امام مهدی(عج) از معدود انسان هایی می باشند که از نهایت زیبایی صورت و اندام برخوردار هستند؛ به طوری که پیامبراکرم(ص) در مورد ایشان فرمودند: «اَلْمَهْدِیُّ طَاوُوسُ اَهْلِ الْجَنَّةِ عَلَیْهِ جَلابِیبُ النُّورِ؛[حضرت] مهدی(عج) طاووس اهل بهشت است که جامه هایی از نور او را در برگرفته است.»(منتخب الاثر، ص147) همچنین در باره آن حضرت(عج) فرمودند: «اَلْمَهْدِیُّ مِنْ وُلْدِی وَجْهُهُ کَالْقَمَرِ الدُّرِّیِّ اللَّوْنُ لَوْنٌ عَرَبِیٌّ؛[حضرت] مهدی(عج) از نسل من است؛ سیمایش، چون ماه تابان و رنگش عربی(گندم گون) است.(روزگار رهایی، ج1، ص121)
امیرمؤمنان علی(ع) نیز در توصیف زیبایی های آن حضرت(عج) فرمودند: «حَسَنُ الْوَجْهِ، حَسَنُ الشَّعْرِ، یَسِیلُ شَعْرُهُ عَلَی مِنْکَبیْهِ وَ نُورُ وَجْهِهِ یَعْلُو سَوَادَ لِحْیَتِهِ؛ زیبا چهره و زیبا موی هستند و موی ایشان بر شانه هایشان فرو ریخته و درخشندگی چهره ایشان بر سیاهی محاسنشان غلبه می کند.»(بحارالانوار، ج51، ص36)
همچنین از امام صادق(ع) در باره دیگر ویژگی های ظاهری آن حضرت(عج) نقل شده است که فرمودند: «لَیْسَ بِالطَّوِیلِ الشَّامِخِ وَ لابِالْقَصِیرِ اللازِقِ بَلْ مَرْبُوعُ الْقَامَةِ مُدَوَّرُ الْهَامَةِ وَاسِعُ الصَّدْرِ صَلْتُ الْجَبِینِ مَقْرُونُ الْحَاجِبَینِ عَلَی خَدِّهِ الاَیْمَنِ خَالٌ کَاَنَّهُ فُتَاتُ الْمِسْکِ عَلَی رَضْراضَةِ الْعَنْبَرِ؛ دراز قامت متکبر و کوتاه قامت چسبیده به زمین نیست، بلکه میان قامت است، سیمایی گرد، سینه ای فراخ، پیشانی ای باز و ابروانی به هم رسیده دارد و خالی بر گونه راست اوست چون دانه مشک که بر قطعه عنبر ساییده شده است.»(روزگار رهایی، ج 1، ص128)
گداختن و در آتش انداختن سیم و زر جهت امتحان، آزمودن، آزمایش، ناسپاسی، رسوایی، آشوب:
خرد سرگشته بر روی چو ماهش دل و جان فتنه بر زلف سیاهش
نظامی
فتنه را بر سر گرفتم چون سر کار از تو داشت عقل را سر برگرفتم چون به فرمانت نبود
خاقانی
اگر روم ز پی اش فتنهها برانگیزد ور از طلب بنشینم به کینه برخیزد
حافظ
از منظر قرآن کریم فتنه یعنی آزمایش که چندین بار به آن اشاره شده است از جمله: «کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَةُ الْمَوْتِ وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَةً وَ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ؛ هر انسانى مرگ را خواهد چشید و ما شما را در مدت عمرتان، چنان که باید، به بد و نیک مى آزماییم و سرانجام به سوى ما بازگردانده مى شوید.»(انبیاء، آیه35) خیر و شر بودن موضوع امتحان مهم نیست مهم عکس العملی است که انسان از خود نشان می دهد.
