یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت
یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت

تاریکی دل

آدمی با دلی نرم و لطیف به دنیا می‌آید، اما اعمال و رفتار بد او باعث قساوت و تیرگی دلش می‌شود. انجام هر گناه یک قدم او را به طرف قساوت قلبی می ­برد. وقتی انسان قسی القلب شد، دیگر امور لطیف و نورانی در او اثر نخواهد گذاشت؛ بسیاری از امور که باعث توجه و رشد دیگران می ­شود، در او بی ­تأثیر خواهد بود: «إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ* کَلا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛ چون آیات ما را بر او بخوانند می­ گوید: این افسانه­ های پیشینیان است چنین نیست[که آنان می­ پندارند] بلکه گناهانی که همواره مرتکب شده­ اند بردل­هایشان چرک و زنگار بسته است.»(مطففین، آیات 14ـ13)

از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِى قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلایُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً؛ هرگاه مرد گناهى کند، در دلش نقطه سیاهى ایجاد می­ شود؛ پس اگر توبه کند، محو می­ شود و اگر بر گناه بیفزاید، آن سیاهى افزایش می­ یابد تا بر دلش غالب می­ گردد؛ پس از آن هرگز رستگار نمی ­شود.»(اصول کافی، ج۲، ص۲۷۱)

گناه در زندگی افراد تأثیرات سوئی از خود برجای می ­گذارد که یکی از آنها تیرگی دل و قساوت قلب است. حضرت علی(ع) در این مورد می­ فرماید: «مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلا لِکَثْرَةِ الذُّنُوبِ؛ چشم­ ها نخشکید مگر بر اثر سخت­ دلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زیاد.»(بحارالأنوار، ج60 ،ص73) قساوت برای قلب، از شدیدترین نوع بیماری‌ها محسوب می‌شود. از حضرت عیسی(ع) نقل شده است که ‌فرمود: «مَا أَمْرَضَ قَلْبٌ بِأَشَدَّ مِنَ الْقَسْوَةِ؛ هیچ قلبی به چیزی شدیدتر از قساوت، بیمار نشده است.»(مستدرک الوسائل، ج12، ص94)

گناه از اعضاء و جوارح، به قلب سرازیر مى ‏شود و به تدریج آن را به یک باتلاق متعفن و گندیده مبدل مى ­کند. در چنین شرایطی است که انسان راه و چاه را تشخیص نمى ‏دهد و به کرّات دچار اشتباه مى ­گردد. تکرار و استمرار گناه، اندک اندک آدمی را در تاریکى روحى بیشترى فرو مى­ برد و به جایى مى­‏ رساند که گناهانش در نظرش حسنات جلوه مى­ کند. در این مرحله است که راه ­هاى بازگشت به رویش بسته مى ‏شود و تمام پل‌های پشت سرش ویران مى‏ گردد و این، خطرناک­ترین حالتى است که ممکن است براى یک انسان پیش آید.(ر.ک: تفسیر نمونه، ج26، ص266)

آلودگی و قساوت دل، پرده و حجابی بین شخص و خدا ایجاد می‌کند؛ از این رو، از رحمت و فیض الهی به دور می‌ماند و همچنان در گناه و ظلمت غرق می‌شود.

از درون سیه توست جهان چون دوزخ                دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت

صائب

نور خدا

مشهورترین آیه ‏ای که در قرآن کریم بحث نور را طرح کرده است آیه 35 سوره النور است که در آن، واژه نور پنج بار به کار رفته است و تفسیرهای مختلفی از آن آیه ارائه شده است. در این آیه بر خداوند، نور اطلاق شده است؛ یعنی ‏الله نور السموات و الارض در معنای آیه گفته‏ اند که خداوند به نفس خود ظاهر است و آنچه در آسمان ها و زمین است به واسطه او ظهور دارد.(ر.ک : تفسیر الصافی،ج3، ص343)

«چون وجود و هستی هر چیزی باعث ظهور آن چیز برای دیگران است، پس مصداق تام نور همان وجود است. از سوی دیگر چون موجودات امکانی وجودشان به ایجاد خدای تعالی است، پس خدای تعالی کامل‏ترین مصداق نور است؛ یعنی اوست که ظاهر بالذات و مظهر ماسوای خود است و هر موجودی به وسیله او ظهور می ‏یابد و موجود می ‏شود. پس خدای سبحان، نوری است که به وسیله او آسمان­ ها و زمین ظهور یافته ‏اند. سخن خداوند در آیه نور بر این مطلب دلالت دارد.»(المیزان، ج15، ص172)

خدا نور است یعنی حقیقتی است در ذات خود پیدا و پیداکننده و به این معنا دیگر هیچ چیزی در مقابل خدا نور نیست؛ یعنی همه نورها در مقابل خدا ظلمت‏ اند چون آن چیزی که در ذات خودش پیدا و پیداکننده است فقط خداست سایر اشیاء اگر پیدا و پیداکننده هستند در ذات خودشان تاریک هستند. خدا آنها را پیدا و پیدا کننده کرده است.(ر.ک: آشنایی با قرآن، ج4، ص101)

