یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت
یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت

تفاوتها

دنیا، دنیای خوب و بد، درست و غلط، زشت و زیبا، دوست و دشمن، بزرگ و کوچک، عالی و دانی... است. به بیان دیگر، دنیا دنیای تفاوت­ هاست. بعضی از تفاوت­ ها مساوی و یکسان هستند؛ مانند شب و روز، با این که متفاوت هستند ولی نمی ­توان یکی را بر دیگری ترجیح داد و بعضی مساوی نیستند و با توجه به تفاوت موجود، یکی بر دیگری ترجیح داده می­ شود؛ مانند عالم و جاهل که مساوی نیستند و عالم بر جاهل ترجیح داده می ­شود. از این نمونه ­ها به وفور دیده می­ شود که قرآن مجید با عبارت « هل­ یستوی و مایستوی و...» به بعضی از آنها اشاره فرموده است:

ـ نابینا و بینا: «... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الأَعْمَى وَ الْبَصِیرُ...؛ ... بگو: آیا نابینا و بینا یکسان هستند؟...»(رعد، آیه 16)

ـ شنوا و ناشنوا: «مَثَلُ الْفَرِیقَیْنِ کَالأَعْمَى وَ الأَصَمِّ وَ الْبَصِیرِ وَ السَّمِیعِ هَلْ یَسْتَوِیَانِ مَثَلا أَفَلاتَذَکَّرُونَ؛ وصف این دو گروهِ[کافر و مؤمن] همچون نابینا و ناشنوا، وبینا و شنواست، آیا مساوی هستند؟ پس چرا متوجه نمی­ شوید؟»(هود، آیه24)

ـ ظلمات و نور: «... أَمْ هَلْ تَسْتَوِی الظُّلُمَاتُ وَ النُّورُ...؛... آیا تاریکی­ ها و نور برابرند؟...»(رعد، آیه 16)

ـ دانا و نادان: «... قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذِینَ لایَعْلَمُونَ إِنَّمَا یَتَذَکَّرُ أُولُو الأَلْبَابِ؛ بگو: آیا کسانی که می‌دانند با کسانی که نمی‌دانند یکسانند؟! تنها خردمندان متذکّر می‌شوند!»(الزمر، آیه9)

ـ سایه و آفتاب: «... وَ لا الظِّلُّ وَ لا الْحَرُورُ...؛ ... و نه سایه و نه بادِ گرم...»(فاطر، آیه٢١)

ـ مرده و زنده: «... وَ مَا یَسْتَوِی الأَحْیَاءُ وَ لا الأَمْوَاتُ...؛... و زندگان و مردگان نیز[با هم] یکسان نیستند...»(فاطر، آیه٢2)

ـ آب شیرین و آب تلخ: « وَ مَا یَسْتَوِی الْبَحْرَانِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ سَائِغٌ شَرَابُهُ وَ هَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ...؛ دو دریا مساوی نیستند: این یکی گوارا و شیرین و نوشیدنش لذت بخش و آن دیگری بسیار شور و متمایل به تلخی است....»(فاطر، آیه12)

ـ نیکی و بدی: «وَ لاتَسْتَوِی الْحَسَنَةُ وَ لاالسَّیِّئَةُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ...؛ هرگز نیکی و بدی یکسان نیست؛ بدی را با نیکی دفع کن...»(فصلت، آیه34)

ـ نیکوکار و بدکار: «... وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَ لاالْمُسِیءُ قَلِیلا مَا تَتَذَکَّرُونَ؛... و کسانی که ایمان آورده و اعمال صالح انجام داده‌اند با بدکاران یکسان نخواهند بود؛ امّا کمتر متذکّر می‌شوید!»(غافر، آیه58)

ـ مومن و فاسق: «أَفَمَنْ کَانَ مُؤْمِنًا کَمَنْ کَانَ فَاسِقًا لایَسْتَوُونَ؛ آیا کسی که با ایمان باشد همچون کسی است که فاسق است؟! نه، هرگز این دو برابر نیستند.»(سجده، آیه18)

ـ دوزخیان و بهشتیان: «لایَسْتَوِی أَصْحَابُ النَّارِ وَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ؛ هرگز دوزخیان و بهشتیان یکسان نیستند؛ اصحاب بهشت رستگار و پیروزند!»(حشر، آیه20)

