ إِذَا أَذْنَبَ ذَنْباً أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ فإِنِ استَغْفَرَ اللَّهَ لَمْ یُکْتَبْ علَیْهِ شَیءٌ وَ إِنْ مَضَتِ السَّاعَاتُ وَ لَمْ یسْتَغْفِرْ کُتِبَتْ عَلَیهِ سَیئَةٌ وَ إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیذَکَّرُ ذَنْبَهُ بَعْدَ عِشْرِینَ سَنَةً حَتَّى یسْتَغْفِرَ رَبَّهُ فَیغْفِرَ لَهُ وَ إِنَّ الْکَافِرَ لَینْسَاهُ مِنْ سَاعَتِهِ؛ بنده مؤمن چون گناه کند خداوند او را هفت ساعت مهلت دهد، پس اگر از خدا آمرزش خواست چیزى بر او نوشته نمی شود و اگر این ساعتها گذشت و آمرزش نخواست گناه نوشته شود و همانا مؤمن پس از بیست سال به یاد گناهش افتد تا از خدا آمرزش خواهد و خدا گناهش را بیامرزد و کافر همان ساعت آن را فراموش می کند.» (همان)
26 ـ آیه 110سوره کهف؛ ترجمه: «بگو من هم مثل شما بشرى هستم و[لى] به من وحى مى شود که خداى شما خدایى یگانه است پس هر کس به لقاى پروردگار خود امید دارد باید به کار شایسته بپردازد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد.
27ـ آیات 27 تا 30 سوره فجر؛ ترجمه: «اى نفس مطمئنه؛ خشنود و خداپسند به سوى پروردگارت بازگرد و در میان بندگان من درآى و در بهشت من داخل شو.»
منابع و مآخذ:
ابوالخیر، ابوسعید، دیوان رباعیات، تصحیح یداله کابلی، انتشارات انجمن خوشنویسان خراسان.
حافظ، شمس الدین محمد، دیوان، چاپ محمد قزوینی و قاسم غنی، تهران،۱۳۲۰ش.
سعدی، مصلح الدین بن عبداللّه، دیوان، تصحیح مظاهر مصفا، تهران، ۱۳۴۰ش.
کلینی، محمد، اصول کافی، به کوشش علی اکبر غفاری، تهران، ۱۳۸۸ق.
گلچین معانی، احمد، مضامین مشترک در شعر فارسی، انتشارات پاژنگ، 1369ش.
مجلسی، محمد باقر، بحار الانوار، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، چاپ دوم، 1403ق.
محتشم، علی بن احمد، دیوان، تصحیح احمد بهاروند، انتشارات نگاه، تهران، چاپ چهارم،۱۳۸۷ش.
مشهدی، ارسلان، دیوان، تدوین قاسم مشهدی، نسخه خطی مجلس شورای اسلامی.
مولوی، جلالالدین محمد، دیوان کبیر، تصحیح بدیعالزمان فروزانفر، تهران ۱۳۵۵ش.
مولوی، جلال الدین محمد، مثنوی معنوی، تصحیح رینولد ا نیکلسون، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران ۱۳۶۳ش.
اگر چه آیات الهی در آسمان ها و زمین به صورتهای گوناگون وجود دارد: « إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لآیَاتٍ لأُولِی الأَلْبَابِ؛ مسلما در آفرینش آسمان ها و زمین و در پى یکدیگر آمدن شب و روز براى خردمندان نشانه هایى است.»(آل عمران، ۱۹۰) ولی به منظور رعایت اختصار در یادداشت، به چند نشانه زمینی اشاره مختصری می کنم.
در قرآن کریم صدها آیه در خصوص ظواهر طبیعت وجود دارد که مومنان و خردمندان را به مطالعه آنها توصیه فرموده است. یکی از نشانه های قدرت خدا در کوه و دشت تنوع حیوانات است؛ از ریزترین حشرات مانند: موریانه و مورچه تا بزرگترین آنها مانند: فیل و زرافه؛ قرآن کریم در این مورد می فرماید: «وَ اللَّهُ خَلَقَ کُلَّ دَابَّةٍ مِن مَّاء فَمِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى بَطْنِهِ وَ مِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى رِجْلَیْنِ وَ مِنْهُم مَّن یَمْشِی عَلَى أَرْبَعٍ یَخْلُقُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ و خداست که هر جنبنده اى را [ابتدا] از آبى آفرید پس پاره اى از آنها بر روى شکم راه مى روند و پاره اى از آنها بر روى دو پا و بعضى از آنها بر روى چهار [پا] راه مى روند خدا هر چه بخواهد مى آفریند در حقیقت خدا بر هر چیزى تواناست.»(نور، آیه45)
نشانه دیگر، تنوع نباتات و میوه هاست؛ رویش صدها نوع سبزی و میوه گوناگون با کاربردهای مختلف در فصول متفاوت: «وَ هُوَ الَّذِیَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ نَبَاتَ کُلِّ شَیْءٍ فَأَخْرَجْنَا مِنْهُ خَضِرًا نُّخْرِجُ مِنْهُ حَبًّا مُّتَرَاکِبًا وَ مِنَ النَّخْلِ مِن طَلْعِهَا قِنْوَانٌ دَانِیَةٌ وَ جَنَّاتٍ مِّنْ أَعْنَابٍ وَ الزَّیْتُونَ وَ الرُّمَّانَ مُشْتَبِهًا وَ غَیْرَمُتَشَابِهٍ انظُرُواْ إِلِى ثَمَرِهِ إِذَا أَثْمَرَ وَ یَنْعِهِ إِنَّ فِی ذَلِکُمْ لآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛ و اوست کسى که از آسمان آبى فرود آورد پس به وسیله آن از هر گونه گیاه برآوردیم و از آن جوانه سبزى خارج ساختیم که از آن دانه هاى متراکمى برمى آوریم و از شکوفه درخت خرما خوشه هایى است نزدیک به هم و [نیز] باغهایى از انگور و زیتون و انار همانند و غیرهمانند خارج نمودیم به میوه آن چون ثمر دهد و به [طرز] رسیدنش بنگرید قطعا در اینها براى مردمى که ایمان مى آورند نشانه هاست.»(انعام، آیه99)
یکی دیگر از آیات الهی، حیات دوباره طبیعت در بهار است. طبیعت افسرده و مرده زمستانی، در فصل بهار با ریزش باران رحمت الهی، دوباره زنده شده و سبزی و شادابی خود را باز می یابد:«وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَّیِّتٍ فَأَنزَلْنَا بِهِ الْمَاء فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِن کُلِّ الثَّمَرَاتِ کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْموْتَى لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛ و اوست که بادها را پیشاپیش [باران] رحمتش مژده رسان می فرستد تا آنگاه که ابرهاى گرانبار را بردارند آن را به سوى سرزمینى مرده برانیم و از آن باران فرود آوریم و از هر گونه میوه اى [از خاک] برآوریم بدینسان مردگان را [نیز از قبرها] خارج مى سازیم باشد که شما متذکر شوید.»(اعراف، آیه57) و همچنین: «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُّخْتَلِفًا أَلْوَانُهَا وَ مِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِیضٌ وَ حُمْرٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِیبُ سُودٌ؛ آیا ندانستی که خداوند از آسمان آبی فرو فرستاد. ما بدان آب میوههایی با رنگهای گوناگون خارج ساختیم و نیز از کوهها راهها و رگههای سفید، سرخ و به رنگهای مختلف و گاه به رنگ کاملاً سیاه پدیدار نمودیم.»(فاطر، آیه27) دهها نشانه دیگر که به این سه مورد بسنده شد.