دوره غیبت امام زمان(عج) از 260 هـ . ق آغاز شده است. اکنون که سال 1441 هـ . ق است، 1181 سال از آغاز غیبت آن حضرت(عج) می گذرد. از سال260 تا 329 به مدت 69 سال دوره غیبت صغری و از 329 تا کنون دوره غیبت کبری است. چه عاملی باعث شده است که زمان غیبت این قدر طولانی شود؟
امام باقر(ع) می فرمایند: «اذا غضب الله تبارک و تعالی علی خلقه، نحانا عن جوارهم؛ هرگاه خداوند بخواهد بر مردم غضب کند ما اهل بیت را از مجاورت با آنها دور می کند.»(اصول کافی ، ج1، ص343)
بی شک غیر از گناهان ـ اعم از ترک واجبات و عمل به محرمات ـ دلیلی بر غضب خداوند از انسان ها وجود ندارد و غیر از غضب پروردگار دلیلی بر محرومیت از دیدار حضرت ولی عصر(عج) نمی تواند وجود داشته باشد. خود آن حضرت(عج) فرمودند: «وَ لَوْ أَنَّ أشْیاعَنا ـ وَفَّقَهُمُ اللّهُ لِطاعَتِهِ ـ عَلَى اجْتِماع مِنَ الْقُلُوبِ فِی الْوَفاءِ بِالْعَهْدِ عَلَیهِمْ لَما تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْیمْنَ بِلِقائِنا وَ لَتَعَجَّلَتْ لَهُمُ السَّعادَةُ بِمُشاهَدَتِنا عَلى حَقِّ الْمَعْرِفَةِ وَ صِدْقِها مِنْهُمْ بِنا....؛ اگر شیعیان ما ـ که خداوند توفیق طاعتشان دهد ـ در راه ایفاى پیمانى که بر دوش دارند، همدل مى شدند، میمنت ملاقات ما از ایشان به تأخیر نمىافتاد و سعادت دیدار ما زودتر نصیب آنان مىگشت، دیدارى بر مبناى شناختى راستین و صداقتى از آنان نسبت به ما...»(بحارالأنوار، ج53، ص177)
بنابر این، برای تعجیل در فرج باید زمینه خشنودی و رضایت خداوند را فراهم نمود که آن هم با انجام واجبات و ترک محرمات ممکن می گردد. البته همراه با جلب رضایت خدا، دعا و تضرع هم لازم است. امام صادق(ع) در مورد تعجیل در ظهور فرموده اند: «شما هم اگر مثل بنى اسرائیل در درگاه خداوند به گریه و زارى بپردازید، خداوند فرج ما را نزدیک خواهد کرد؛ اما اگر چنین نباشید، این سختى تا پایان مدتش، طول خواهد کشید.»(البرهان، ج3، ص125؛ المیزان، ج10، ص331)
بدیهی است دعا و آرزوی ظهور نباید فقط زبانی باشد.
آدمی با دلی نرم و لطیف به دنیا میآید، اما اعمال و رفتار بد او باعث قساوت و تیرگی دلش میشود. انجام هر گناه یک قدم او را به طرف قساوت قلبی می برد. وقتی انسان قسی القلب شد، دیگر امور لطیف و نورانی در او اثر نخواهد گذاشت؛ بسیاری از امور که باعث توجه و رشد دیگران می شود، در او بی تأثیر خواهد بود: «إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِ آیَاتُنَا قَالَ أَسَاطِیرُ الأَوَّلِینَ* کَلا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِمْ مَا کَانُوا یَکْسِبُونَ؛ چون آیات ما را بر او بخوانند می گوید: این افسانه های پیشینیان است چنین نیست[که آنان می پندارند] بلکه گناهانی که همواره مرتکب شده اند بردلهایشان چرک و زنگار بسته است.»(مطففین، آیات 14ـ13)
از امام صادق(ع) نقل شده است که فرمودند: «إِذَا أَذْنَبَ الرَّجُلُ خَرَجَ فِى قَلْبِهِ نُکْتَةٌ سَوْدَاءُ فَإِنْ تَابَ انْمَحَتْ وَ إِنْ زَادَ زَادَتْ حَتَّى تَغْلِبَ عَلَى قَلْبِهِ فَلایُفْلِحُ بَعْدَهَا أَبَداً؛ هرگاه مرد گناهى کند، در دلش نقطه سیاهى ایجاد می شود؛ پس اگر توبه کند، محو می شود و اگر بر گناه بیفزاید، آن سیاهى افزایش می یابد تا بر دلش غالب می گردد؛ پس از آن هرگز رستگار نمی شود.»(اصول کافی، ج۲، ص۲۷۱)