ـ خبیث و پاک: «قل لاَّیَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ وَ لَوْ أَعْجَبَکَ کَثْرَةُ الْخَبِیثِ...؛ بگو: خبیث و پاک هرگز مساوی نیستند، گرچه زیادی و کثرت جمعیت اهل باطل تو را متعجب کند...»(مائده، آیه100)

محبت

در بیان عارفان، محبت میل قلبی انسان است برای رسیدن به حق و آن چه که از ناحیه حق تعالی می ­باشد . بنابر روایات شیعه، خداوند جهان را بر اساس محبت خلق نموده است؛ به عبارت بهتر، نظام آفرینش بر اساس حبّ خدا و دوستانش ایجاد گردیده است. در حدیث شریف کساء حضرت زهرا(س) به نقل از خداوند می­ فرمایند: «یا ملائکتی و یا سکان سماواتی، إنی ماخلقت سماء مبنیة و لاأرضا مدحیة و لاقمرا منیرا و لاشمسا مضیئة و لافلکا یدور و لابحرا یجری و لافلکا یسری إلا فی محبة هؤلاء الخمسة، الذین هم تحت الکساء، فقال الأمین جبرائیل: یا رب و من تحت الکساء؟ فقال عز و جل: هم أهل بیت النبوة و معدن الرسالة، هم فاطمة و أبوها و بعلها و بنوها...؛ ای ملائکه من وای ساکنان آسمان­ های من، من آسمان­ های بنا شده و زمین گسترده شده و ماه تابنده و خورشید نور دهنده و فلک دور زننده و دریای جاری شونده و کشتی سیر کننده را خلق ننمودم مگر به جهت محبت این پنج [نفر] که در زیر عبا قرار دارند .جبرئیل امین گفت: خدایا چه کسی در زیر عباست؟ پس خداوند با عزت و جلال فرمود: آنها خاندان نبوت و معدن رسالت  هستند، آنها [حضرت] فاطمه و پدرش و شوهرش و پسرانش هستند...»

بی­ شک، حب یک امر دوسویه است انسان می ­تواند در عین اینکه محبّ خداست محبوب او هم باشد: «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ؛ بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است.»(آل عمران، آیه۳۱) این حب الهی انسان را از مقام محبین به مقام محبوبین و معشوقین می‌رساند و خدا محب و دوستدار بنده می‌شود.

بدیهی است دوست داشتن خداوند با دوست داشتن دیگران متفاوت است؛ دوستی خداوند مفسر تمام محبت­ ها و وسیله تعالی انسان می باشد. محبت و علاقه به اهل بیت(ع) نیز در طول محبت خدا و از همان سنخ است. دوستی آنها ‏مثل دوستی پدر و مادر عاطفی نیست بلکه یک امرعقلانی می باشد. محبین، آنها را به خاطر معارفی که ‏در اختیار جامعه بشری قرار داده و انسان­ ها را هدایت کرده‌اند دوست می دارند.

قلم تقدیر

پیدا بود که بنده به کوشش کجا رسد               بالای هر سری قلمی رفته از قضا

سعدی

پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت                  آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد

حافظ

اگرچه آفرینش انسان­ ها بدون خواست خودشان بوده و قلم قضا خارج از اختیار ما سرنوشت ما را رقم می­ زند ولی آدمی تا حدودی اختیار دارد که سرنوشت خود را تغییر دهد. چنانکه از آیات و روایات استنباط می­ شود دو کتاب وجود دارد که اخبار مربوط به جهان خلقت و عالم تکوین، سرنوشت انسان اعم از تولد، مرگ، سعادت، شقاوت و روزی آن تا پیدایش و زوال تمدن­ ها با قلم تقدیر نوشته شده است:

ـ لوح محفوظ با عناوین ام الکتاب‏، کتاب مسطور، رق‏ منشور، کتاب مکنون و کتاب حفیظ که تمام پدیده‏ های عالم با قلم تقدیر در آن ثبت‏ شده و از هر گونه تغییری محفوظ است.

ـ لوح محو و اثبات که محل ثبت‏ حوادث قابل تغییر و تبدیل است که به مرحله فعلیت‏ خواهد رسید.

