کلمه قلب به معنای نیرویی است که آدمی به وسیله آن تعقل میکند و حق را از باطل و مضر را از مفید و خیر را از شر تشخیص میدهد. قلب را به دلیل دگرگونی و تغییری که با اندیشه ها در آن به وجود می آید، قلب نامیده اند. گاهی در بین لغویان از قلب به عقل تعبیر شده است(لسان العرب، ج1، ص687) مانند قلب در آیه: «إنَّ فی ذلک لذکری لمَن کانَ لهُ قلبٌ أَو أَلقی السَّمع و هو شهیدٌ؛ بهدرستی که در این معنا تذکری است برای هر کس که فهم داشته باشد و گوش فرا دهد و حاضر باشد.»(ق، آیه 37) که در این آیه به معنای عقل گرفته شده است.
علامه طباطبایی می نویسند: «قلب چیزی است که انسان به وسیله آن تعقل می کند و در نتیجه حق و باطل و خیر و شر را از یکدیگر تمییز می دهد»(تفسیر المیزان، ج 18، ص356)
قرآن کریم سه مقوله ادراکات، عواطف و اعمال را به قلب نسبت داده است. این سه مقوله از نظر ایجاد، مترتب بر یکدیگرند؛ به نحوی که معرفت و ادراک باعث ایجاد مقولات عاطفی مثل خوف، رجاء و حبّ است و مقولات عاطفی یاد شده موجب ایجاد مقولات عملی همچون فرار از گناه و استغفار میگردد.
واژه سلیم از سلم و سلامت به معناى دور بودن از آفات ظاهرى و باطنى است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ماده سلم) امام صادق(ع) فرمودند: «الْقَلْبُ السَّلِیمُ الَّذِی یلْقَى رَبَّهُ وَ لَیسَ فِیهِ أَحَدٌ سِوَاهُ؛ قلب سلیم، قلبى است که خدا را ملاقات می کند در حالى که هیچ کس جز او در آن نباشد»(اصول کافی، ج 2، ص16)
یکی از صفات اثباتی قلب در قرآن کریم، سلیم بودن است. قلبی پاک و بی آلایش که در قیامت ضامن سعادت و نیک روزی فرد خواهد بود. قلب پیامبران الهی چنین است: «و إِنَّ مِن شیعتهِ لإِبراهیم اِذ جاءَ ربَّهُ بقلبٍ سلیمٍ اِذ قالَ لأَبیهِ و قومهِ مَاذا تعبدونَ؛ و او از پیروان ابراهیم بود[به خاطر بیاور] هنگامى را که با قلب سلیم به پیشگاه پروردگارش آمد هنگامى که به پدر و قومش گفت: اینها چیست که مى پرستید؟! »(صافات، آیات 85 ـ83)
براى اینکه قلب سلیم باشد، باید مورد مراقبت قرار گیرد و صادرات و واردات آن کنترل شود. یعنى همان طور که براى آب صافى مى گذارند، تا آشغال وارد نشود، باید چشم و گوش به عنوان دو در ورودی قلب نگهبانی شود تا هر چیزی نتواند وارد قلب شود. اگر چشم، عبرت، پاکى و آیات را به قلب منتقل کند، قلب به سلامت مى رسد و اگر شهوات و امور حرام را تحویل دهد قلب بیمار مى شود.
آن چنان که از قرآن مجید استنباط می شود در روز قیامت تنها قلب سلیم به درد انسان می خورد: «یَومٌ لایَنفَعُ مالٌ وَ لابَنُون اِلا مَن اَتیَ الله بقَلبٍ سلیم؛ روزی که هیچ مال و فرزندی سود ندهد مگر کسی که دلی پاک به سوی خدا آورد.»(شعراء، آیات 89 ـ88)
گفتیم یکی از معجزات پیامبر اکرم(ص) معراج آن حضرت بود. در معراج یک جلسه پرسش و پاسخی بین خدا و پیامبر اکرم(ص) اتفاق افتاده و خداوند به سؤال پیامبر اکرم(ص) در مورد افضل اعمال که توکل بر خدا و راضی بودن به رضای اوست پاسخ داده و در تکمیل جواب به مطالبی اشاره فرمود که به اختصار بیان گردید.