گناه در زندگی افراد تأثیرات سوئی از خود برجای می گذارد که یکی از آنها تیرگی دل و قساوت قلب است. حضرت علی(ع) در این مورد می فرماید: «مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلا لِکَثْرَةِ الذُّنُوبِ؛ چشم ها نخشکید مگر بر اثر سخت دلى و دلها سخت نشد مگر به سبب گناه زیاد.»(بحارالأنوار، ج60 ،ص73) قساوت برای قلب، از شدیدترین نوع بیماریها محسوب میشود. از حضرت عیسی(ع) نقل شده است که فرمود: «مَا أَمْرَضَ قَلْبٌ بِأَشَدَّ مِنَ الْقَسْوَةِ؛ هیچ قلبی به چیزی شدیدتر از قساوت، بیمار نشده است.»(مستدرک الوسائل، ج12، ص94)
گناه از اعضاء و جوارح، به قلب سرازیر مى شود و به تدریج آن را به یک باتلاق متعفن و گندیده مبدل مى کند. در چنین شرایطی است که انسان راه و چاه را تشخیص نمى دهد و به کرّات دچار اشتباه مى گردد. تکرار و استمرار گناه، اندک اندک آدمی را در تاریکى روحى بیشترى فرو مى برد و به جایى مى رساند که گناهانش در نظرش حسنات جلوه مى کند. در این مرحله است که راه هاى بازگشت به رویش بسته مى شود و تمام پلهای پشت سرش ویران مى گردد و این، خطرناکترین حالتى است که ممکن است براى یک انسان پیش آید.(ر.ک: تفسیر نمونه، ج26، ص266)
آلودگی و قساوت دل، پرده و حجابی بین شخص و خدا ایجاد میکند؛ از این رو، از رحمت و فیض الهی به دور میماند و همچنان در گناه و ظلمت غرق میشود.
از درون سیه توست جهان چون دوزخ دل اگر تیره نباشد همه دنیاست بهشت
صائب
در مورد زمان پیدایش مکتب دهریون اطلاع دقیقی نیست ولی گفته میشود این مکتب شکل منحرف شدهای از دین زرتشتی1 بوده و با انقراض هخامنشیان2 شکل گرفتهاست. شهرستانی3 در شرح مجوسها از دهریون سخن گفته است: «مجوسیهها میگویند نور ازلی است و ظلمت حادث است. آنها زروان را به عنوان مبدأ آفرینش میدانند.»4
کلمۀ زروان به معنای خدای زمان است که دردورۀ ساسانیان رواج داشت.5 دهریون با پذیرش زمان6 به عنوان مبدأیی مطلق، آن را در جایگاه خداوند قرار دادهاند. آنها با انتساب همۀ تحولات به زروان، تمام آفرینش را درچنبرۀ جبرگرایی قرار داده و با سلب هرگونه اختیار و مسئولیتی از انسان، مسئلۀ ثواب و عقاب و سرنوشت حیات اخروی را به کلی منتفی ساختهاند. حناالفاخوری7 مینویسد: «دهریون گروهی از حکمای متقدم و منکر صانع مدّبر برای عالم هستند که معتقدند عالم همواره و خود به خود ایجاد میگردد و نیاز به آفریدگار ندارد»8
آنها معتقدند زُروان، با نیایشهای خود برای آفرینش جهان ـ در لحظهای که هنوز خلقتی صورت نگرفته است ـ پسری به نام اهورامزدا آفرید: «اهورمزد و اهریمن در آغاز دارای منشاء مشترکی بودند و از پدری واحد به نام زروان به وجود آمدند که خدای اعظم یعنی زمان است»9
این مکتب با عناوین طبیعتگرایی و ماتریالیسم هم شناخته شدهاند؛ آنها که در مقابل ادیان توحیدی قرار گرفتهاند با دادن اصالت ذاتی به ماده و ازلی دانستن آن، وجود هرگونه عامل ماورائی را انکار میکنند: «دهریون کسانی هستند که قائل به ابدّیت و ازلّیت دهر و منکر اصل آفرینش و روز رستاخیز هستند. در نزد آنان سبب حیات و مرگ انسان همان دهر و روزگار است. امروزه این فرقه را طبیعیون هم مینامند، که منکر ماوراء طبیعتاند و میگویند که جزء موجودات طبیعی چیز دیگری وجود ندارد»10