از دیگر آیات می توان به: «وَ قَاتِلُوهُمْ حَتَّى لاتَکُونَ فِتْنَةٌ وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ بِمَا یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ؛ با آنان بجنگید! تا هیچ نوع فتنه ای در میان نباشد و حاکمیت همه دین ویژۀ خدا شود و اگر بازایستادند [با آنان نجنگید!] مسلّماً خداوند به آنچه انجام می دهند بیناست.»(انفال، آیه39) و «إِنَّمَا أَمْوَالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ وَ اللَّهُ عِنْدَهُ أَجْرٌ عَظِیمٌ؛ اموال و فرزندانتان[وسیلۀ] آزمایش هستند، خداوند است که پاداشی بزرگ نزد اوست.»(تغابن، آیه15) اشاره کرد.
بنابر تعالیم قرآن مجید، خداوند براى تربیت انسان، او را در کوره هاى داغ امتحان قرار داده و به اشکال گوناگون می آزماید: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الأَمْوَالِ وَ الأَنْفُسِ وَ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ * الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ * أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ؛ مسلّماً شما را به چیزی از ترس، گرسنگی، کاهش بخشی از اموال و جان ها و ثمرات آزمایش می کنیم و [تو] صبرکنندگان را بشارت ده؛ همان کسانی که چون مصیبتی به آنان رسد می گویند: ما برای خدا هستیم و به سوی او باز می گردیم. آنان هستند که درودها از سوی پروردگارشان برای آنان است و هم آنان راه یافتگان هستند.»(بقره، آیه١٥٧)
بنابر این انسان ها در مورد امتحان نشدن نباید درخواستی از خداوند داشته باشند که آن یک حکم قطعی و تغییرناپذیر است بلکه بایستی از خدا بخواهند توفیق دهد که از امتحانات الهی سربلند خارج شوند. امیرمومنان علی(ع) فرمودند: «لایَقُولَنَّ أَحَدُکُمْ: اللَّهُمَّ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ مِنَ الْفِتْنَهِ؛ لأَنَّهُ لَیْسَ أَحَدٌ إِلا وَ هُوَ مُشْتَمِلٌ عَلَى فِتْنَهٍ وَ لَکِنْ مَنِ اسْتَعَاذَ فَلْیَسْتَعِذْ مِنْ مُضِلاتِ الْفِتَنِ...؛ هیچ یک از شما نگوید: خداوندا! از امتحان به تو پناه مى برم، زیرا هیچ کس نیست مگر اینکه امتحانى دارد. ولى اگر کسى مى خواهد به خدا پناه برد و دعا کند، از آزمون هاى گمراه کننده به خداوند پناه برد...» (نهج البلاغه، حکمت 93)
طور سینا از کوه های مشهور جهان است که در زمین سینا قرار دارد. نام این کوه چند بار در قرآن ذکر شده است. حضرت موسی(ع) در آن مکان، نور الهی را بر سر درخت دید و به نبوت رسید. علامه شعرانی در مورد محل این کوه می نویسد: «بسیاری از علمای نصاری با نهایت دقتی که کرده اند و اشاراتی که از تورات و کتب خود به نشانههای کوه و علائم آن استنباط نمودهاند گویند در نواحی شام و فلسطین موضع حقیقی طور سینا را به طور یقین تشخیص ندادهایم؛ اما مردم آن نواحی کوهی را به نام طور سینا می شناسند. نزد آنها جایی مشهور است که بالای آن کلیسایی به نام کاترین ساختهاند.»(نثر طوبی، ج2، ص94)
در تقدس این مکان همین بس که خداوند به حضرت موسی(ع) اجازه نمی دهد با کفش به آنجا وارد شود. قرآن مجید این داستان را چنین روایت کرده است: «فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِیَ یَا مُوسَى إِنِّی أَنَا رَبُّکَ فَاخْلَعْ نَعْلَیْکَ إِنَّکَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى؛ هنگامی که نزد آتش آمد، ندا داده شد که: ای موسی من پروردگار توام! کفشهایت را درآور، که تو در سرزمین مقدّس طوی هستی! »(طه، آیات 12ـ11)