از امام رضا(ع)روایت شده است که فرمودند: «یهدی الله لنوره من یشاء به معنای یهدی الله لولایتنا من احبّ و من لم یجعل الله له‏ نورا فما له نور ای من لم یجعل الله له اماما فی الدنیا فما له فی الاخرة من نور ای امام یرشده و یتبعه الی الجنة؛ خداوند هر کس را بخواهد به نورش هدایت می­ کند؛ بدین معناست که خداوند هر کس را دوست داشته باشد، به ولایت ما هدایت می ­کند و هرکس که خداوند برای او نوری قرار ندهد پس برای او نوری وجود ندارد یعنی برای کسی که خداوند در دنیا برای او امامی قرار نداده است در آخرت هم برای او نوری نیست یعنی امامی که او را هدایت کند و به سوی بهشت ببرد.»(ر.ک: تأویل الآیات الظاهره فی فضائل العترة الطاهرة، ص358)

روزگار یا خدا

در مورد زمان پیدایش مکتب دهریون اطلاع دقیقی نیست ولی گفته می­شود این مکتب شکل منحرف ‌شده‌ای از دین زرتشتی1 بوده و با انقراض هخامنشیان2 شکل گرفته‌است. شهرستانی3 در شرح مجوس‌ها از دهریون سخن گفته است: «مجوسیه‌ها می‌گویند نور ازلی است و ظلمت حادث است. آنها زروان را به‌ عنوان مبدأ آفرینش می‌دانند.»4

کلمۀ زروان به معنای خدای زمان است که دردورۀ ساسانیان رواج داشت.5 دهریون با پذیرش زمان6 به ‌عنوان مبدأیی مطلق، آن را در جایگاه خداوند قرار داده­اند. آنها با انتساب همۀ تحولات به زروان، تمام آفرینش را درچنبرۀ جبرگرایی قرار داده و با سلب هرگونه اختیار و مسئولیتی از انسان، مسئلۀ ثواب و عقاب و سرنوشت حیات اخروی را به کلی منتفی ساخته‌اند. حناالفاخوری7 می­نویسد: «دهریون گروهی از حکمای متقدم و منکر صانع مدّبر برای عالم هستند که معتقدند عالم همواره و خود به ‌خود ایجاد می‌گردد و نیاز به آفریدگار ندارد»8

آنها معتقدند زُروان، با نیایش‌های خود برای آفرینش جهان ـ در لحظه‌ای که هنوز خلقتی صورت نگرفته است ـ  پسری به نام اهورامزدا آفرید: «اهورمزد و اهریمن در آغاز دارای منشاء مشترکی بودند و از پدری واحد به نام زروان به وجود آمدند که خدای اعظم یعنی زمان است»9

این مکتب با عناوین طبیعت‌گرایی و ماتریالیسم هم شناخته شده­اند؛ آنها که در مقابل ادیان توحیدی قرار گرفته­اند با دادن اصالت ذاتی به ماده و ازلی دانستن آن، وجود هرگونه عامل ماورائی را انکار می­کنند: «دهریون کسانی هستند که قائل به ابدّیت و ازلّیت دهر و منکر اصل آفرینش و روز رستاخیز هستند. در نزد آنان سبب حیات و مرگ انسان همان دهر و روزگار است. امروزه این فرقه را طبیعیون هم می‌نامند، که منکر ماوراء طبیعت‌اند و می‌گویند که جزء موجودات طبیعی چیز دیگری وجود ندارد»10

امام محمد غزالی11 در کتاب خود فلاسفه را به سه گروه دهریون، طبیعیون و الاهیون تقسیم نموده و در تعریف دهریون می‌نویسد: «آنها گروهی از متقدمین هستند که آفریدگار مدبر عالم قادر را انکار و گمان کرده‌اند که عالم بخودی خود و بدون آفریننده، همیشه موجود بوده و همواره حیوان از نطفه و نطفه از حیوان پدید آمده است. چنین بوده و تا ابد نیز چنین خواهد بود»12

ادیان آسمانی ـ به ویژه دین مبین اسلام ـ به شدت با این افکار مبارزه می­کند؛ قرآن مجید ضمن نقل عقیده دهریان آن را ناشی از ظن و گمان دانسته و معتقدین به این باور را ـ که متأسفانه در اکثریت هستند ـ انسان­های نادان معرفی می­نماید: «و َقَالُوا مَا هِیَ إِلا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَایُهْلِکُنَا إِلا الدَّهْرُ وَ مَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلا یَظُنُّونَ* وَ إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ مَا کَانَ حُجَّتَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ* قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایَعْلَمُونَ؛ و گفتند: آن(حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست، [گروهی) می‌میریم و [گروهی] زنده می‌شویم و جز روزگار ما را نابود نمی‌کند و آنان را بدان دانشی نیست، آنها جز به پندار نمی‌گرایند و چون بر آنان آیات روشن ما خوانده شود برهان آنان جز این نیست که می‌گویند: اگر راست می‌گویید پدران ما را [نزد ما] بیاورید. بگو: خداوند است که شما را زنده می‌گرداند، سپس می‌میراند، سپس تا روز رستاخیز که تردیدی در آن نیست؛ شما را گرد می‌آورد؛ اما بیشتر مردم نمی‌دانند.»(جاثیه، آیات ۲۶ـ۲۴)

