یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت
یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت

تسلیم در برابر خدا

تسلیم شدن در بیان مومنان، إطاعت از امر و نهی خدا و استقبال از قضا و قدر بدون اعتراض به مصائب و ناملایمات است. زندگی مانند سکه دو رویه است؛ یک روی آن، حرکت و تلاش برای رسیدن به خواسته­ ها و روی دیگرش، تسلیم شدن و پذیرفتن محدودیت‌ها؛ این دو رکن در کنار هم، زندگی را شیرین و جذاب می­ کنند. یکی از بخش‌های بسیار زیبا، جذاب و مهم زندگی، آن قسمت‌هایی است که انسان تسلیم محدودیت‌ها می‌شود؛ به شرطی که خوب، درست و به‌ جا تسلیم شود.

نقل شده است که «یکی از فرزندان امام باقر(ع) مریض بود و در تب شدید می‌سوخت آن حضرت(ع) به‌شدت ناراحت و بی‌قرار بودند طوری که اصحاب بیم آن داشتند که اگر این بچه از دنیا برود، حضرت(ع) هم از دست برود!

پس از زمانی صدای خانم‌ها بلند شد. امام(ع) به اندرونی رفته و آنها را آرام کردند. با حالتی بشّاش برگشته و با دیگران برخورد نمودند. اصحاب پرسیدند: فرزند شما سلامتی خودش را به‌دست آورد؟ حضرت(ع) فرمودند: نه! از دنیا رفت. اصحاب گفتند: بعد از آن‌ همه نگرانی و تکاپویی که برای سلامتی فرزندتان داشتید، ما تصور می‌کردیم که اگر از دنیا برود، برای شما خیلی سخت خواهد بود. آن حضرت(ع) فرمودند: ما اهل‌بیت این‌گونه هستیم که تلاش خودمان را انجام می‌دهیم و معلوم است که درباره اطرافیان و نزدیکان‌مان عاطفه داریم اما وقتی امر خدا تحقق پیدا کرد و دیگر کاری از ما بر نیامد، ما تسلیم می‌شویم و زیبایی تسلیم خودمان را هم به خدا نشان می‌دهیم و انبساط خاطر من هم به همین دلیل است.(اصول کافی، ج3، ص226)

وقتی انسان برای تحقق یک امری تلاش خود را انجام داد ولی تلاشش به نتیجه نرسید، باید تسلیم امر خدا شود.

ولایت

آگه نه­ ای مگر که پیمبر که را سپرد              روز غدیر خُم ّ ز منبر ولایتش

ناصرخسرو

یک امشب تازه داریم این نفس را              که بر فردا ولایت نیست کس را

نظامی

وِلایَت و مشتقات آن به معنای سرپرستی از واژه‌های پر استعمال قرآن کریم‌ است که به معنای مالکیت تدبیر و صاحب اختیار مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در فرهنگ فارسی، برای لفظ «ولی» معانی متعددی از قبیل دوست، یار، صاحب، حافظ، آن که از جانب کسی در کاری تولیت دارد؛ بیان شده است. «ولایت» همان حکومت و سرپرستی است که در ریشه لغوی آن نهفته است. ولایت به معنای سرپرستی از دیدگاه شیعه بر دو نوع است:

ـ ولایت بر شی یا اشیاء مانند ولایت و سرپرستی شخص بر اموال کسی که مرده است.

ـ ولایت بر شخص یا اشخاص مانند سرپرستی ولی بر همه جوانب مالی فرزند یا مجنون و ولایت خداوند و فرستادگان او مانند برخی از پیامبران و ائمه معصومین در امور دنیا و آخرت.

شیعه ولایت را از مهم‌ترین ارکان دین می­ د‌اند. از امام باقر(ع) نقل شده است که فرمودند: «بنی الإسلام علی خمسة أشیاء: علی الصّلاة و الزّکاة و الحجّ و الصّوم و الولایة. قال زرارة فقلت: و أیّ شیئ أفضل من ذالک؟ فقال: الولایة لأنّها مفتاحُهن و الوالی هو الدّلیل علیهنّ...؛ اسلام بر پنج چیز بنا شده است: نماز و زکات و حج و روزه و ولایت. زراره گفت: گفتم که کدام چیز از اینها برتر است؟ پس فرمود: ولایت چون کلید آنهاست و والی به آنها راهنماست...»(اصول کافی، ج2، ص 18)

ولایت شامل همه شئونات دین اسلام از جمله زمامداری امور دینی اعم از ظاهری و باطنی، جسمی و روحی، دنیوی و اخروی، مادی و معنوی، عبادی و اجتماعی می‌شود.