امام محمد غزالی11 در کتاب خود فلاسفه را به سه گروه دهریون، طبیعیون و الاهیون تقسیم نموده و در تعریف دهریون مینویسد: «آنها گروهی از متقدمین هستند که آفریدگار مدبر عالم قادر را انکار و گمان کردهاند که عالم بخودی خود و بدون آفریننده، همیشه موجود بوده و همواره حیوان از نطفه و نطفه از حیوان پدید آمده است. چنین بوده و تا ابد نیز چنین خواهد بود»12
ادیان آسمانی ـ به ویژه دین مبین اسلام ـ به شدت با این افکار مبارزه میکند؛ قرآن مجید ضمن نقل عقیده دهریان آن را ناشی از ظن و گمان دانسته و معتقدین به این باور را ـ که متأسفانه در اکثریت هستند ـ انسانهای نادان معرفی مینماید: «و َقَالُوا مَا هِیَ إِلا حَیَاتُنَا الدُّنْیَا نَمُوتُ وَ نَحْیَا وَ مَایُهْلِکُنَا إِلا الدَّهْرُ وَ مَا لَهُمْ بِذَلِکَ مِنْ عِلْمٍ إِنْ هُمْ إِلا یَظُنُّونَ* وَ إِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ مَا کَانَ حُجَّتَهُمْ إِلا أَنْ قَالُوا ائْتُوا بِآبَائِنَا إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ* قُلِ اللَّهُ یُحْیِیکُمْ ثُمَّ یُمِیتُکُمْ ثُمَّ یَجْمَعُکُمْ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لایَعْلَمُونَ؛ و گفتند: آن(حقیقت زندگی) جز زندگانی ما در این جهان نیست، [گروهی) میمیریم و [گروهی] زنده میشویم و جز روزگار ما را نابود نمیکند و آنان را بدان دانشی نیست، آنها جز به پندار نمیگرایند و چون بر آنان آیات روشن ما خوانده شود برهان آنان جز این نیست که میگویند: اگر راست میگویید پدران ما را [نزد ما] بیاورید. بگو: خداوند است که شما را زنده میگرداند، سپس میمیراند، سپس تا روز رستاخیز که تردیدی در آن نیست؛ شما را گرد میآورد؛ اما بیشتر مردم نمیدانند.»(جاثیه، آیات ۲۶ـ۲۴)
در صدر اسلام با تبیین آیات الهی و مبارزه مسلمانان با مادیگری، دهریون جرأت عرض اندام نداشتند ولی« از قرن دوم هجری که اختلاط ملل مختلف آغاز شد و برخورد عقاید و آراء سخت اوج گرفت، مادیین در کمال آزادی عقاید و اندیشههای خویش را در محافل علمی و در مجالس علنی ابراز میداشتند و دیگران را به پیروی از مکتب خویش دعوت میکردند. احیانا در مسجد الحرام و یا مسجد النبی حلقه تشکیل میدادند و به گفتگو درباره عقاید خویش میپرداختند. این چنین آزادی برای مادیین در هیچ محیط مذهبی در جهان سابقه ندارد. با همه اینها، با آنکه اندیشههای مادی همواره در محافل علمی و غیر علمی مطرح بود، این اندیشهها طرفدارانی از اندیشمندان واقعی به دست نیاورد. افرادی بودهاند که مادی فکر میکردهاند، ولی هیچگاه شخصیت برجسته صاحب نظر علمی را نمییابیم که واقعا پیرو مکتب مادی باشد. البته در همه دورهها زنادقه و دهریینی بودهاند که با شعر و نثر و خطابه عقاید خویش را تبلیغ میکردهاند...»13
اگرچه با ورود اسلام به ایران، عقیده انحرافی زورانی زرتشتی در ظاهر از بین رفت اما رگههایی از آن در ضمیر ناخوداگاه14 ما باقی مانده است که گهگاه خود را در لابلای سخنان نسجیده ما نشان میدهد. سخنانی از قبیل: امان از این روزگار، امان از دست روزگار، ای روزگار! من هرچه میکشم از دست تو میکشم، ای روزگار دل شکن/ هر دم مرا سنگی مزن و... ناشی از این اعتقاد است که باعث و بانی همه اتفاقات روزگار است.