در صدر اسلام با تبیین آیات الهی و مبارزه مسلمانان با مادیگری، دهریون جرأت عرض اندام نداشتند ولی« از قرن دوم هجری که اختلاط ملل مختلف آغاز شد و برخورد عقاید و آراء سخت اوج گرفت، مادیین در کمال آزادی عقاید و اندیشه‌های خویش را در محافل علمی و در مجالس علنی ابراز می‌داشتند و دیگران را به پیروی از مکتب خویش دعوت می‌کردند. احیانا در مسجد الحرام و یا مسجد النبی حلقه تشکیل می‌دادند و به گفتگو درباره عقاید خویش می‌پرداختند. این چنین آزادی برای مادیین در هیچ محیط مذهبی در جهان سابقه ندارد. با همه اینها، با آنکه اندیشه‌های مادی همواره در محافل علمی و غیر علمی مطرح بود، این اندیشه‌ها طرفدارانی از اندیشمندان واقعی به دست نیاورد. افرادی بوده‌اند که مادی فکر می‌کرده‌اند، ولی هیچ‌گاه شخصیت برجسته صاحب نظر علمی را نمی‌یابیم که واقعا پیرو مکتب مادی باشد. البته در همه دوره‌ها زنادقه و دهریینی بوده‌اند که با شعر و نثر و خطابه عقاید خویش را تبلیغ می‌کرده‌اند...»13

اگرچه با ورود اسلام به ایران، عقیده انحرافی زورانی زرتشتی در ظاهر از بین رفت اما رگه­هایی از آن در ضمیر ناخوداگاه14 ما باقی مانده است که گهگاه خود را در لابلای سخنان نسجیده ما نشان می­دهد. سخنانی از قبیل: امان از این روزگار، امان از دست روزگار، ای روزگار! من هرچه می­کشم از دست تو می­کشم، ای روزگار دل شکن/ هر دم مرا سنگی مزن و... ناشی از این اعتقاد است که باعث و بانی همه اتفاقات روزگار است.

پذیرش این سخنان جاهلانه از مردم عوام سخت نیست؛ مصیبت زمانی است که این عقیده غلط از زبان بزرگان علم و ادب به گوش می­رسد. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره می­شود:

الف ـ ولادت بچه و تعیین جنسیت آن

به بازوی رستم یکی مهره بود            که آن مهره اندر جهان شهره بود

بدو داد و گفتش که این را بدار                اگر دختر آرد ترا روزگار

بگیر و بگیسوی او بر بدوز                به نیک اختر و فال گیتی فروز

ور ایدونک آید ز اختر پسر               ببندش ببازو نشان پدر

فردوسی

این شاعر حکیم15 بزرگوار نه تنها تولد بچه، بلکه تعیین جنسیت او را هم به روزگار نسبت می­دهد در حالی که تولد فرزند از عنایات خداوند است؛ زن و شوهری که می­توانستند عقیم باشند با عنایت پروردگار عالم، صاحب فرزند می­شوند و تعیین جنسیت فرزند هم در اختیار پروردگار عالم است: «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ إِنَاثًا وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ الذُّکُورَ* أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ؛ فرمانروایى[مطلق] آسمان­ها و زمین از آن خداست هر چه بخواهد مى‏آفریند به هر کس بخواهد فرزند دختر و به هرکس بخواهد فرزند پسر مى­دهد یا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توأم با یکدیگر مى‏گرداند و هر که را بخواهد عقیم مى‏سازد، او داناى تواناست.»(شوری، آیات50ـ۴۹)