رسول خدا(ص) گفتند: « یا رَبِّ دُلَّنِی عَلَی عَمَلٍ أَتَقَرَّبُ بِهِ إِلَیک قَالَ اجْعَلْ لَیلَک نَهَاراً وَ نَهَارَک لَیلًا قَالَ یا رَبِّ کیفَ ذَلِک قَالَ اجْعَلْ نَوْمَک صَلَاةً وَ طَعَامَک الْجُوعَ- یا أَحْمَدُ وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا مِنْ عَبْدٍ ضَمِنَ لِی بِأَرْبَعِ خِصَالٍ إِلَّا أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ یطْوِی لِسَانَهُ فَلَا یفْتَحُهُ إِلَّا بِمَا یعْنِیهِ وَ یحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْوَاسِ وَ یحْفَظُ عِلْمِی وَ نَظَرِی إِلَیهِ وَ یکونُ قُرَّةُ عَینَیهِ الْجُوعَ؛ خدایا مرا به کاری دعوت کن که با انجام آن به تو نزدیک شوم؟ فرمود: شب خود را روز قرار بده و روزت را شب. پرسید: چگونه؟ فرمود: خوابت را در شب تبدیل به نماز و غذایت را در روز گرسنگی کن (و روزه بگیر).ای احمد! سوگند به جلال و عزّتم، اگر بندهای چهار خصلت را برایم ضمانت نماید، او را در بهشت داخل میکنم: زبانش را جز در موارد لازم باز نکند و دلش را از وسواس حفظ کند و بداند که من نسبت به تمام حالاتش علم دارم و او را میبینم و نور چشمش را گرسنگی بداند(روزه بگیرد).»
خداوند فرمود: شبت را چون روز و روزت را چون شب قرار بده. آن حضرت پرسید: پروردگارا چگونه چنین کنم؟ خداوند فرمود: خوابت را نماز و طعامت را گرسنگی قرار بده یا رسول الله تو با دیگران فرق می کنی زندگیت هم باید با دیگران فرق بکند مردم در روز به دنبال کسب روزی می روند تو هم شب به دنبال رزق باش.
می دانیم که رزق فقط روزی مادی نیست . رزق عام است روزی معنوی را هم می گویند در زیارت عاشورا دو سه مورد از رزق معنوی را از خدا می خواهیم: «وَ أَنْ یرْزُقَنِی طَلَبَ ثَارِی مَعَ إِمَامٍ هُدًی ظَاهِرٍنَاطِقٍ بِالحَقّ مِنکُم» و «أَکْرَمَنِی بِمَعْرِفَتِکُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِیائِکُمْ وَ رَزَقَنِی الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِکُم» و «أَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَةَ الْحُسَیْنِ یَومَ الْوُرُودِ...»
توفیق نماز در شب هم رزق است یعنی در شب از نمازگزاران باشی به اصطلاح قائم اللیل باش. در شب که عموماً افراد مىخوابند وقت خواب، خوردن و آشامیدن تعطیل است تو هم در روز از خوردن و آشامیدن دوری کن یعنی روزه بگیر باصطلاح صائم النهار
بعضی از کارها مخصوص رسول خداست: خالصه لک دون المؤمنین ولی به ما گفته شده است در حد توان تبعیت کنیم. برخی از اعمال که به پیامبر اکرم(ص) واجب است مانند نماز شب در مورد ما حکم استحباب دارد. در مورد نماز شب، اگرچه یازده رکعت است، توصیه شده است حداقل سه رکعت (شفع و وتر) را حتما بخوانیم. اگر توفیق نماز شب نداریم حداقل نمار وتیره(نماز مستحبی دو رکعتی نشسته بعد از نماز عشا) را بخوانیم که جایگزین وتر نماز شب شود.