بحث ولایت در احادیث زیادی از جمله: حدیث غدیر، منزلت، ثقلین، سفینه و... مورد تاکید رسول اکرم(ص) قرار گرفته است. در اهمیت ولایت همین بس که توحید ـ اصلی ­ترین شعار ادیان الهی ـ هم به واسطه ولایت محقق می ­شود؛ امام رضا(ع) در حدیث شریف سلسله الذهب به نقل از جد بزرگوارشان فرمودند که خداوند فرمود: «کلمه لا اله الا الله حصنی فمن قالها دخل حصنی و من دخل حصنی امن من عذابی بشرطها و انا من شروطها ؛کلمه توحید قلعه امن من است هرکس آن را بگوید در آن داخل شده است و هرکس در دژ من داخل شود از عذاب من در امان خواهد بود [البته] شرایطی دارد و من یکی از آن شرط‌ها هستم.»(کشف‏الغمة، ج‏2، ص‏308 و عیون اخبار الرضا، ج 2، ص135 و توحید صدوق، ص25)

از این فرمایش چنین استنباط می ­شود که توحید در صورتی مقبول درگاه خداوند است که همراه با پذیرش ولایت اهل بیت(ع) باشد. به ویژه وقتی که این حدیث در کنار حدیث شریف: «...یقول الله عز وجل: ولایة علی بن ابی طالب حصنی فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛ ولایت علی بن ابی طالب دژ محکم من است. پس هر کس داخل حصار من شود، از عذاب من در امان است؛» (عیون اخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 146؛ نیز ر.ک: امالی، ص 306) قرار داده شود.

صاحب زمان

یکی از القاب حضرت ولی عصر(عج) صاحب الزمان می ­باشد که این نام به جایگاه ویژه آن حضرت(عج) اشاره دارد. اگر چه همه امامان معصوم(ع) صاحب زمان خویش بودند؛ ولی به اعتبار عمر طولانی حضرت ولی ­عصر(عج) این لقب مختص آن­ حضرت شده ­است. رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: «مَنْ اَحَبَّ اَنْ یَلقِیَ اللّهَ وَ قَدْ کَمُلَ ایمانُهُ وَ حَسُنَ اِسلامُهُ فَلْیُوالِ الحُجَّهَ صاحِبَ الزَّمانِ القائمَ المُنْتَظَرَ المَهْدِیّ علیه السلام...؛ هرکس دوست دارد خداوند را در حال کمال ایمان و حسن اسلام ملاقات کند، پس می ­بایست حجّت، صاحب الزّمان قائم منتظر مهدی(ع) را دوست داشته باشد.» (الفضایل، ص۱۶۶) همچنین امام صادق(ع) در معرفی ائمه(ع) ‏فرمودند: «... وَ آخِرُهُمُ القائِمُ بِالحَقِّ بَقیَّهُ­اللهِ فی­ الاَرْضِ وَ صاحِبُ الزَّمانِ؛ و آخرین آنها قائم به حق بقیه­ اللّه در زمین و صاحب الزّمان است.(کمال الدین، ج ۲، ص۳۴۲)

به اعتقاد شیعه، خداوند در هر زمان، ولایت، رهبری و هدایت جامعه را به عهده انسان­ های برتر آن زمان گذاشته است. این انسان ­ها از هرگونه خطا و اشتباه محفوظ و مصون می­ باشند. آنان در مقام ولایت و امامت انسان­ های زمان خود را مدیریت می­ کنند. صاحب الزمان به معنای صاحب اختیار مدیریت امور جامعه اسلامی مخصوص پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) می ­باشد. این مقام پس از یازدهمین امام، به حضرت مهدی(عج) رسیده است. این همان ولایت تشریعی و مقام امامت است که در نام­ه ای ولی عصر، امام عصر، امام زمان، صاحب الامر نیز متبادر می ­شود.