خداوند نه تنها از دختر و پسر بودن جنین آکاه است:« أللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَى وَ مَا تَغِیضُ الأَرْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ؛ خدا مى­داند آنچه را که هر ماده‏اى [در رحم] بار مى‏گیرد و [نیز] آنچه را که رحم­ها مى‏کاهند و آنچه را مى‏ افزایند و هر چیزى نزد او اندازه‏اى دارد.»(رعد، آیه۸)16 بلکه از مراحل تکاملی جنین از نطفه تا تولد و از تولد تا مرگ را به طور دقیق زیر نظر دارد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا وَ تَرَى الأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ؛ اى مردم اگر در باره برانگیخته شدن در شک هستید پس [بدانید] که ما شما را از خاک آفریده‏ایم سپس از نطفه سپس از علقه، آنگاه از مضغه داراى خلقت کامل و [احیانا] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانیم و آنچه را اراده مى‏کنیم تا مدتى معین در رحمها قرار مى‏دهیم آنگاه شما را [به صورت] کودک برون مى‏آوریم سپس [حیات شما را ادامه مى‏دهیم] تا به حد رشدتان برسید و برخى از شما [زودرس] مى‏میرد و برخى از شما به غایت پیرى مى‏رسد به گونه­اى که پس از دانستن [بسى چیزها] چیزى نمى­داند و زمین را خشکیده مى‏بینى و[لى] چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش درمى‏آید و نمو مى‏کند و از هر نوع [رستنی­هاى] نیکو مى‏رویاند.»(حج، آیه۵)17

ب ـ دادن عزت و ذلت:

روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد             چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد

قایم مقام فراهانی

در حالی که قرآن مجید به صراحت بیان کرده است فرمانروای مطلق جهان خداوند است و او به هر کس که بخواهد فرمانروایی و عزت می­دهد و از هر کس بخواهد می­گیرد: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ [ای پیامبر] بگو: بار خدایا تویى که فرمانفرمایى هر آن کس را که خواهى فرمانروایى بخشى و از هر که خواهى فرمانروایى را باز ستانى و هر که را خواهى عزت بخشى و هر که را خواهى خوار گردانى همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز توانایى.»(آل عمران، آیه۲۶)

پ ـ فشار زندگی

چنان افشرد روزگارش گلو             که بر مرگ خویش آیدش آرزو

نظامی

در قرآن مجید به روشنی تصریح شده است که سختی معیشت اثر وضعی دوری از خداست: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى؛ و هر کس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏کنیم.»(طه، آیه۱۲۴) و تقسیم کننده روزی خداست به گروهی وسعت رزق در نظر می­گیرد و به گروهی تنگدستی: «اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛ خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشاده مى‏گرداند و [یا] بر او تنگ مى‏سازد زیرا خدا به هر چیزى داناست.»(عنکبوت، آیه۶۲) و همچنین:«وأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لایُفْلِحُ الْکَافِرُونَ؛ و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند به جاى او (قارون) باشند، صبح مى­گفتند: واى مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مى­گرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را [هم] به زمین فرو برده بود واى گویى که کافران رستگار نمى­گردند.»( قصص، آیه۸۲)18

ت ـ امتحان مردم

از امتحان تو ایام را غرض آن است              که از صفای ریاضت دلت نشان گیرد

وگرنه پایه عزت از آن بلندتر است            که روزگار بر او حرف امتحان گیرد

حافظ

ابتلا و امتحان مردم به اشکال گوناگون فقط کار خداست؛ روزگار تنها بستر این آزمونهاست. در چند آیه به این موضوع اشاره شده است که صریحترین آنها در سوره بقره بیان گردیده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوَالِ وَالأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مى‏آزماییم و مژده ده شکیبایان را.»(بقره، آیه۱۵۵)19

ث ـ دادن و گرفتن حکمت و قدرت

آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار              جرعه‌ای بود از زلال جام جان افزای تو

حافظ

دادن و گرفتن علم، حکمت، نعمت، قدرت و حکومت در اختیار خداوند است به هرکس که بخواهد، عنایت می­کند و از هرکس که بخواهد، می­گیرد. روزگار در این میان فقط بستری است برای بروز استعدادها؛ فرد در بستر روزگار لیاقت خود را برای دریافت عطایای الهی نشان می­دهد آنگاه خداوند بسته به ظرفیت او، مورد عنایت قرار می­دهد: «وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ و پیامبرشان به آنان گفت: در حقیقت ‏خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنکه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشى داده نشده است. پیامبرشان گفت: در حقیقت ‏خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نیروى] بدنى بر شما برترى بخشیده است و خداوند پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد مى‏دهد و خدا گشایشگر داناست.»(بقره، آیه۲۴۷)

اگر کسی از خدا پروا داشته باشد و به رسولش ایمان بیاورد علاوه بر بهره­مندی دو برابری از نعمت­های مادی خداوند، از نعمت­های معنوی هم ـ از قبیل نور هدایت و مغفرت ـ برخوردار می­گردد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ* لِئَلا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَلا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت‏ خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است. تا اهل کتاب بدانند که به هیچ وجه فزون‏بخشى خدا در [حیطه] قدرت آنان نیست و فضل در دست ‏خداست به هر کس بخواهد آن را عطا مى­کند و خدا داراى کرم بسیار است.»(حدید، آیات29ـ28)20

متأسفانه از این نوع بی­توجهی و بی­دقتی­ها به وفور در آثار شاعران مسلمان به چشم می­خورد که اگر بخواهیم همه آنها را مطرح کرده و تبیین نماییم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و این وجیزه از یادداشت به کتاب تبدیل می­گردد. در خاتمه چند بیت را به عنوان نمونه نقل می­کنیم:

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم         که روزگار حدیث تو در میان انداخت

سعدی

شب و روز بیدار باشد به کار           که بر خفتگان ره زند روزگار

نظامی

چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد                 ضرورت است که با روزگار در سازی

سعدی

بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ                  که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد

حافظ

جور دلدار و جفای روزگار           گرچه دشوار است، آسان می‌کشم

عراقی

ضمیر دل نگشایم به کس مرا آن به       که روزگار غیور است و ناگهان گیرد

حافظ

روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا                سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من

شهریار

گلم ز دست به در برد روزگار مخالف             امید هست که خارم ز پای هم به درآید

سعدی

بازم از این جایگاهِ نغز دل افروز          تا به کجا دست روزگار براند

می روم آن جا که روزگار بخواهد         می کَشَم آن جا که آسمان بکشاند

ایرج میرزا

حتی بعضی از آنها حکم ضرب المثل به خود گرفته­اند؛ مانند:

روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند.

همیشه روزگار به انسان رو نمی­کند

او را چه زنی که روزگارش زده است

از بخت شکر دارم و از روزگار هم

پی­نوشت:

1ـ دین زرتشتی یکی از قدیمی‌ترین ادیان جهان است که از آموزه‌های رهبر دینی ایرانی، زرتشت اسپیتمان، سرچشمه می‌گیرد. بسیاری از عقاید آنها از جمله: باور به ظهور منجی، آزادی اراده، حساب‌رسی پس از مرگ و همچنین بهشت و دوزخ مانند ادیان الهی، نظیر مسیحیت، یهودیت و اسلام می­باشد. این دین با شاخه‌های دیگرش ـ مهرپرستی و آیین زروانی ـ  حدود هزار سال ـ از حدود ۶۰۰ پیش از میلاد تا ۶۵۰ پس از میلاد ـ دین رسمی شاهنشاهی‌های باستانی ایرانی بوده‌است. با ورود مسلمانان به ایران جایگاه خود را از دست داد. در فرهنگ اسلامی به زرتشتیان، مجوس گفته می­شود.

مهم‌ترین کتاب دینی زرتشتیان، اوستا است. این کتاب شامل گاتاها ـ سروده‌های زرتشت ـ است که به شرح جنبه‌های گوناگون دین می‌پردازد. دین زرتشتی بر نُه اصل استوار است که به‌ترتیب عبارت‌اند از: ایمان به یگانگی خدا، ایمان به پیامبری زرتشت، باور به جهان مینوی و عالم معنا، ایمان به نظم و راستی کار جهان، باور به جوهر آدمیت، اعتقاد به فرشته‌های هفت‌گانه، اعتقاد به نیکوکاری، اعتقاد به تقدس عناصر چهارگانه: آب، باد، خاک و آتش، اعتقاد به آخرالزمان.

2ـ هخامنشیان نام دودمانی پادشاهی در ایران باستان است. آنان در آغاز پادشاهان بومی پارس بودند که با شکست مادها و فتح بابل، پادشاهی بزرگ را تشکیل دادند. کوروش را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی می‌دانند. پارس‌ها مردمانی از نژاد آریایی هستند که از حدود سه هزار سال پیش به فلات ایران آمده‌اند.  هخامنشیان بر بخش بزرگی از جهان آن زمان، از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی منقرض گردید. هخامنشیان به عنوان اولین و بزرگترین امپراطوری جهان باستان در سازمان جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.

3ـ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، مورخ مشهور، دانشمند و جهان‌گرد ایرانی قرن ششم بود. وی در سال ۴۷۹ هجری قمری در روستای شهرستان ـ بین نیشابور و خوارزم ـ دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاه خود گذراند و تعالیم مقدماتی را در آنجا خود فرا گرفت. وی در نیشابور فقه شافعی و کلام اشعری را آموخته و با فلسفه آشنا شده است.

شهرستانی نیز مانند علمای عصر خویش، علاقه به سفر داشت و از نواحی مختلف ـ از جمله خوارزم و خراسان ـ دیدن نمود. در سال ۵۱۰ به بغداد رفت و سه سال در آنجا ماند. در این مدت در مدرسه نظامیه کسب علم نمود. وی در سال ۵۴۸ دار فانی را وداع گفت.

کتاب الملل و النحل او ـ اگرچه خالی از نقص و اشتباه نیست ـ از مهم‌ترین آثار موجود در شناخت ادیان و مذاهب به ‌شمار می‌رود. شهرستانی در این کتاب عقاید، آیین‌ها و نحله‌های مختلف را توضیح داده است.کتاب نهایة الاقدام فی علم الکلام و مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار در تفسیر قرآن از دیگر آثار اوست.

