یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت
یادداشتهای پراکنده

یادداشتهای پراکنده

من در این وبلاگ یادداشتهای متفرقه خواهم نوشت

اولیای الهی

   آن چنان که از آیات قرآن کریم استنباط می­ شود اولیای الهی دو دسته‌اند: ولیّ ظاهر، که مردم او را می‌شناسند و ولیّ غایب، که مردم او را ـ با اینکه در میان آنهاست ـ نمی‌شناسند. وجود دو ولیّ، به طور هم­زمان در سوره کهف بیان شده‌ است: ولی ظاهر، حضرت موسی(ع) و ولی غایب، حضرت خضر(ع). حضرت موسی(ع) این ولی الهی را با راهنمایی خدا شناخت: «وَ إِذْ قَالَ مُوسَى لِفَتَاهُ لاأَبْرَحُ حَتَّى أَبْلُغَ مَجْمَعَ الْبَحْرَیْنِ أَوْ أَمْضِیَ حُقُبًا* فَلَمَّا بَلَغَا مَجْمَعَ بَیْنِهِمَا نَسِیَا حُوتَهُمَا فَاتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ سَرَبًا* فَلَمَّا جَاوَزَا قَالَ لِفَتَاهُ آتِنَا غَدَاءَنَا لَقَدْ لَقِینَا مِنْ سَفَرِنَا هَذَا نَصَبًا * قَالَ أَرَأَیْتَ إِذْ أَوَیْنَا إِلَى الصَّخْرَةِ فَإِنِّی نَسِیتُ الْحُوتَ وَ مَا أَنْسَانِیهُ إِلا الشَّیْطَانُ أَنْ أَذْکُرَهُ وَ اتَّخَذَ سَبِیلَهُ فِی الْبَحْرِ عَجَبًا* قَالَ ذَلِکَ مَا کُنَّا نَبْغِ فَارْتَدَّا عَلَى آثَارِهِمَا قَصَصًا* فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَةً مِنْ عِنْدِنَا وَ عَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا* قَالَ لَهُ مُوسَى هَلْ أَتَّبِعُکَ عَلَى أَنْ تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا* قَالَ إِنَّکَ لَنْ تَسْتَطِیعَ مَعِیَ صَبْرًا* وَ کَیْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا* قَالَ سَتَجِدُنِی إِنْ شَاءَ اللَّهُ صَابِرًا وَ لاأَعْصِی لَکَ أَمْرًا ؛ و[یاد کن] هنگامى را که[حضرت] موسى[(ع)] به جوان[همراه] خود گفت: دست بردار نیستم تا به محل برخورد دو دریا برسم هر چند سال­ها سیر کنم. پس چون به محل برخورد دو[دریا] رسیدند ماهى خودشان را فراموش کردند و ماهى در دریا راه خود را در پیش گرفت و هنگامى که[از آنجا] گذشتند.[حضرت موسى(ع)] به جوان خود گفت: غذایمان را بیاور که راستى ما از این سفر رنج بسیار دیدیم. گفت: دیدى وقتى به سوى آن صخره پناه جستیم من ماهى را فراموش کردم و جز شیطان[کسى] آن را از یاد من نبرد تا به یادش باشم و به طور عجیبى راه خود را در دریا پیش گرفت. [حضرت موسى(ع)] گفت: این همان بود که ما مى‏ جستیم پس جستجوکنان رد پاى خود را گرفتند و برگشتند تا بنده ‏اى از بندگان ما را یافتند که از جانب خود به او رحمتى عطا کرده و از نزد خود بدو دانشى آموخته بودیم. [حضرت] موسى[(ع)] به او گفت: آیا تو را به شرط اینکه از بینشى که آموخته شده ‏اى به من یاد دهى، پیروى کنم؟[حضرت خضر(ع)] گفت: تو هرگز نمى ‏توانى هم پاى من صبر کنى و چگونه مى ‏توانى بر چیزى که به شناخت آن احاطه ندارى صبر کنى؟ [حضرت موسى(ع)] گفت: ان شاء الله مرا شکیبا خواهى یافت و در هیچ کارى تو را نافرمانى نخواهم کرد.»(کهف، آیات 69 ـ60)