پذیرش این سخنان جاهلانه از مردم عوام سخت نیست؛ مصیبت زمانی است که این عقیده غلط از زبان بزرگان علم و ادب به گوش میرسد. به عنوان نمونه به چند مورد اشاره میشود:
الف ـ ولادت بچه و تعیین جنسیت آن
به بازوی رستم یکی مهره بود که آن مهره اندر جهان شهره بود
بدو داد و گفتش که این را بدار اگر دختر آرد ترا روزگار
بگیر و بگیسوی او بر بدوز به نیک اختر و فال گیتی فروز
ور ایدونک آید ز اختر پسر ببندش ببازو نشان پدر
فردوسی
این شاعر حکیم15 بزرگوار نه تنها تولد بچه، بلکه تعیین جنسیت او را هم به روزگار نسبت میدهد در حالی که تولد فرزند از عنایات خداوند است؛ زن و شوهری که میتوانستند عقیم باشند با عنایت پروردگار عالم، صاحب فرزند میشوند و تعیین جنسیت فرزند هم در اختیار پروردگار عالم است: «لِلَّهِ مُلْکُ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ یَخْلُقُ مَا یَشَاءُ یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ إِنَاثًا وَ یَهَبُ لِمَنْ یَشَاءُ الذُّکُورَ* أَوْ یُزَوِّجُهُمْ ذُکْرَانًا وَ إِنَاثًا وَ یَجْعَلُ مَنْ یَشَاءُ عَقِیمًا إِنَّهُ عَلِیمٌ قَدِیرٌ؛ فرمانروایى[مطلق] آسمانها و زمین از آن خداست هر چه بخواهد مىآفریند به هر کس بخواهد فرزند دختر و به هرکس بخواهد فرزند پسر مىدهد یا آنها را پسر[ان] و دختر[انى] توأم با یکدیگر مىگرداند و هر که را بخواهد عقیم مىسازد، او داناى تواناست.»(شوری، آیات50ـ۴۹)
خداوند نه تنها از دختر و پسر بودن جنین آکاه است:« أللَّهُ یَعْلَمُ مَا تَحْمِلُ کُلُّ أُنْثَى وَ مَا تَغِیضُ الأَرْحَامُ وَ مَا تَزْدَادُ وَ کُلُّ شَیْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدَارٍ؛ خدا مىداند آنچه را که هر مادهاى [در رحم] بار مىگیرد و [نیز] آنچه را که رحمها مىکاهند و آنچه را مى افزایند و هر چیزى نزد او اندازهاى دارد.»(رعد، آیه۸)16 بلکه از مراحل تکاملی جنین از نطفه تا تولد و از تولد تا مرگ را به طور دقیق زیر نظر دارد: «یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَةٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَةٍ مُخَلَّقَةٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَةٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا وَ تَرَى الأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ؛ اى مردم اگر در باره برانگیخته شدن در شک هستید پس [بدانید] که ما شما را از خاک آفریدهایم سپس از نطفه سپس از علقه، آنگاه از مضغه داراى خلقت کامل و [احیانا] خلقت ناقص تا [قدرت خود را] بر شما روشن گردانیم و آنچه را اراده مىکنیم تا مدتى معین در رحمها قرار مىدهیم آنگاه شما را [به صورت] کودک برون مىآوریم سپس [حیات شما را ادامه مىدهیم] تا به حد رشدتان برسید و برخى از شما [زودرس] مىمیرد و برخى از شما به غایت پیرى مىرسد به گونهاى که پس از دانستن [بسى چیزها] چیزى نمىداند و زمین را خشکیده مىبینى و[لى] چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش درمىآید و نمو مىکند و از هر نوع [رستنیهاى] نیکو مىرویاند.»(حج، آیه۵)17
ب ـ دادن عزت و ذلت:
روزگار است این که گه عزت دهد گه خوار دارد چرخ بازیگر از این بازیچه ها بسیار دارد
قایم مقام فراهانی
در حالی که قرآن مجید به صراحت بیان کرده است فرمانروای مطلق جهان خداوند است و او به هر کس که بخواهد فرمانروایی و عزت میدهد و از هر کس بخواهد میگیرد: «قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ [ای پیامبر] بگو: بار خدایا تویى که فرمانفرمایى هر آن کس را که خواهى فرمانروایى بخشى و از هر که خواهى فرمانروایى را باز ستانى و هر که را خواهى عزت بخشى و هر که را خواهى خوار گردانى همه خوبیها به دست توست و تو بر هر چیز توانایى.»(آل عمران، آیه۲۶)
پ ـ فشار زندگی
چنان افشرد روزگارش گلو که بر مرگ خویش آیدش آرزو
نظامی