4ـ الملل‌ و‌ النحل، ص180

5 ـ ر.ک: مبنای تاریخ ساسانیان، ص88

6 ـ با توجه به اینکه منظور دهریون از «زمان»، همان «زمان مطلق» می­باشد که به‌ عنوان مبدأیی واحد در تمام پدیدارها و مظاهر طبیعت حضور دارد. اصطلاح «روزگار» مناسب‌ترین واژه برای اصطلاح دهری باشد.

7 ـ حنّا الفاخوری نویسنده، ادیب و تاریخ نگار لبنانی در سال1916 میلادی در لبنان به دنیا آمد. او دروس ابتدائی را در زادگاهش گذراند. دورس دوره‌های راهنمائی و دبیرستان و دانشگاهی خود را در مدرسه روحانیون مسیحی قدیسه حنّه در شهر قدس به پایان رساند. وی در سال  1936  به انجمن مبلغان پولسی و در سال 1943 به جرگة کاهنان پیوست.

فاخوری در سال 1955 در بیروت انستیتو لبنانی زبان و هنر و علوم را تأسیس کرد. وی در سال  1962 از امور اداری کناره گیری نمود و به تدریس درمدارس عالی، ایراد سخنرانی و تألیف کتاب­های ادبی و زبانشناسی و فلسفی و... پرداخت. فاخوری بیش از 140 کتاب در زمینه ادبیات عرب ، دستور زبان ، شعر ، فرهنگ لغت و... نوشت؛ ولی شهرت جهانی او بیشتر به خاطر تألیف کتاب تاریخ ادبیات عرب ـ که اولین بار در سال 1951 منتشر شد ـ می‌باشد.

8 ـ تاریخ فلسفه جهان اسلام، ص 533

9 ـ اساطیر ملل آسیایی، ص 22

10 ـ خلاصه ادیان در تاریخ دینهای بزرگ، ص۶

11 ـ امام محمد غزالی در سال ۴۵۱هجری قمری در توس دیده به جهان گشود؛ در نیشابور کسب علم ‌کرد و مشهور گردید.

در سال 484 به منصب استادی مدرسه نظامیه بغداد رسید و چهار سال در آن مدرسه که بزرگ‌ترین پایگاه علمی آن زمان بود، ماند و در میان مردم عراق جایگاه و منزلت خاصی پیدا کرد. بعد از آنکه به عرفان و فلسفه روی آورد برادرش را جایگزین خود کرد و به حج رفت و از آنجا راهی شام گردید. غزالی زمانی که در دمشق بود کتاب‌ مهم و اثرگذار خود، احیاء علوم الدین را به رشته تحریر در آورد.

وی پس از مدتی به مصر عزیمت کرد و در آنجا به سیر عرفان و پیرایش درون و شهود عرفانی مشغول گردید. غزالی با اصرار و الزام یکی از وزرای دربار، به نیشابور رفت و به تدریس مشغول شد. یک سال بعد به توس برگشت و در همان‌جا ماند تا اینکه در سال 505 از دنیا رفت.

12 ـ المنقذ من الضلال، ص۱۲۸

13 ـ مجموعه آثار شهید مطهری، ج۱، ص۴۴۴

14 ـ ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن انسانهاست که بسیاری از تصمیم‌های خودکار و برداشت‌ها در آنجا شکل می‌گیرد. ذهن ناهشیار مخزن احساسات، اندیشه ها، آرزوها و خاطراتی است که ما از آن ها آگاهی کامل نداریم. ضمیر ناخودآگاه از فرایندهای ذهنی تشکیل شده است که به صورت خودکار رخ می دهند و آگاهی ما تأثیری در انجام این فرایندها ندارد. این فرایندها زیر سطح آگاهی انسانها قرار دارند و بر رفتارهای آگاهانه آنها تأثیر می­گذارند.

15 ـ حکیم یعنی دانا، خردمند، دانشمند، کسی که در علم حکمت استاد و صاحب نظر باشد. بسیاری از محققین، فردوسی را بزرگترین شاعر فارسی‌گو می­دانند که از شهرت جهانی برخوردار است و او را حکیم سخن و حکیم طوس نامیده­اند.

16 ـ همچنین آیات ۳۴ سوره لقمان، ۶ سوره آل عمران

17 ـ همچنین آیات 14 سوره مؤمنون، 37 و38 سوره قیامت، ۶۷ سوره غافر‌

18 ـ همچنین آیات 52 سوره زمر، 36 و 39 سوره سبا، 37 سوره روم، 12 شوری، 30 اسراء، 26 رعد، 245 بقره

19 ـ همچنین آیات 31 سوره محمد(ص)، 15 و 16 سوره فجر، 124 سوره بقره، 11 سوره احزاب

20 ـ همچنین آیات 269 سوره بقره، 73 سوره آل عمران، 54 سوره مائده، 4 سوره جمعه

غیرت

رشک، حسد، حمیت، محافظت عصمت و آبرو:

به یک نفس که برآمیخت یار با اغیار                            بسی نماند که غیرت وجود من بکشد

سعدی

غیرت حق بود با حق چاره نیست         کو دلی کز حکم حق صد پاره نیست

غیرت آن باشد که آن غیر همه است      آنکه افزون از بیان و دمدمه است

مولوی

غیرت دو نوع است:

الف ـ غیرت مذموم: عبارت است از کراهتِ مشارکتِ غیر در آنچه که نفس از آن بهره­ مند می­ گردد؛ اعم از مال، جاه، مقام و... که اغلب از حسادت ناشی می­ شود.