       حضرت ولی عصر(عج) در حالی که مبدأ همه کارهای سودمند برای امت می‌باشد مانند حضرت خضر(ع) ولیّ غایب است. آثار معنوی وجود امام(عج) ـ در حالی که در پشت ابرهای غیبت نهان است ـ در همه جا نمایان است. بر خلاف تصور بعضی از مردم، غیبت امام زمان(عج) به معنی جدایی ایشان از جامعه و بریده شدن رابطه امام از امت نیست. آن حضرت(عج) به طور ناشناخته در میان مردم رفت و آمد نموده دل‌های آماده را انتخاب و در اختیار می‌گیرد. البته افراد مستعد، با توجه به میزان شایستگی خود، توفیق پیدا می‌کنند که این سعادت را درک نمایند.

ملاحت

نمکینی، زیبایی و دلربا بودن:

نگار من همه حسن و ملاحت است و جمال        همه ملاحت و حسن و جمال او به کمال

                                                                                                                 سوزنی

حسنت به اتفاق ملاحت جهان گرفت           آری به اتفاق، جهان می ­توان گرفت

                                                                                                               حافظ

        «ملاحت، نوعی از لون آدمی است که مایل به سیاهی باشد چون در این قسم رنگ یک گونه تابشی و لمعان می­ باشد که طبیعت ادراک خوبی و کیفیت آن را مطبوع و مرغوب می ­دانند لهذا به لحاظ مرغوبیت آن را به نمکینی صفت کردند.(غیاث اللغات، ج2،ص413)

به حسن خُلق و وفا کس به یار ما نرسد       تو را در این سخن انکار کار ما نرسد

اگر چه حسن فروشان به جلوه آمده‌اند        کسی به حسن و ملاحت به یار ما نرسد

                                                                                                               حافظ

‌            ملاحت را نمی ­شود توصیف کرد؛ ملاحت غیر از زیبایی است. زیبایی موزون بودن اعضاست، اما ملاحت چیزی بیش‌تر از موزون بودن است! ممکن است همه چیز موزون باشد، اما ملیح (نمکین) نباشد. ملاحت،‌ آن‌ زیبایی عمقی و باطنی انسان‌ است‌ و لیکن‌ جمال،‌ مربوط‌ به‌ زیبایی ظاهر است.

از حضرت‌ رسول‌ اکرم(ص)‌ سوال کردند: شما زیباتر هستید یا حضرت‌ یوسف‌؟‌ ایشان‌(ص) فرمودند: «اخی‌ یوسف‌ اجمل‌ منی و انا املح‌ منه؛ برادرم‌ یوسف‌ از من‌ زیباتر بوده‌ و لکن‌ من‌ از او بانمک­ترم‌.»(سفینه ­البحار، ج۲،ص۵۴۶؛  مناقب آل ابی  طالب،ج1،ص218)

یوسف به بندگیت کمر بسته بر میان       بودش یقین که ملک ملاحت از آن توست

                                                                                                                سعدی

باران

 در قرآن مجید صراحتا اعلام شده است که بارش باران با اراده خداوند انجام می گیرد: «وَ هُوَ الَّذِی یُرْسِلُ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ حَتَّى إِذَا أَقَلَّتْ سَحَابًا ثِقَالا سُقْنَاهُ لِبَلَدٍ مَیِّتٍ فَأَنْزَلْنَا بِهِ الْمَاءَ فَأَخْرَجْنَا بِهِ مِنْ کُلِّ الثَّمَرَاتِ کَذَلِکَ نُخْرِجُ الْمَوْتَى لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ؛ و اوست که بادها را پیشاپیش[باران] رحمتش، مژده‏ رسان مى ‏فرستد تا آن گاه که ابرهاى گرانبار را بردارند آن را به سوى سرزمینى مرده برانیم و از آن باران فرود آوریم و هر گونه میوه‏ اى[از خاک] برآوریم؛ بدینسان مردگان را[نیز از قبرها] خارج مى ‏سازیم باشد که شما متذکر شوید.»(اعراف، آیه۵۷) و همچنین آیه: «أَوَ لَمْ­یَرَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَنَّ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضَ کَانَتَا رَتْقًا فَفَتَقْنَاهُمَا وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کُلَّ شَیْءٍ حَیٍّ أَفَلا یُؤْمِنُونَ؛ آیا کسانى که کفر ورزیدند ندانستند که آسمان­ها و زمین هر دو به هم پیوسته بودند و ما آن دو را از هم جدا ساختیم و هر چیز زنده‏ اى را از آب پدید آوردیم آیا [باز هم] ایمان نمى‏ آورند.»(انبیاء، آیه۳۰ )