در قرآن مجید به روشنی تصریح شده است که سختی معیشت اثر وضعی دوری از خداست: «وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَةً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ أَعْمَى؛ و هر کس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ [و سختى] خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى کنیم.»(طه، آیه۱۲۴) و تقسیم کننده روزی خداست به گروهی وسعت رزق در نظر میگیرد و به گروهی تنگدستی: «اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ؛ خدا بر هر کس از بندگانش که بخواهد روزى را گشاده مىگرداند و [یا] بر او تنگ مىسازد زیرا خدا به هر چیزى داناست.»(عنکبوت، آیه۶۲) و همچنین:«وأَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکَانَهُ بِالأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لایُفْلِحُ الْکَافِرُونَ؛ و همان کسانى که دیروز آرزو داشتند به جاى او (قارون) باشند، صبح مىگفتند: واى مثل اینکه خدا روزى را براى هر کس از بندگانش که بخواهد گشاده یا تنگ مىگرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را [هم] به زمین فرو برده بود واى گویى که کافران رستگار نمىگردند.»( قصص، آیه۸۲)18
ت ـ امتحان مردم
از امتحان تو ایام را غرض آن است که از صفای ریاضت دلت نشان گیرد
وگرنه پایه عزت از آن بلندتر است که روزگار بر او حرف امتحان گیرد
حافظ
ابتلا و امتحان مردم به اشکال گوناگون فقط کار خداست؛ روزگار تنها بستر این آزمونهاست. در چند آیه به این موضوع اشاره شده است که صریحترین آنها در سوره بقره بیان گردیده است: «وَ لَنَبْلُوَنَّکُمْ بِشَیْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الأَمْوَالِ وَالأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِینَ؛ و قطعا شما را به چیزى از [قبیل] ترس و گرسنگى و کاهشى در اموال و جانها و محصولات مىآزماییم و مژده ده شکیبایان را.»(بقره، آیه۱۵۵)19
ث ـ دادن و گرفتن حکمت و قدرت
آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار جرعهای بود از زلال جام جان افزای تو
حافظ
دادن و گرفتن علم، حکمت، نعمت، قدرت و حکومت در اختیار خداوند است به هرکس که بخواهد، عنایت میکند و از هرکس که بخواهد، میگیرد. روزگار در این میان فقط بستری است برای بروز استعدادها؛ فرد در بستر روزگار لیاقت خود را برای دریافت عطایای الهی نشان میدهد آنگاه خداوند بسته به ظرفیت او، مورد عنایت قرار میدهد: «وَ قَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا قَالُوا أَنَّى یَکُونُ لَهُ الْمُلْکُ عَلَیْنَا وَ نَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْکِ مِنْهُ وَ لَمْ یُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَ زَادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ وَ اللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ و پیامبرشان به آنان گفت: در حقیقت خداوند طالوت را بر شما به پادشاهى گماشته است. گفتند: چگونه او را بر ما پادشاهى باشد با آنکه ما به پادشاهى از وى سزاوارتریم و به او از حیث مال گشایشى داده نشده است. پیامبرشان گفت: در حقیقت خدا او را بر شما برترى داده و او را در دانش و [نیروى] بدنى بر شما برترى بخشیده است و خداوند پادشاهى خود را به هر کس که بخواهد مىدهد و خدا گشایشگر داناست.»(بقره، آیه۲۴۷)
اگر کسی از خدا پروا داشته باشد و به رسولش ایمان بیاورد علاوه بر بهرهمندی دو برابری از نعمتهای مادی خداوند، از نعمتهای معنوی هم ـ از قبیل نور هدایت و مغفرت ـ برخوردار میگردد: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ آمِنُوا بِرَسُولِهِ یُؤْتِکُمْ کِفْلَیْنِ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ یَجْعَلْ لَکُمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ* لِئَلا یَعْلَمَ أَهْلُ الْکِتَابِ أَلا یَقْدِرُونَ عَلَى شَیْءٍ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ وَ أَنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشَاءُ وَ اللَّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ؛ اى کسانى که ایمان آوردهاید از خدا پروا دارید و به پیامبر او بگروید تا از رحمت خویش شما را دو بهره عطا کند و براى شما نورى قرار دهد که به [برکت] آن راه سپرید و بر شما ببخشاید و خدا آمرزنده مهربان است. تا اهل کتاب بدانند که به هیچ وجه فزونبخشى خدا در [حیطه] قدرت آنان نیست و فضل در دست خداست به هر کس بخواهد آن را عطا مىکند و خدا داراى کرم بسیار است.»(حدید، آیات29ـ28)20
