یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت
یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت

شباهت به دایی چرا؟

 در سایتی خواندم که بزرگواری نوشته بود: « احتمالا باگ ترین ضرب المثل یا هر چی که اسمش هست تو ادبیات فارسی همین حلال زاده به داییش میره است، اونی که اولین بار اینو گفت اصلا با خودش نشست فکر کنه ببینه اصلا چی گفت حرفش چی معنی میده؟»

     بدیهی است ضرب المثل‌های هر کشوری، نشان دهنده افکار و روحیات مردم آن کشور می باشد در بحث جامعه‌شناسی می شود از این راه به ویژگی‌های اخلاقی مردم یک کشور پی برد. در کشور ما، تقریبا برای هر موضوعی ضرب المثلی وجود دارد. این ضرب المثل هم می تواند به شباهت ظاهری اشاره کند و هم به خصوصیات باطنی.

      هم از نظر ظاهری و هم از نظر باطنی، فرزند محصول مشترک پدر و مادر است. از نظر ظاهری، اگر بگویند این بچه ، چشمش به پدرش رفته، شنونده یک مردی را با چشمان این کودک در ذهنش تجسم می کند و اگر گفته شود به مادرش رفته، شنونده زنی را با این چشمها تصور می کند. غیرت مردان غیور و اصیل اجازه نمی دهد مخاطب، تصویری از زنشان را در ذهن داشته باشد لذا به جای مادر، دایی گفته شده است که اگر مخاطب بخواهد فردی را با این چشم و ابرو تصور کند مرد باشد و تصویری از زن نامحرم در ذهنش ایجاد نشود. از نظر باطنی هم همینطور، اگر گفته شود از نظر متانت مانند پدرش است مخاطب، مرد متینی را در ذهن مجسم می کند و اگر گفته شود از نظر متانت به مادرش رفته،‌ باز در ذهن مخاطب تصویری از یک زن متین ایجاد خواهد شد. غیرت مردان غیور این تصویر و تجسم را برنمی تابد. این مثل محصول غیرت ایرانی اسلامی مردم ایران است.

     در بُعد حلال زاده بودن فردی که شبیه داییش است و نقیض آن، یعنی حرام زاده بودن فردی که شبیه داییش نیست نکاتی قابل طرح است که ورود به آن اطاله کلام خواهد بود. اجمالا این مثل از این جهت ایراد دارد و حرف درستی نیست و استناد و گفتن آن صحیح به نظر نمی رسد. بدون توجه به حلال و حرام بودن مولود، تشبیه فرزند به دایی به جای مادر ریشه در غیرت دارد.   

داستان

داستان از نظر کمیت به دو قسم تقسیم می شود:

الف ـ داستان کوتاه؛ قطعه ای تخیلی است که حادثه واحدی را ـ خواه مادی باشد و خواه معنوی ـ به تصویر می کشد. به بیان دیگر داستان کوتاه مثل دریچه یا دریچه هایی است که به روی زندگی شخصیت یا شخصیت هایی، برای مدت زمان کوتاهی باز می شود و به خواننده فقط امکان می دهد که از این دریچه ها به اتفاقاتی که در حال وقوع است نگاه کند. 
در داستان کوتاه شخصیت داستانی فقط خود را نشان می دهد و کمتر گسترش و تحول می یابد. بدیهی است که داستان کوتاه، باید کوتاه باشد، اما این کوتاهی حد مشخص ندارد. گفته اند: داستان کوتاه روایتی است که بتوان آن را در یک نشست (بین نیم ساعت تا دو ساعت) خواند. داستان کوتاه را می توان از نظر شخصیت ها، نوع بیان داستان و کوتاهی و بلندی آن مورد بررسی قرار داد. نخستین داستان های کوتاه فارسی را محمد علی جمالزاده با عنوان «یکی بود یکی نبود » در سال 1300شمسی منتشر کرد.  پس از او نویسندگانی چون بزرگ علوی، صادق چویک، جلال آل احمد و ... داستان هایی نوشتند.

ب ـ داستان بلند؛ ابتدا داستان های بلند غیرعادی، با صحنه های عجیب و غریب، ماجراهای شگفت انگیز و عشق های احساساتی و پر شور و اعمال سلحشورانه را رمانس می نامیدند. شکل رمانس، تحت تأثیر قصه های « هزار و یک شب » به وجود آمد و در قرن دوازدهم در فرانسه رونق گرفت و از این کشور به کشورهای غربی دیگر نیز راه یافت. در ابتدا در قالب شعر روایتی بود و بعد به تدریج به نثر گرایید و عمومیت بیشتر یافت.