براساس روایات، حضرت ولی عصر(عج) بعد از ظهور، ابتدا همگان را به دین و صلح فرا خوانده و با آن‏ها مدارا مى ­نمایند. امّا دشمنان دعوت امام(عج) را نادیده ‏گرفته و بر علیه ایشان قیام مى­ کنند. امام(عج) با بهره‏ گیرى از همه قدرت و امکانات، با دشمنان برخورد می کنند، در این درگیرى‏ ها سرانجام حضرت(عج) پیروز مى‏ شوند. امام باقر(ع ) فرمودند: «حضرت قائم از ما است و فرمانروایى حضرت شرق و غرب را فرا مى‏ گیرد.»(احقاق الحق، ج۱۳، ص۲۵۹)

آن حضرت(عج) مرزهاى جغرافیایى را برچیده و حکومت جهانى تشکیل می ­دهند. این حکومت همان حکومت آرمانى موعود است که در روایات از آن به «دولت کریمه» تعبیر شده است.

بی شک حکومت آرمانى آن ­حضرت(عج) حکومت صالحان و پارسایان خواهد بود. در روایات آمده است که دولت امام ­زمان(عج) را برخى از پیامبران و جانشینان آنان و صالحان و از اصحاب پیامبر اسلام(ص) تشکیل مى ‏دهند. ما انقلاب اسلامی را مقدمه ­ای بر انقلاب جهانی حضرت مهدی(عج) می ­دانیم و امیدواریم این انقلاب به انقلاب جهانی آن حضرت(عج) متصل گردد؛ ان شاء الله.

یادی از یگانه عصر

چهارده قرن بعد از بعثت رسول گرامی اسلام(ص) مردی از خمین برخاست و براساس تعالیم آن­ حضرت(ص) و با الهام از مکتب عاشورایی سبط اصغرش امام حسین(ع) نظام دوهزار و پانصد ساله شاهنشاهی را سرنگون کرده و نظام جمهوری اسلامی را بر اساس رأی مردم پایه­ گذاری نمود. چون مرد عمل بود و به ‌گفته خود عمل می‌کرد و در این راه به غیر از رضایت خدا و عمل به وظیفه به هیچ چیز نمی ­اندیشید در بین مردم به چنان محبوبیتی رسید که میلیون­ها انسان ـ اعم از مسلمان و غیرمسلمان، ایرانی و غیر ایرانی ـ یک­ صدا می­ گفتند:

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگه دار           از عمر ما بکاه و بر عمر او بیفزای

عشق و ارادت مردم به امام خمینی(ره) دو طرفه بوده است. امام، مردم را دوست می‌داشت و مردم هم امام را دوست می ­دارند. امام راحل(ره) همواره به مسئولان سفارش می‌کرد به مردم محروم و مستضعف خدمت کنند؛ مردم هم به هرچه امام(ره) می­ فرمود از جان و دل لبیک می ­گفتند. ایشان به عنوان یک رهبر و مرشد در وادی تعلیم و تربیت با روش خاص تربیتی موفق شدند جامعه‌ای را که قرن ­ها در خمودی و جهالت به سر برده بود پیشگام نهضت بزرگ دینی عصر حاضر نمایند.

عاملی که بیش از همه، مردم را ارادتمند امام می ­ساخت دیدگاه ­ها و بیانات ایشان بود از جمله: «اگر فقیهی یک مورد دیکتاتوری بکند از ولایت می‌افتد.»(صحیفه نور، ج9، سخنرانی30/6/58) و یا «اگر به من بگویید خدمتگزار بهتر از این است که بگویید رهبر، رهبری مطرح نیست. خدمتگزاری مطرح است. اسلام ما را موظف کرده است که خدمت بکنیم.»(همان، ج10، ص463)

با این شناخت، مردم امام خمینی(ره) را به عنوان منجی و پیشوا پذیرفتند و یک رابطه قلبی میان آنها و امام به وجودآمد. مردم باور کردند رهبری از عمق جان به دنبال عزت، استقلال و خودباوری ملت و بازگردان عظمت تمدنی ملت ایران است. در نتیجه این اعتقاد، جان و مال و فرزندان خود را در راه او تقدیم کردند و به این ایثار افتخار نمودند.