متأسفانه از این نوع بیتوجهی و بیدقتیها به وفور در آثار شاعران مسلمان به چشم میخورد که اگر بخواهیم همه آنها را مطرح کرده و تبیین نماییم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و این وجیزه از یادداشت به کتاب تبدیل میگردد. در خاتمه چند بیت را به عنوان نمونه نقل میکنیم:
ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم که روزگار حدیث تو در میان انداخت
سعدی
شب و روز بیدار باشد به کار که بر خفتگان ره زند روزگار
نظامی
چو روزگار نسازد ستیزه نتوان برد ضرورت است که با روزگار در سازی
سعدی
بر آستانه تسلیم سر بنه حافظ که گر ستیزه کنی روزگار بستیزد
حافظ
جور دلدار و جفای روزگار گرچه دشوار است، آسان میکشم
عراقی
ضمیر دل نگشایم به کس مرا آن به که روزگار غیور است و ناگهان گیرد
حافظ
روزگار اینسان که خواهد بی کس و تنها مرا سایه هم ترسم نیاید دیگر از دنبال من
شهریار
گلم ز دست به در برد روزگار مخالف امید هست که خارم ز پای هم به درآید
سعدی
بازم از این جایگاهِ نغز دل افروز تا به کجا دست روزگار براند
می روم آن جا که روزگار بخواهد می کَشَم آن جا که آسمان بکشاند
ایرج میرزا
حتی بعضی از آنها حکم ضرب المثل به خود گرفتهاند؛ مانند:
روزگار آیینه را محتاج خاکستر کند.
همیشه روزگار به انسان رو نمیکند
او را چه زنی که روزگارش زده است
از بخت شکر دارم و از روزگار هم
پینوشت:
1ـ دین زرتشتی یکی از قدیمیترین ادیان جهان است که از آموزههای رهبر دینی ایرانی، زرتشت اسپیتمان، سرچشمه میگیرد. بسیاری از عقاید آنها از جمله: باور به ظهور منجی، آزادی اراده، حسابرسی پس از مرگ و همچنین بهشت و دوزخ مانند ادیان الهی، نظیر مسیحیت، یهودیت و اسلام میباشد. این دین با شاخههای دیگرش ـ مهرپرستی و آیین زروانی ـ حدود هزار سال ـ از حدود ۶۰۰ پیش از میلاد تا ۶۵۰ پس از میلاد ـ دین رسمی شاهنشاهیهای باستانی ایرانی بودهاست. با ورود مسلمانان به ایران جایگاه خود را از دست داد. در فرهنگ اسلامی به زرتشتیان، مجوس گفته میشود.
مهمترین کتاب دینی زرتشتیان، اوستا است. این کتاب شامل گاتاها ـ سرودههای زرتشت ـ است که به شرح جنبههای گوناگون دین میپردازد. دین زرتشتی بر نُه اصل استوار است که بهترتیب عبارتاند از: ایمان به یگانگی خدا، ایمان به پیامبری زرتشت، باور به جهان مینوی و عالم معنا، ایمان به نظم و راستی کار جهان، باور به جوهر آدمیت، اعتقاد به فرشتههای هفتگانه، اعتقاد به نیکوکاری، اعتقاد به تقدس عناصر چهارگانه: آب، باد، خاک و آتش، اعتقاد به آخرالزمان.
2ـ هخامنشیان نام دودمانی پادشاهی در ایران باستان است. آنان در آغاز پادشاهان بومی پارس بودند که با شکست مادها و فتح بابل، پادشاهی بزرگ را تشکیل دادند. کوروش را بنیانگذار شاهنشاهی هخامنشی میدانند. پارسها مردمانی از نژاد آریایی هستند که از حدود سه هزار سال پیش به فلات ایران آمدهاند. هخامنشیان بر بخش بزرگی از جهان آن زمان، از رود سند تا دانوب در اروپا و از آسیای میانه تا شمال شرقی آفریقا فرمان راندند. شاهنشاهی هخامنشی به دست اسکندر مقدونی منقرض گردید. هخامنشیان به عنوان اولین و بزرگترین امپراطوری جهان باستان در سازمان جهانی یونسکو به ثبت رسیده است.
3ـ محمد بن عبدالکریم شهرستانی، مورخ مشهور، دانشمند و جهانگرد ایرانی قرن ششم بود. وی در سال ۴۷۹ هجری قمری در روستای شهرستان ـ بین نیشابور و خوارزم ـ دیده به جهان گشود. دوران کودکی را در زادگاه خود گذراند و تعالیم مقدماتی را در آنجا خود فرا گرفت. وی در نیشابور فقه شافعی و کلام اشعری را آموخته و با فلسفه آشنا شده است.