      در تعریف رمان گفته شده است: روایت منثور خلاقه ای که معمولاً طولانی و پیچیده است و با تجربه انسانی همراه با تخیل سر و کار دارد و از طریق توالی حوادث بیان شود و در آن گروهی از شخصیت ها در صحنه مشخصی شرکت دارند. رمان، بر خلاف حماسه، تنها به جنگ و میدان های کارزار اختصاص ندارد بلکه بیشتر قصه های خیالی است که جنبه سرگرم کننده دارد و جهان با شکوه و با عظمت غیرواقعی و خیال پردازانه را به نمایش می گذارد. اغلب داستان قهرمان اصیل زاده ای است که از واقعیت های زندگی روزمره دور بودند و به ماجراهای عاشقانه اغراق آمیز دل بسته و در راه رسیدن به محبوب، به اعمال جسورانه دست می زند. رمان به ندرت دارای محتوای اخلاقی و تعلیمی است و با داستان کوتاه فرق دارد. در رمان اغلب مجموعه زندگی شخصیتی تجسم می یابد و اشخاص یا شخص مهم داستان در طول زمان داستان پرورده می شود، ولی در داستان کوتاه چنین فرصتی وجود ندارد. در داستان کوتاه شخصیت قبلاً تکوین یافته است و پیش چشم خواننده منتظر، در گیرودار کاری است که به اوج و لحظه حساس و بحرانی خود رسیده یا در جریان کاری است که قبلاً وقوع یافته اما به نتیجه نرسیده است.

اهمیت نثر

 وقتی از ادبیات صحبت می شود، ذهن هر شنونده ای ناخودآگاه به دو مقوله نظم و نثر معطوف می شود، اگرچه عده ای میان نظم و شعر تفاوت قائل اند و آثار ادبی را در سه گروه نظم، شعر و نثر تقسیم می کنند. 

       امروزه به برکت گسترش رسانه هایی چون مطبوعات و اینترنت نثر جایگاه ویژه ای یافته است، به طوری که همگان اعم از کودکان، نوجوانان، جوانان و بزرگسالان به نوعی با آن سروکار دارند. نثر در حوزه ادبیات نیز از جهت فراوانی و گستره آثار بر شعر غلبه یافته است، کثرت آثاری که در قالب های ادبی منثور مانند رمان، داستان کوتاه، داستانک، نمایشنامه، فیلمنامه، و نثر شاعرانه منتشر می شوند گواه این مطلب است. 

      اهمیت نثر نویسی در دوره معاصر اقتضا می کند که  بیش از پیش درباره چیستی، سرچشمه ها، گونه ها، رویکردها و سبک های آن مطالعه گردد.

        نثر، در لغت به معناى پراکندن و افشاندن است و در اصطلاح ادب‏ی به معنى سخنى مى‏ باشد که مقید به وزن و قافیه نبوده و نویسنده به ‏وسیله آن‏ مکنونات ذهنى خود را به خواننده منتقل مى‏ نماید. به بیان دیگر نثر به نوشتار یا گفتاری اطلاق می شود که در قیاس با شعر از نظم و ترتیبی که لازمه کلام منظوم است، یعنی از وزن و قافیه خالی باشد و با بحور عروضی مطابقت نکند.
      نثر، چون از قیود وزن و قافیه و بحور عروضی، همچنین در اغلب موارد از تخیلات شاعرانه خالی است، وسعت میدان آن برای بیان هر گونه فکری مناسبتر از کلام منظوم است و شاید به همین دلیل باشد که انواع دانش های بشری و اندیشه های فلسفی، دینی، سیاسی، تربیتی و اجتماعی در قالب نثر اظهار شده و به رشته تحریر در آمده است. از لحاظ ادبی، نثری ارزشمند و مورد توجه سخن سنجان است که نسبت به سخنان یا نوشته های معمولی زیباتر و از جهت لفظ و معنی فصیح تر و بلیغ تر باشد. مانند نثر کتاب هایی چون گلستان، کلیله و دمنه ....

قائم مقام فراهانی

 میرزا ابوالقاسم فراهانی بیشتر سیاستمدار بوده است تا نویسنده. وی نویسندگی را وسیله ای برای بیان مطلب می دانست نه هدف، که مجبور باشد برای نشان دادن قدرت نگارش خود، دست به تالیف کتاب های پر تکلفی همچون نفثه المصدور ، درّه نادری و جهانگشای جوینی بزند . قائم مقام اغلب نامه های خود را با عجله می نوشت و فرصت بازی با کلمات و آوردن لغات مترادف و ... را نداشت با توجه به ضرورت شغلی دست به تغییراتی زد که بعدها سرمشق دیگران شد .