به فرموده قرآن مجید: «یَمْحُوا اللّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ؛ خداوند هر چه را بخواهد محو و هر چه را بخواهد اثبات می ‏کند؛ و امّ الکتاب(لوح محفوظ) نزد اوست»(رعد، آیه39)

بدیهی است تعبیر لوح و قلم برای تقریب ذهن است و از باب تشبیه و یا تنزیل است و نباید آن را با قلم و کاغذ و کتاب معمولی مقایسه کرد.

بنابر حدیث منقول از امام صادق(ع) لوح و قلم از نور بوده­ اند: «قال الله للقلم: اکتب فی اللوح المحفوظ ما کان و ما هو کائن الی یوم القیامة؛ فالمداد مداد من نور و القلم قلم من نور و اللوح لوح من نور؛ خداوند به قلم فرمود: هر چه را که شده و یا تا روز قیامت ‏خواهد شد در لوح محفوظ بنویس، پس مرکب از نور و قلم از نور و لوح از نور بود.» (بحارالانوار، ج54، ص 368)

دکتر علی شریعتی

دکتر علی شریعتی در سال ۱۳۱۲ هـ.ش در دهکده مزینان سبزوار دیده بر جهان گشود. تحصیلات متوسطه دانشسرای مقدماتی را در مشهد گذرانده و در سال ۱۳۳۱ به عنوان معلم روستای احمدآباد به تدریس پرداخت.

سال ۱۳۳۵ وارد دانشکده ادبیات مشهد می شود و بر اثر استعداد بی نظیر و هوش سرشار به عنوان شاگرد اول دانشکده معرفی و جهت ادامه تحصیل به فرانسه اعزام می گردد.

در فرانسه همزمان در دو رشته تاریخ و جامعه شناسی تحصیل و در سال ۱۳۴۰ موفق به اخذ درجه دکتری در رشته تاریخ تمدن و جامعه شناسی‌ گردیده، به ایران مراجعت می‌نما ید. وی دو سال بعد فعالیت علمی خود را در دانشگاه  مشهد شروع می کند .

بالاخره در ۲۹ خرداد۱۳۵۶ بطور مرموزی در لندن درگذشت. وی در طول عمر پربار علمی خود بارها به خاطر فعالیت های سیاسی، مذهبی  دستگیر وسال هایی از عمرش را در زندان های شاه سپری کرد.

فعالیت های علمی شریعتی از دوره دبیرستان آغاز شد . وی ضمن تحصیل به عضویت کانون نشر حقایق‌ اسلامی درآمده و چاپ مقالات تحقیقی و فلسفی و انقلابی را آغاز نمود. در سال۱۳۳۴ نخستین کتابش با عنوان «تاریخ تحول فلسفه» منتشر شد. درآن زمان اکثر مقالاتش در روزنامه و مجله فرهنگ مشهد انتشار می‌یافت.

وی مدتی سردبیری روزنامه سازمان انقلابی جوانان ملی ایران در اروپا با عنوان «ماهنامه ایران آزاد» را به عهده داشت. در سال ۱۳۴۱کتاب «دوزخیان زمین» اثر  فرانتس فانون را ترجمه نمود. سال ۱۳۴۹ سلسله سخنرانی هایی درحسینیه‌ ارشاد با عناوین اسلام شناسی، ایدئولوژی اسلامی و تاریخ ادیان ایراد نمود که همه آنها  چاپ گردید.

ازآثار دیگر شریعتی می توان به کتاب ها و مقالات زیر  اشاره کرد :

۱-  انسان واسلام

۲- با مخاطب های آشنا

۳-  بازگشت به خویشتن

۴-  تحلیلی از مناسک حج

۵- مسئولیت  شیعه بودن

۶- ما و اقبال

۷- مذهب علیه مذهب

۸- کویر

۹-  تشیع علوی و تشیع صفوی

۱۰-   حسین وارث آدم

۱۱-  زیباترین روح پرستنده

۱۲-  فاطمه فاطمه است

۱۳- اسلام شناسی

۱۴ ـ پدر ، مادر ما متهمیم

با وجود تنوع آثارش تمام آنها از یک نظر مشابهند. می توان گفت که اکثر آثارش ثمره غلیان اندیشه و سر ریز شدن احساسند. گستردگی دامنه‌  اطلاعات و وسعت خزینه لغات و تعدد حوزه های تحقیقی و دقت نظر در امور و ژرف اندیشی شریعتی اهل فن و صاحب نظران را به حیرت وامی‌دارد. آشنایی با  ادبیات ایران و جهان، سیاست، جامعه شناسی، تاریخ، فلسفه، تصوف، اساطیر، زبان شناسی، مذهب به طور نسبی و فرهنگ عامه مردم و تسلط به دو زبان فرانسه و عربی، وی را  از هم ردیفانش متمایز نموده است.