       بدیهی است که حیات همه موجودات زنده ـ اعم از انسان­ها، حیوانات و گیاهان ـ به آب بستگی دارد؛ آبی که مبدأ آن، باران است. اشاره به این واقعیت که قطرات باران به اراده و خواست خدا بر زمین فرو می ­بارد و قوانین طبیعی وسیله ­ای بیش نیستند. قرآن در آیات متعددی به این واقعیت تصریح می­ کند: بادهایی که ابرها را به حرکت در­آورده و آن ها را به سوی شرق و غرب و... می­ برند تنها به فرمان و خواست خدا این کار را انجام می ­دهند.

       با توجه به این آیات، بی­ تردید رحمت آسمانی به دستور و اذن خدا بر زمین نازل می­ گردد. گاهی این رحمت الهی از برخی شهرها و کشورها در برخی ایام به دلایل خاصی قطع می­ گردد که در این شرایط خواندن نماز استسقاء ـ برای طلب باران ـ به مؤمنین توصیه گردیده است. به گواهی تاریخ، پیامبراکرم(ص)، امیرمؤمنان(ع) و برخی از ائمه(ع) نماز استسقاء خوانده اند که با اتمام نماز، باران باریده است.

         اگرچه بارش باران به خواست و اراده خداست ولی اشخاص و عوامل دیگر از قبیل خواندن نماز و دادن زکات و... هم می­ تواند وسیله جلب این رحمت الهی باشد. وجود مبارک حضرت ولی ­عصر(عج) و ظهور آن حضرت می ­تواند یکی از این عوامل باشد. در توصیفی که از وجود امام مهدی(عج) و دستاوردهای قیام آن حضرت، در روایات صورت گرفته است؛ جلوه‌هایی از بهار ترسیم شده است. یکی از ویژگی‌های بهار، بارش باران و جوشش چشمه­ هاست؛ امام رضا(ع) فرمودند: «الامام السحاب الماطر و الغیث الماطل و الشمس المضیئه و السماء الظلیله و الارض البسیطه و العین الغریزه و الغدیر و الروضه؛ امام، ابر بارنده، باران پیاپی، آسمان سایه­ افکن، زمین گسترده، چشمه جوشان، برکه و گلزار است.» (اصول کافی، ج 1، ص198)

            مولای متقیان، امام علی(ع) هم فرمودند: «لو قد قام قائمنا لانزلت السما قطرها و لاخرجت الارض نباتها و لذهبت الشحنا من قلوب العباد و اصطلحت السباع و البهائم حتی تمشی المراه بین العراق الی الشام لاتضع قدمیها الا علی النبات و علی راسها زبیلها(زینتها) لایهیجها سبع و لاتخافه؛ اگر قائم ما قیام کند آسمان باران خود را فرو می ­ریزد و زمین نباتات خود را بیرون می­ دهد و کینه ­ها از دل بندگان خدا برطرف می­ شود، درندگان و چهار پایان با هم ساخته، از یکدیگر رم نمی ­کنند، تا جایی که زنی که می خواهد راه عراق تا شام را بپیماید در همه جا قدم بر روی سبزه و گیاهان می­ گذارد و زینت ­های خود را برسردارد، نه درنده ­ای به او حمله ­ور می­ شود و نه او از درندگان وحشت دارد.»(خصال، ج 2، ص626)