شهرستانی نیز مانند علمای عصر خویش، علاقه به سفر داشت و از نواحی مختلف ـ از جمله خوارزم و خراسان ـ دیدن نمود. در سال ۵۱۰ به بغداد رفت و سه سال در آنجا ماند. در این مدت در مدرسه نظامیه کسب علم نمود. وی در سال ۵۴۸ دار فانی را وداع گفت.
کتاب الملل و النحل او ـ اگرچه خالی از نقص و اشتباه نیست ـ از مهمترین آثار موجود در شناخت ادیان و مذاهب به شمار میرود. شهرستانی در این کتاب عقاید، آیینها و نحلههای مختلف را توضیح داده است.کتاب نهایة الاقدام فی علم الکلام و مفاتیح الاسرار و مصابیح الابرار در تفسیر قرآن از دیگر آثار اوست.
4ـ الملل و النحل، ص180
5 ـ ر.ک: مبنای تاریخ ساسانیان، ص88
6 ـ با توجه به اینکه منظور دهریون از «زمان»، همان «زمان مطلق» میباشد که به عنوان مبدأیی واحد در تمام پدیدارها و مظاهر طبیعت حضور دارد. اصطلاح «روزگار» مناسبترین واژه برای اصطلاح دهری باشد.
7 ـ حنّا الفاخوری نویسنده، ادیب و تاریخ نگار لبنانی در سال1916 میلادی در لبنان به دنیا آمد. او دروس ابتدائی را در زادگاهش گذراند. دورس دورههای راهنمائی و دبیرستان و دانشگاهی خود را در مدرسه روحانیون مسیحی قدیسه حنّه در شهر قدس به پایان رساند. وی در سال 1936 به انجمن مبلغان پولسی و در سال 1943 به جرگة کاهنان پیوست.
فاخوری در سال 1955 در بیروت انستیتو لبنانی زبان و هنر و علوم را تأسیس کرد. وی در سال 1962 از امور اداری کناره گیری نمود و به تدریس درمدارس عالی، ایراد سخنرانی و تألیف کتابهای ادبی و زبانشناسی و فلسفی و... پرداخت. فاخوری بیش از 140 کتاب در زمینه ادبیات عرب ، دستور زبان ، شعر ، فرهنگ لغت و... نوشت؛ ولی شهرت جهانی او بیشتر به خاطر تألیف کتاب تاریخ ادبیات عرب ـ که اولین بار در سال 1951 منتشر شد ـ میباشد.
8 ـ تاریخ فلسفه جهان اسلام، ص 533
9 ـ اساطیر ملل آسیایی، ص 22
10 ـ خلاصه ادیان در تاریخ دینهای بزرگ، ص۶
11 ـ امام محمد غزالی در سال ۴۵۱هجری قمری در توس دیده به جهان گشود؛ در نیشابور کسب علم کرد و مشهور گردید.
در سال 484 به منصب استادی مدرسه نظامیه بغداد رسید و چهار سال در آن مدرسه که بزرگترین پایگاه علمی آن زمان بود، ماند و در میان مردم عراق جایگاه و منزلت خاصی پیدا کرد. بعد از آنکه به عرفان و فلسفه روی آورد برادرش را جایگزین خود کرد و به حج رفت و از آنجا راهی شام گردید. غزالی زمانی که در دمشق بود کتاب مهم و اثرگذار خود، احیاء علوم الدین را به رشته تحریر در آورد.
وی پس از مدتی به مصر عزیمت کرد و در آنجا به سیر عرفان و پیرایش درون و شهود عرفانی مشغول گردید. غزالی با اصرار و الزام یکی از وزرای دربار، به نیشابور رفت و به تدریس مشغول شد. یک سال بعد به توس برگشت و در همانجا ماند تا اینکه در سال 505 از دنیا رفت.
12 ـ المنقذ من الضلال، ص۱۲۸
13 ـ مجموعه آثار شهید مطهری، ج۱، ص۴۴۴
14 ـ ضمیر ناخودآگاه بخشی از ذهن انسانهاست که بسیاری از تصمیمهای خودکار و برداشتها در آنجا شکل میگیرد. ذهن ناهشیار مخزن احساسات، اندیشه ها، آرزوها و خاطراتی است که ما از آن ها آگاهی کامل نداریم. ضمیر ناخودآگاه از فرایندهای ذهنی تشکیل شده است که به صورت خودکار رخ می دهند و آگاهی ما تأثیری در انجام این فرایندها ندارد. این فرایندها زیر سطح آگاهی انسانها قرار دارند و بر رفتارهای آگاهانه آنها تأثیر میگذارند.