امام خمینی(ره) در روز بیستم جمادى الثانى1320 هـ . ق مطابق با 30 شهریور1281 هـ . ش دیده به جهان گشودند. حدود پنج ماه از ولادتشان مى­ گذشت که پدر بزرگوارشان آیه الله سیدمصطفى ­موسوى به شهادت رسیدند. بدین ترتیب امام خمینى(ره) از کودکى با رنج یتیمى آشنا و با مفهوم شهادت روبرو گردیدند. ایشان دوران کودکى و نوجوانى را تحت سرپرستى مادر و عمه ­اشان سپرى کردند. در سن 15 سالگى از نعمت وجود آن دو عزیز نیز محروم گردیدند .

تحصیلات مقدماتی را در خمین و اراک گذراندند. نوروز1300 هـ . ش برای ادامه تحصیل رهسپار حوزه علمیه قم گردیده و به سرعت مراحل تحصیلات علوم حوزوى را نزد اساتید حوزه قم طى کردند.

مبارزات ایشان از نوجوانى آغاز و باتوجه به اوضاع سیاسى و اجتماعى ایران و جوامع اسلامى در اشکال مختلف ادامه یافت. سال­های 1340 و 41 ماجراى انجمن­هاى ایالتى و ولایتى و تصویب لایحه کاپیتولاسیون مقدمه ­ای شد برای قیام سراسرى ملت ایران که در 15 خرداد سال 1342 به وقوع پیوست.

آن حضرت طى سال­ هاى طولانى در حوزه علمیه قم به تدریس فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق اسلامى پرداختند. در حوزه علمیه نجف نیز قریب 14 سال معارف اهل بیت و فقه را در عالی­ترین سطوح تدریس کردند. در نجف براى نخستین بار مبانى نظرى حکومت اسلامى را در سلسله درس  ­هاى ولایت فقیه تبیین نمودند .

شهادت آیه الله حاج آقا مصطفى خمینى(فرزند امام) در آبان 1356 نقطه آغاز مرحله نهایی انقلاب اسلامی ایران بود که در روز22 بهمن 1357 به پیروزی رسید. معظم ­له پس از 11 سال تلاش بی وقفه در راستای تحقق اهداف بلند انقلاب اسلامی که با خون دل به ثمر رسانده بودند؛ در خرداد سال 1368 با دلی آرام و قلبی مطمئن و روحى شاد و ضمیرى امیدوار به سوى جایگاه ابدى سفر کردند.

امید

الهی غنچه امید بگشای                گلی از روضه جاوید بنمای

جامی

امید عافیت آنگه بود موافق عقل            که نبض را به طبیعت شناس بنمایی

سعدی

امید به عنوان یکی از عوامل اصلی تلاش و انگیزه، جایگاه رفیعی در اسلام دارد. پیامبراکرم(ص) در مورد امید و آرزو فرمودند: «اَلاَمَلُ رَحمَةٌ لاُمَّتى وَ لَولا الاَمَلُ مارَضِعَت والدةٌ وَلَدَها وَ لاغَرَسَ غارِسٌ شَجَراً؛ امید و آرزو، مایه رحمت امت من است، اگر امید نبود هیچ مادرى فرزند خود را شیر نمی داد و هیچ باغبانى نهالى نمی­ کاشت.»(بحارالانوار، ج74، ص173)

گر نبودی میل و امید ثمر           کی نشاندی باغبان بیخ شجر

مولوی

امید به پاداش و دست­یابی به اهداف باعث می ­شود تا انسان تلاش کند. اگر انسان، امیدی نداشته باشد، هرگز تلاشی نخواهد کرد. «یَا بَنِیَّ اذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ یُوسُفَ وَ أَخِیهِ وَ لاتَیْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِنَّهُ لایَیْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلا الْقَوْمُ الْکَافِرُونَ؛ پسرانم! [به مصر] بروید و در جست و جوی یوسف و برادرش برآیید! و از رحمت خدا مأیوس نباشید؛ زیرا جز کافران از رحمت خداوند مأیوس نمی­ شوند.»(یوسف، آیه87)

باز آی، باز آی هر آنچه هستی باز آی            گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست              صد بار اگر توبه شکستی باز آی

ابوسعید ابوالخیر