از دیگر نشانه های تقدس این کوه تجلی جلوه ای از جلوات الهی در آن می باشد. خداوند در این باره می فرماید: «فَلَما تَجَلّی رَبَّه لِلجَبَلِ جَعَلَهُ دَکًّا وَ خَرَّ مُوسی صَعِقًا؛ پس چون پروردگار او به کوه جلوه نمود آن تجلّی کوه را ریزریز کرد و [حضرت] موسی(ع) بیهوش به زمین افتاد.»(اعراف، آیه143)
ستون حَنّانه، نامی است که به یکی از ستونهای چوبی مسجدالنبی در مدینه داده شدهاست. محل این ستون را در سمت مغرب محراب پیامبراکرم(ص) و نزدیکترین ستونها به محراب نماز پیامبر و چسبیده به دیوار قبلی مسجد دانستهاند. این ستون به علت ناله ای که در فراق پیامبراکرم(ص) کرد «حنانه» نامیده شده است. شیخ عباس قمی در کتاب «منتهی الآمال» هنگام ذکر معجزات رسول اکرم(ص) جریان این واقعه را چنین نقل میکند: «خاصّه و عامّه به سندهای بسیار روایت کردهاند که چون حضرت رسول(ص) به مدینه هجرت نمود و مسجد را بنا کرد در جانب مسجد درخت خرمائی خشک کهنه بود و هرگاه که حضرت(ص) خطبه میخواند بر آن درخت تکیه میفرمود پس مردی آمد و گفت: یا رسولاللّه، رخصت ده که برای تو منبری بسازم که در وقت خطبه بر آن قرار گیری و چون مرخص شد برای حضرت(ص) منبری ساخت که سه پایه داشت و حضرت(ص) بر پایه سوم مینشست، اول مرتبه که آن حضرت(ص) بر منبر برآمد آن درخت به ناله آمد، مانند نالهای که ناقه در مفارقت فرزند خود کند؛ پس حضرت(ص) از منبر به زیر آمد و درخت را دربرگرفت تا ساکن شد. حضرت(ص) فرمود: اگر من آن را دربرنمیگرفتم تا قیامت ناله میکرد. مولوی این داستان را چنین به نظم کشیده است:
استن حنانه از هجر رسول ناله میزد همچو ارباب عقول
گفت پیغامبر چه خواهی ای ستون گفت جانم از فراقت گشت خون
مسندت من بودم از من تاختی بر سر منبر تو مسند ساختی
گفت خواهی که ترا نخلی کنند شرقی و غربی ز تو میوه چنند
یا در آن عالم حقت سروی کند تا تر و تازه بمانی تا ابد
گفت آن خواهم که دایم شد بقاش بشنو ای غافل کم از چوبی مباش
آن ستون را دفن کرد اندر زمین تا چو مردم حشر گردد یوم دین
تا بدانی هر که را یزدان بخواند از همه کار جهان بیکار ماند
میکده، شراب فروشی، جایی که در آن باده می فروشند و می خورند:
شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه ز عشرت می پرستان را منور گشت کاشانه
سعدی
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
حافظ
در بیان عارفان منظور از میخانه، جای نوشیدن شراب تجلیات الهی می باشد که انوارش به عارفان حقیقی میتابد. از مصادیق آن می توان به عالم لاهوت، خانه پیر و مرشد، خانقاه و باطن عارف کامل اشاره نمود. در اصل میخانه مکانی است که انسان در آن میتواند از شراب عشق بنوشد و مصداق مشخصی ندارد. هر جا انسان در آن جلوهای از یار بیند و محو جمال و جلال او گردد، حکم میخانه را دارد.
منم که گوشه میخانه خانقاه من است دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است
حافظ
ما از این خلوت میخانه به جایی نرویم که از این جنت جاوید چرا باید رفت
شاه نعمت الله ولی