ب ـ غیرت ممدوح: عبارت است راضی نشدن عاشق بر توجه معشوق به غیر او و بالعکس؛ که این غیرت ناموسی، پسندیده است و از لوازم ایمان می ­با­شد. رسول اکرم(ص) فرمودند: «اَلغَیرَةُ مِنَ الایمانِ و َالمِذاءُ مِنَ النِّفاقِ؛ غیرت از ایمان است و بى­ بند و بارى از نفاق.»(نهج الفصاحه، ص587) و امام على(ع) در توبیخ مردم عراق فرمودند: «یَا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَکُمْ یُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِی الطَّرِیقِ أَمَاتَسْتَحْیُون‏ وَ لاتَغَارُونَ نِسَاءَکُمْ یَخْرُجْنَ إِلَى الأَسْوَاقِ وَ یُزَاحِمْنَ الْعُلُوج‏؛ ای مردم عراق، خبر یافتم که زنان شما در راه­ ها پهلو به پهلوی مردان می زنند آیا شما حیا نمى ‏کنید و غیرت نمى ‏ورزید، زنانتان به بازارها رفته و با بیماردلان در یکجا جمع می ­شوند؟»(اصول کافی، ج5 ، ص537)

بنابر بیان نورانی قرآن مجید: «مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ...؛ خدا در درون هیچ مردی دو قلب ننهاده است.»(احزاب، آیه4) انسانی که یک قلب دارد نمی ­تواند بیش از یک معبود و معشوق داشته باشد. امام صادق(ع) فرمودند: «القلب حرم الله فلاتسکن حرم الله غیرالله؛ قلب حرم خداوند است، پس درحرم خدا غیر خدا را ساکن مکن.» (بحارالانوار، ج70، ص25)

در بیان عارفان، گاه غیرت در مورد عبد مطرح می شود و گاه در مورد معبود؛ غیرتِ عبد نسبت به خداوند، بدین معنا است که عبد در پیشگاه مولایش به خود اجازه نمی ­دهد که قلبش در گرو غیر باشد و به چیزی غیر حق راضی گردد. غیرت در مورد معبود نسبت به بنده ­اش این است که خداوند خوش ندارد، دل بنده ­اش به غیر او مایل گردد: «إِنَّ اللَّهَ لایَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا؛ مسلما خدا این را که به او شرک ورزیده شود، نمى ‏بخشد و غیر از آن را براى هر که بخواهد مى‏ بخشد و هر کس به خدا شرک ورزد، به یقین گناهى بزرگ بربافته است.»(نساء، آیه۴۸) همچنین آیه: «إِنَّ اللَّهَ لایَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَ یَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلالا بَعِیدًا؛ خداوند این را که به او شرک آورده شود نمى ‏آمرزد و فروتر از آن را بر هر که بخواهد مى بخشد و هر کس به خدا شرک ورزد قطعا دچار گمراهى دور و درازى شده است.»(همان، آیه۱۱۶)

اینکه در روایات نقل شده است که خداوند به خاطر غیرتش گناه را حرام کرده است؛ بعید نیست از این جهت باشد. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: «أَلا إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْحَرَامَ وَ حَدَّ الْحُدُودَ وَ مَا أَحَدٌ أَغْیَرَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنْ غَیْرَتِهِ حَرَّمَ الْفَوَاحِش‏؛ بدانید که خدا حرام را ممنوع فرموده و حدود را مشخص کرده است و احدى غیرتمندتر از خدا نیست و از غیرت اوست که زشتى ها را حرام فرموده است.»(امالى، ص427) امام صادق(ع) هم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى غَیُورٌ یُحِبُّ کُلَّ غَیُورٍ وَ لِغَیْرَتِهِ حَرَّم‏ الْفَوَاحِشَ ظَاهِرَهَا وَ بَاطِنَهَا؛ همانا خداوند تبارک و تعالی با غیرت است و مردان غیور را دوست دارد و از همین رو، زشتى ها را چه آشکار و چه پنهان حرام کرده است.»(اصول کافى، ج5، ص535)

توضیح اینکه، انسان با انجام گناه نشان می ­دهد که غیر خدا ـ هوی نفس ـ را انتخاب کرده و خدای خویش گرفته است. شاید یکی از علل حرمت نگاه به نامحرم هم همین باشد: «قُلْ لِلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ؛ به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنى ورزند که این براى آنان پاکیزه‏تر است زیرا خدا به آنچه مى­ کنند آگاه است.»(نور، آیه۳۰)