در مورد روزه هم گفته شده است از فرمول: «مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا وَ مَنْ جَاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلایُجْزَى إِلا مِثْلَهَا وَ هُمْ لایُظْلَمُونَ؛ هر کس کار نیکى بیاورد ده برابر آن [پاداش] خواهد داشت و هر کس کار بدى بیاورد جز مانند آن جزا نیابد و بر آنان ستم نرود (سوره انعام، آیه۱۶۰) استفاده کنیم سه روز در ماه روزه بگیریم که ضرب در ده، بشود سی. در مورد سه روز، دو روایت نقل شده است: اول، وسط و آخر ماه قمری یا چهارشنبه اول، پنجشنبه وسط و چهارشنبه آخر ماه قمری
یک نکته در باب آیه: دقت کنیم خداوند نفرمود من عمل حسنه یا من فعل الحسن ... فرمود: من جاء بالحسنه... عرب برای متعدی کردن فعل از سه روش استفاده می کند : باب افعال (علم، اعلم) باب تفعیل(فرح ، فرّح) آوردن حرف جر؛ ذهب: رفت، ذهب به : برد. من جاء بالحسنه یعنی اگر کسی بتواند عمل خوبی را که انجام داده است از ریا و منت و ... حفظ کند و سالم به آخرت بیاورد ده برابر حساب می شود.
خداوند ادامه می دهد: «یَا أَحْمَدُ وَ عِزَّتِی وَ جَلالِی مَا مِنْ عَبْدٍ مُؤْمِنٍ ضَمِنَ لِی بِأَرْبَعِ خِصَالٍ إِلا أَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ، یَطْوِی لِسَانَهُ فَلایَفْتَحُهُ إِلا بِمَا یَعْنِیهِ وَ یَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْوَاسِ وَ یَحْفَظُ عِلْمِی وَ نَظَرِی إِلَیْهِ، وَ تَکُونُ قُرَّةُ عَیْنِهِ الْجُوعَ؛ اى احمد! به عزت و جلالم سوگند هیچ بندهاى از بندگانم نیست که چهار خصلت را برایم ضمانت کند، مگر آنکه او را وارد بهشت سازم. [آن چهار خصلت عبارتند از:] زبان خود را [از گفتن سخنان بیهوده] بازدارد و جز برای بیان آنچه که براى او فایده دارد سخن نگوید، و قلب خود را از وسوسه حفظ کند، علم و نظرخدا نسبت به خود را محفوظ بدارد و گرسنگی را موجب روشنی چشم (و مجبوب)خود محسوب کند.»
یعنی تمام ابعاد وجود خود را در مراقبة کامل قرار دهد. نه زبانش رها باشد و نه قلبش که عرش اعمال اوست و نه یک لحظه از توجه به حق بر همه اعمال و افکار او غافل باشد و بداند که عالم محضر خداست و در محضر او معصیت نکند و گرسنگی را که ضیافت الهی با آن برگزار می شود روشنی چشم بداند.
جلسات قبل گفتیم برای کمال و انسال کامل شدن نیاز به خواندن کتاب چهارصد صفحه ای انسان کامل نیست :
صمت و جوع و سهر و عزلت و ذکر بدوام نا تمامان جهان را بکند کار تمام
صورت معرفة الله بود صمت ولیک در سهر معرفة نفس کند بر تو سلام
جوع باشد سبب معرفت سلطانی دانش دینی از عزلت گردد بنظام
صمت یعنی مراقبت از زبان، یعنی پرهیز از حرف بیهوده و لغو. بعضی حرفها نه خیر دنیا دارد و نه آخرت. در تعالیم اسلامی بر مواظبت از زبان، تأکید فراوانی شده است. نقل شده پیامبر اکرم (ص) کفن و دفن جوانی را خودشان انجام دادند، مادر آن جوان گفت: خوشا به حالت، مرگ برای تو آسان باشد. پیامبر اکرم (ص) بعد از آنکه روی قبر را پوشاندند، فرمودند: قبر چنان فشاری به او داد که استخوانهای سینهاش درهم شکسته شد. گفتند: یا رسول الله آدم خوبی بود. جواب دادند: بله آدم خوبی بود، بهشتی هم هست. امّا زیاد حرف بیهوده می زد. باید مواظب بود صحبتهای بیهوده و بدون نتیجه بر آن جاری نگردد. گناهان زبانی مانند دروغ و غیبت و تهمت و... جای خود دارد.