نثر شریعتی بیشتر از فر هنگ عامه متأثر شده است و آشنایی با اصطلاحات و تمثیلات دو زبان دیگر میدان مانور قلم او را وسعت داده است که نثر او را می‌توان ترکیبی از نثر ادیبانه و عامیانه دانست.

افسانه

افسانه از لحاظ ادبی به سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسان ها، حیوانات، پرندگان یا موجودات وهمی چون دیو و پری و غول و اژدها اطلاق می شود که با رمز و رازها و گاه مقاصدی اخلاقی، آموزشی توأم است و نگارش آن بیشتر به قصد سرگرمی و تفریح خوانندگان انجام می گیرد.افسانه ها به انواع مختلفملی تقسیم می شوند.

ـ افسانه تمثیلی؛ اغلب قصه کوتاهی است درباره حیوانات که از آن با عنوان افسانه حیوانات نیز یاد شده است. درافسانه تمثیلی گاهی انسان و اشیاء نیز شخصیت های اصلی هستند. در آن ها حیوانات چون انسان رفتار می کنند و جنبه ای ازرفتار و کردار انسان را نشان می دهند؛ مثلاً قهرمانان به صورت حیواناتی با خصوصیات ممتاز و پسندیده یا شخصیت های شریر با صفاتی ناپسند و نکوهیده ظاهر می شوند، بچه های معصوم به هیأت کبوتر و خرگوش در می آیند و آدم های بی رحم و حیله گر به شکل لاشخور و روباه و گرگ. از نمونه های ممتاز و معروف افسانه های تمثیلی کتاب کلیله و دمنه است.

ـ حکایت اخلاقی؛ حکایت اخلاقی نیز مثل افسانه تمثیلی گاهی از خصوصیت های تمثیلی برخوردار است اما شخصیت های آن مردمانند. حکایت اخلاقی که برای ترویج اصول مذهبی و درس های اخلاقی نوشته شده؛ قصه ساده و کوتاهی است که حقیقت های کلی و عام را تصویر می کند و ساختار آن نه به مقتضیات عناصر درونی خود بلکه در جهت تحکیم وتأیید مقاصد اخلاقی گسترش می یابد و این قصد و غرض معمولاً صریح و آشکار است. بیشتر حکایت های قابوس نامه و گلستان سعدی از نوع حکایت های اخلاقی است.

ـ افسانه پریان؛ قصه هایی است درباره پریان، دیوها، جن ها، غول ها، اژدها و دیگر موجودات مافوق طبیعی و جادوگرانی که حوادثی شگفت آور و خارق العاده را می آفرینند و در زندگی افراد بشر اغلب از بدجنسی و گاه از مهربانی تغییراتی به وجودمی آورند. افسانه پریان اغلب پایانی خوش دارد و بخشی از ادبیات عامیانه است و از سنت شفاهی قصه گویی ملت ها، سینه به سینه به ما رسیده است.

ـ افسانه پهلوانان؛ قصه هایی است که در آن ها از نبرد میان پهلوانان و قهرمانان واقعی و تاریخی و افسانه ای صحبت می شود. این نوع افسانه ها در میان جهان اسطوره و جهان علم، جهان خیال و وهم و جهان واقعی معلق هستند. بعضی ازپهلوانان و قهرمانان این افسانه ها از نظری واقعی هستند و در حوادث واقعی تاریخی شرکت دارند اما اعمالی که از آن ها سر می زند چنان مبالغه آمیز است که گاهی پهلو به اسطوره و حماسه می زند و امروز نمی توان باور کرد که آن ها شخصیت های معمولی اند. از نمونه های افسانه پهلوانان می توان از پهلوانان قصه های بلند عامیانه مانند سمک عیار، ابومسلم نامه نام برد.