       قائم مقام با حذف عبارات متکلف و مصنوعی و تشبیهات بی مورد توانست تا حدودی نثر خود را به محاوره و گفتار ساده نزدیک سازد نثر او از عبارات طولانی و قرینه سازی های مکرر و خسته کننده خالی است. تقریباً تابع سبک سعدی در کتاب گلستان می باشد . ویژگی های سبک قائم مقام را می توان بشرح زیر خلاصه کرد .

الف ) شیرینی بیان و حسن اداء کلمات و صراحت لهجه

ب ) کوتاهی جملات و حذف زاویه القاب و خودداری از تعریفات خسته کننده

ج ) ظرافت و لطیفه پردازی و دقت در حسن تلفیق هر مزدوج از سجعها ( به سبک سعدی )

د ) کوتاهی جملات

ه ) اختصار و ایجاز و ترک استعاره و کنایه و تشبیهات دور و خسته کننده

قائم مقام شعر نیز می سرود و تخلص وی « ثنائی » بوده است آثار او عبارتند از

1ـ منشات قائم مقام ( نوشته ها و انشاء های قائم مقام که بعد از وفات وی گردآوری شده است )

2 ـ دیوان شعر

3 ـ جدیرنامه ( مثنوی فکاهی و انتقادی از اوضاع زمان که در ضمن دیوانش چاپ شده است )

4 ـ مقدمه جهادیه کبری ( تالیف پدرش میرزا عیسی )

نمونه ای از نثر قائم مقام فراهانی

قسمتی از نامه ای که از زبان عباس میرزا نایب السلطنه به میرزا بزرگ قائم مقام  نوشته است .

... تا حال هر چه از این ورق خواندیم و بر این نسق راندیم سود و بهبودی ظاهر نگشت ، بلکه اینها که می شود از نتایج نمازهای روز جمعه و نیازهای شب جمعه ما و شماست . من بعد بساط کهنه برچینید و طرح نو در اندازید .  با اهل آن شهر معاشرت کنید و مربوط شوید. دعوت و محبت نمایید از جوانان قابل و پیران کامل آنها چند نفری که به کار خدمت آیند انتخاب کنید و هزار و یک آنچه صرف این طایفه شد معروف دارید و ریک این جماعت را دور بیندازید ، مثل سایر ممالک محروسه باشد نه اذیت و اضرار ، نه دخالت و اقتدار ...

      عالی جاه میرزا مهدی در حقیقت یکی از امنای دولت و محارم حضرت ماست. دخلی به آن دار و دسته ندارد آب و گل و جان و دل او در هوای ما و رضای ماست . و ما یَستوی البحران هذا عذب فرات سائغ شرابه و هذا ملح اجاج .

      اگر هم اسم آنها ست بحمدالله همرسم نیست . به دانش از آنها ملاتر و به خدمت بالاتر . موانست شماها مجانست آنها را از پیش در کرده ، با امنا و محارم ما مجانس است و با التفات و مکارم ما موانس ...

آتروپات

  در امپراتوری هخامنشی، کشور به چند ساتراپی (ایالت‌) تقسیم شده بود. هر ساتراپی یک ساتراپ (حاکم محلی) داشت که مالک آن ایالت بود. ساتراپ تابع و خراج پرداز شاهنشاه بود و توسط شاهنشاه عزل و نصب می­گردید.

        آتروپات (آترپاته) معنی حفظ شده از سوی آتش و یا نگهبان آتش در ایران باستان نامی رایج بوده است. آتروپات، حاکم ماد در اواخر هخامنشیان، از اشراف قدرتمند این سرزمین بود. وی هنگام حمله اسکندر مقدونی به ایران، ابتدا در کنار داریوش سوم بر ضد اسکندر جنگید، اما پس از مشاهده زوال هخامنشیان، به اسکندر پیوست و از فرماندهان او شد. اسکندر پس از پیروزی به خاطر وفاداری و خدمات آتروپات، او را در ساتراپی ماد ابقا ‌کرد. آتروپات ساتراپ تمام سرزمین وسیع ساتراپی ماد بود که شامل آذربایجان، همدان، اصفهان و ری و غیره می‌شد.

      پس از مرگ اسکندر، جنگ قدرت میان فرماندهان یونانی و مقدونی او راه ‌افتاد. چون شمال غرب ایران(آذربایجان و کردستان) مورد توجه آن فرماندهان نبوده، کسی با ادامه سلطنت آتروپات در آنجا مخالفت نکرد. سلطنت و خودمختاری پادشاهان محلی دودمان آتروپات در آذربایجان چندان دوام نیاورد و با تسلط اشکانیان بر ایران منقرض گردید اما نام آتروپات، سردار ماد ایرانی به صورت‌های مختلف(آدوربادگان، آذوربادگان، آذرباذگان، آذربایگان) روی این سرزمین باقی‌ ماند.