جوع، پرهیز از پرخوری است. از دیدگاه تعالیم اسلامی، پرخوری ممنوع و مبغوض است. پیغمبر اکرم(ص) میفرماید: « أَبْغَضُکُمْ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى کُلُّ نَئُومٍ وَ أَکُولٍ وَ شَرُوب مبغوضترین افراد نزد خداوند متعال کسی است که زیاد می خوابد، زیاد می خورد و زیاد می نوشد.»(مجموعه ورام، ج 1، ص100)
سلامتی انسان مرهون کم خوری است. به اندازه خوردن و کم خوردن، نه تنها هیچ مشکلی برای انسان به وجود نمیآورد، بلکه از بروز امراض و بیماریهای مختلف جلوگیری میکند. من نمی دانم تقسیم روز به سه وعده غذایی دینی است یا ملی و جهانی؛ ولی می دانم که پیامبر اکرم(ص) فرمودند: تا وقتی که گرسنه نشدهاید، غذا نخورید و قبل از آنکه سیر شوید، از ادامۀ غذا خوردن منصرف شوید.(ر.ک: مکارم الاخلاق، ص 14۶)
سحر یعنی شب زندهداری، بیداری بین الطلوعین (بین طلوع کاذب و طلوع صادق، تقریبا از اذان صبح تا طلوع آفتاب)
عزلت، گوشه نشینی و دوری از مردم؛ اکثریت قریب به اتّفاق مجالس مردم بیهوده و لغو است. در بسیاری از این دور هم نشستنها نه خیر دنیا وجود دارد و نه خیر آخرت. اگر در این مجالس و میهمانیها گناه هم اتفاق افتد که وامصیبتا... البته این به معنی قطع ارتباط نیست مؤمن باید رفت و آمد داشته باشد، منظور اجتناب از مجالس بیهوده و بینتیجه است.
ذکر هم اگرچه ذکر زبانی هم تأثیر دارد ولی مهم ذکر قلبی است. خوشا آنانکه دائم در نمازند یعنی همیشه به یاد خدا هستند نماز هم بالاترین ذکر است. در کنار ذکرهای معروف سبحان الله و .. ذکر یا حاضر یا ناظر بیشتر توصیه شده است به قول علما مجرب است. اگر بخواهید ریا نشود ذکر لا اله الا الله توصیه شده است حروف این ذکر طوری است که لبها به هم نمی خورد و کسی متوجه ذکر گفتن شما نمی شود....ادامه دارد
در روزهای آخر محرم، حضرت فاطمه (س) در خواب دیدند که مشغول خواندن قرآن بودند که ناگهان قرآن از دستشان افتاد و گم شد. آن حضرت(ص) خوابشان را به پدرشان تعریف کردند. رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: دخترم! من آن قرآنی هستم که در خواب دیدهای؛ من به زودی من از میان شما خواهم رفت.
چند روز بعد نشانه های بیماری در وجود مبارک رسول خدا(ص) دیده شد1 آن حضرت(ص) چهارده روز در بستر بیماری بودند.2 مسلمانان که نگران سلامتی رسول خدا(ص) بودند پیوسته برای سؤال از وضعیت ایشان مراجعه می کردند. روز دوشنیه بیست و هشت صفر سال یازده هجری، پیامبر اکرم(ص) چند لحظه بیهوش شدند. در آن هنگام در خانه کوبیده شد. حضرت فاطمه(س) سؤال کردند: کیستی؟ کوبنده در گفت: مرد غریبی هستم، آمدهام از رسول خدا پرسشی کنم. آیا اجازه می دهید به محضرش برسم؟ ایشان فرمودند: بازگرد، خدا تو را بیامرزد؛ پیامبر بیمار است. آن شخص غریب رفت و پس از لحظه ای باز آمد و در خانه را کوبید و گفت: مرد غریبی است که از پیامبر اجازه ورود می طلبد، آیا به غریبان اجازه ورود می دهید؟
رسول خدا به هوش آمدند و فرمودند: دخترم می دانی این شخص کیست؟ این فرشته مرگ (عزرائیل) است. به خدا سوگند قبل از من از کسی اجازه نگرفته و پس از من هم از احدی اجازه نمی گیرد. به خاطر مقام ارجمندی که در پیشگاه خداوند دارم، از من اجازه می گیرد، به او اجازه ورود بده. حضرت فاطمه(س) اجازه ورود داده و فرمودند: داخل شو، خدا تو را بیامرزد.