15 ـ حکیم یعنی دانا، خردمند، دانشمند، کسی که در علم حکمت استاد و صاحب نظر باشد. بسیاری از محققین، فردوسی را بزرگترین شاعر فارسیگو میدانند که از شهرت جهانی برخوردار است و او را حکیم سخن و حکیم طوس نامیدهاند.
16 ـ همچنین آیات ۳۴ سوره لقمان، ۶ سوره آل عمران
17 ـ همچنین آیات 14 سوره مؤمنون، 37 و38 سوره قیامت، ۶۷ سوره غافر
18 ـ همچنین آیات 52 سوره زمر، 36 و 39 سوره سبا، 37 سوره روم، 12 شوری، 30 اسراء، 26 رعد، 245 بقره
19 ـ همچنین آیات 31 سوره محمد(ص)، 15 و 16 سوره فجر، 124 سوره بقره، 11 سوره احزاب
20 ـ همچنین آیات 269 سوره بقره، 73 سوره آل عمران، 54 سوره مائده، 4 سوره جمعه
با توجه به وجود خار در بعضی از گلها این ذهنیت در انسان ها به وجود آمده است که همه گلها خار دارند؛ به طوری که این باور به یک ضرب المثل تبدیل شده است، در حالی که «گل بیخار» در غیر معنای اصلی به کار رفته است و بیشتر به عنوان کنایه و استعاره از آن استفاده شده است. چون هر بهاری، خزانی دارد و هر شادی، غمی؛ چنین تصور شده است که در آفرینش گل بی خار وجود ندارد. از این ضرب المثل برای بیان این حقیقت استفاده می شود که «آسایش بیرنج»، «بهار بیخزان» و «نوش بینیش» در این جهان وجود ندارد.
حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج فکر معقول بفرما، گل بی خار کجاست
حافظ
این حقیقت در بیان نورانی قرآن هم وجود دارد به بیان قرآن مجید، غیر از خداوند که خیر محض است تمام مخلوقات شرّی در وجود خود دارند: «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ* مِنْ شَرِّ مَا خَلَقَ...؛ بگو پناه مى برم به پروردگار سپیده دم، از شر آنچه آفریده...» (فلق، آیات2ـ1)
البته منظور، وجود شر در ذات آفرینش الهى نیست، بلکه منظور وجود زمینه شرّ است؛ به این معنا که اگر مخلوقات الهی از قوانین آفرینش منحرف شوند و از مسیر تعیین شده خارج گردند، ایجاد شرّ می کنند. به بیان دیگر، اگر در مسیر تعیین شده الهی قرار گیرند شرّی نخواهند داشت و گل بی خار خواهند بود.
گل بی خار میسر نشود در بستان گل بی خار جهان، مردم نیکو سیرند
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
سعدی
البته در کنار وجود سراسر رحمت رسول گرامی اسلام(ص) که گل بی خار آفرینش هستند، گلهای خارداری مانند ابولهب هم وجود دارد.
در این چمن گل بی خار کس نچید آری چراغ مصطفوی با شرار بولهبی است
حافظ
آسایش بیرنج، لطف بی منت، نوش بینیش و انسان بی آزار می توانند مصادیق گل بیخار باشند.
خبر متواتر به خبری گفته می شود که به دفعات بسیاری نقل گردد به طوری که نسبت به صحت و سقم این خبر اطمینان حاصل شود. به بیان دیگر، خبر متواتر نقل جماعت کثیری است که اتفاق آنها به دروغ، محال است. خبر متواتر به سه نوع لفظی، معنوی و اجمالی تقسیم می شود:
خبر متواتر لفظی، خبری است که محور مشترک در تمام خبرها، لفظ معینی است و تمام راویان آن را به یک شکل بیان کرده اند؛ مانند: «اِنَّمَا الاَعمَالُ بِالنِّیَّاتِ » و «من فسر القرآن برأیه فلیتبوا مقعده من النار»
خبر متواتر معنوی، خبری است که محور مشترک در تمام خبرها، معنی معینی است و راویان آن را با الفاظ مختلف بیان نموده اند؛ مانند: حدیث کساء و حدیث «لاضرر و لاضرار فی الاسلام»
خبر متواتر اجمالی، خبری است که محور مشترک در تمام خبرها، مدلول خبر است و مفهوم آنها یکی است؛ مانند: اخبار شجاعت حضرت علی(ع)
با توجه به اینکه خبر متواتر خود به خود مفید یقین است، لازم نیست که در آن همه راویان عادل و موثق باشند.