امام صادق(ع) می ­فرمایند: «النظر سهم مسموم من سهام ابلیس من ترکها لله عز و جل لا لغیره اعقبه امنا و ایمانا یجد طعمه؛ نگاه ناروا تیری مسموم از تیرهای شیطان است. هر کس آن را تنها به خاطر خدا ترک کند، خداوند آرامش و ایمانی به او می­دهد که طعم گوارای آن را در خود می­یابد.»(میزان الحکمه، ج4، ص3292) نباید فراموش کرد که اولین عامل به هم ریختگی حضور قلب، چشم­هاست. چشمی که همه چیز را ـ اعم از شخص و عکس و فیلم آن ـ می ­بیند. نمی ­تواند نماز با حضور قلب بخواند. انسان مجاز نیست هرکس و هر چیزی را ببیند و آن را در دل خود جای دهد.

ز دست دیده و دل هر دو فریاد         که هر چه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد        زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

بابا طاهر

او می ­بایست تنها با خدا انس بگیرد و عشق خود را تنها به او تقدیم دارد. در خانه دل، تنها آن یکتا و یگانه را قرار دهد. اگر این گونه عمل کند به آرامش و سکونتی دست می ­یابد که آن را با هیچ چیز دیگر عوض نمی­ کند. حضرت علی(ع) فرموده   اند: «من آنس بالله استوحش من الناس؛ هر کس با خدا مونس شود از مردم می­رمد.»(غررالحکم و درر الکلم، ص635)

شریعت

جوی بزرگ، راه، کیش، آیین، قانونی که پیغمبران از جانب خداوند بر مردم آورده ­اند:

از سخن دین به بوستان شریعت               برگ و بر علم را بدیع نهالیم

ناصرخسرو

در مذهب عشاق چنان است شریعت             کآن را که بکشتند دیت باز نخواهند

خاقانی

شریعت عبارت است از آنچه که خداوند به عنوان امور دینی برای بندگان تشریع نموده است؛ مانند: نماز، روزه، حج، خمس و... چنانکه خداوند فرمود: «ثُمَّ جَعَلْنَاکَ عَلَى شَرِیعَةٍ مِنَ الأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَ لاتَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ؛ سپس تو را در طریقه آیینى از امر[خدا] نهادیم پس آن را پیروى کن و هوس­ هاى کسانى را که نمى ‏دانند پیروى مکن.»(جاثیه، آیه۱۸)

برابر آموزه­ های ­دینی، شریعت با دو مفهوم عام و خاص مورد توجه بوده است:

مفهوم عام: شامل عقاید و شعائر که مجال فعالیت علم کلام است و اصول دین گفته می ­شود. شریعت در این معنا، مترادف با کلمه دین می‌باشد و گاهی به جای آن به کار می‌رود، مثلاً وقتی گفته می‌شود: شریعت اسلام، منظور دین اسلام می‌باشد. شریعت یعنی ایمان به مبادی غیبی و تمام پیامبران و معاد و...

مفهوم خاص: شامل جنبه‌ قانونی و عملی دین، مانند: عبادات و معاملات که فقه اسلامی نامیده شده است . شریعت در این معنا عبارت است از احکام و دستورات و عبادات و اخلاقیاتی که هر پیغمبر می­ آورد. شریعت در معنای خاص با مفهوم دین متفاوت است. «شریعت از نظر مفهومی اخص از دین است؛ زیرا شریعت عبارت است از راه و روشی خاص برای امتی یا پیامبری؛ در حالی که دین عبارت است از روش عام الهی نسبت به همه امت ها؛ از این رو، شریعت قابل نسخ است؛ لیکن دین به این معنا نسخ ­پذیر نیست.»(ر.ک: تفسیر المیزان، ج۵، ص۳۵۰) لذا شریعت هر پیغمبری با توجه به زمان و مکان و امت او با شریعت دیگری فرق می‌کند.

زمام تشریع احکام و تکالیف بندگان به دست خداوند است که پیامبران از راه وحی آن را دریافت و به مردم ابلاغ می‌کنند. بنابر این، هیچ بنده ­ای حق ندارد از طرف خود حکمی وضع کرده و آن را به خداوند نسبت دهد. پیامبر اکرم(ص) به عنوان شارع، تشریع کننده شریعت خداست و مجتهدان با مراجعه به دو منبع شریعت، قرآن و سنّت، احکام و تکالیف شرعی را استنباط می‌کنند. از دیدگاه فقهای شیعه احکام و تکالیفی که خداوند متعال مقرر کرده، تابع مصالح و مفاسد است؛ بدین معنا که خداوند بدانچه مصلحت بندگان در آن بوده امر فرموده و از آنچه برای آنان مفسده داشته، نهی نموده است.