عزرائیل وارد خانه شد و گفت: السلام علی اهل بیت رسول الله؛ خداوند متعال تو را سلام می رساند و فرمان داده است تا بی اجازه تو قبض روح نکنم. پیامبر اکرم(ص) فرمودند: از تو درخواستی دارم، منتظر بمان تا جبرئیل نیز حاضر شود. در این هنگام جبرئیل به حضور پیامبر اکرم(ص) رسید، حضرت فرمودند: در چنین موقعیتی مرا تنها گذاشتی. جبرئیل عرض کرد: بشارت باد که تو را مژده آوردهام. رسول خدا(ص) پرسیدند: چه مژده ای؟ جبرئیل عرض کرد: آتش جهنم به مناسبت ورود تو به بهشت خاموش شده است و بهشت آراسته شده و حوریان سیاه چشم، صف در صف ایستادهاند و فرشتگان، قدوم روح تو را ستایش می گویند. حضرت فرمودند: چه نیکوست! آیا سخن دیگری داری؟ جبرئیل عرض کرد: بهشت بر پیامبران، پیش از ورود تو حرام است. حضرت فرمودند: بشارت مرا افزون کن. عرض کرد: خداوند به تو آن داده که به هیچ پیامبری نداده است و آن حوض کوثر و مقام پسندیده و شفاعت امّت است که تنها مخصوص توست. حضرت فرمودند: از شنیدن این بشارت، دلم آرام شد و احساس رضایت می کنم. ای ملک الموت! نزدیک بیا و قبض روحم کن.3
پی نوشت:
1 ـ در مورد مسمومیت رسول گرامی(ص) روایت هایی در کتب اهل سنت و شیعه نقل شده است که به نقل چند روایت بسنده می کنیم:
داود بن یزید گوید که از شعبی شنیدم که میگفت: بهخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سمّ کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (المستدرک علی الصحیحین، ج۳، ص۶۱)
محمد بن سعد نقل می کند: هنگامی که پیامبر(ص)، خیبر را فتح نموده و اوضاع به حالت عادی برگشت، زنی یهودی به نام زینب که برادر زادۀ مرحب بود که در جنگ خیبر کشته شد، از دیگران پرسش مینمود که پیامبر(ص) کدام بخش از گوسفند را بیشتر دوست میدارد؟ و پاسخ شنید که سر دست آن را. سپس آن زن، گوسفندی را ذبح و تکه تکه نمود و بعد از مشورت با یهودیان در مورد انواع سمها، سمی که تمام آنان معتقد بودند، کسی از آن جان سالم به در نمیبرد را، انتخاب نموده و اعضای گوسفند و بیشتر از همه جا، سردستها را مسموم نمود. هنگامی که آفتاب غروب نموده و پیامبر نماز مغرب را به جماعت اقامه فرموده و در حال برگشت بودند، آن زن یهودی را دیدند که همچنان نشسته است! پیامبر(ص) دلیل آنرا پرسیدند و او جواب داد که هدیهای برایتان آوردم! پیامبر با قبول هدیه، به همراه یارانش بر سر سفره نشسته و مشغول تناول غذا شدند … بعد از مدتی، پیامبر(ص) فرمودند که دست نگه دارید! گویا این گوسفند مسموم است!... (الطبقات الکبری، ج 2، ص202)
امام صادق(ع) فرمودند: چون پیامبر اسلام(ص) ذراع گوسفند را دوست می داشتند، یک زن یهودی با اطلاع از این موضوع ایشان را با این بخش از گوسفند مسموم نمودند.(کافی، ج 6، ص 315) همچنین فرمودند: پیامبر اکرم(ص) در جریان جنگ خیبر مسموم شده و هنگام رحلتشان بیان فرمودند: که لقمه ای که آن روز در خیبر تناول نمودم، اکنون اعضای بدنم را نابود نموده است و هیچ پیامبر و جانشین پیامبری نیست، مگر این که با شهادت از دنیا می رود.(بصائر الدرجات، ج 1، ص503) همچنین، ر.ک: المصنف، ج۵، ص۲۶۹ و الطبقات الکبری، ج۲، ص۲۰۱ و مسند احمد بن حنبل، ج۶، ص۴۱۸، البدایة والنهایة، ج۵، ص۲۴۷ و السیرة النبویة، ج۴، ص۴۴۹ و...]
۲ ـ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص1۱۳
3 ـ تاریخ انبیاء (قصص قرآن) ص720