صبح

  یکی از عظیم‌ترین پدیده‌های آفرینش، تحول روز و شب است. با تقدیر الهی، در یک بازه زمانی محدود روز در دل شب فرو می‌رود به طوری که در عرض چند دقیقه همه‌جا کاملا تاریک می‌شود؛ در پایان شب هم، ظرف چند دقیقه همه جا روشن می  گردد. «إِنَّ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الأَرْضِ وَ اخْتِلاَفِ اللَّیْلِ وَ النَّهَارِ لآیَاتٍ لأُوْلِی الألْبَابِ؛ هر آینه در آفرینش آسمان­ ها و زمین و آمد و شد شب و روز، خردمندان را عبرتهاست.»(آل عمران، آیه 190)

            اگر چه شب و روز هر دو از نشانه ­های خداست ولی در بین مردم از جایگاه مساوی برخوردار نیستند؛ انسان­ ها روز را به خاطر روشنایی و امکان کار و تلاش، بیشتر دوست دارند و با توجه به اینکه اغلب ظلم­ ها و جنایت­ها درتاریکی شب اتفاق می افتد، مردم از سیاهی شب خاطره خوشی ندارند و اغلب انتظار روز را می­ کشند و به همدیگر آمدن روز را بشارت می ­دهند:

در نومیدی بسی امید است                 پایان شب سیه سپید است

                                                                                                              نظامی

     فرشتگان هم وقتی از نجات حضرت لوط(ع) و مومنان صحبت می­ کنند، به زمان صبح اشاره می­ کنند: «قَالُوا یَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَنْ­یَصِلُوا إِلَیْکَ فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّیْلِ وَ لایَلْتَفِتْ مِنْکُمْ أَحَدٌ إِلا امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ؛ گفتند: اى لوط ما فرستادگان پروردگار توایم آنان هرگز به تو دست نخواهند یافت پس پاسى از شب گذشته خانواده‏ ات را حرکت ده و هیچ کس از شما نباید واپس بنگرد مگر زنت که آنچه به ایشان رسد، به او [نیز] خواهد رسید. بى‏ گمان وعده ‏گاه آنان صبح است. مگر صبح نزدیک نیست؟»(هود، آیه۸۱)        

اسارت

 اسارت، در لغت به معنی در بند کشیدن و محکم بستن چیزی با قیدی و طنابی و زنجیری است. در معنای اسارت، محصوریت و تحت سلطه بودن و گرفتارشدن وجود دارد که این محصور بودن گاهی با قیود و اسباب ظاهری است مثل بستن دست و پای کسی و گاهی با تعهدات و الزامات قانونی مثل زندانی شدن کسی به حکم قانون.

     اسیر را از آن جهت که او را بسته و محصور می‌ساختند اسیر نامیده‌اند؛ سپس این مفهوم به هر کس که در بند یا حبس درآید، هرچند با چیزی بسته نشده باشد، توسعه یافته است. به بیان دیگر، اسیر کسی است که محبوس و تحت سلطه باشد؛ چه با قیود ظاهری و چه با تعهدات عرفی و الزامات قانونی؛ از این ‌رو بر عبد، زندانی و کسی که تحت نظر باشد نیز اطلاق می‌شود.

       اسارت از یک جهت به نظامی، فکری، اقتصادی و سیاسی، از جهت دیگر به فردی و اجتماعی تقسیم می­ شود. از انواع اسارت، تنها اسارتی که شیرین و لذت­بخش است اسارت عشق می ­باشد؛ اسارتی که انسان را از همه چیز آزاد می­ کند. به بیان ساده، اسارت زندگی انسان را فرا گرفته است؛ گاه فکر انسان اسیر است و گاه جسم او و گاهی هم، دلش. در اسارت­ های دیگر انسان برای آزادی تلاش می­ کند اما هرگز دوست ندارد که از اسارت دل جدا بشود. اسارت دل در طول تاریخ بشریت وجود داشته، دارد و خواهد داشت. افسانه ­هایی توسط شاعران و راویان ساخته شده است که نشان­ دهنده این زیبایی­هاست.

فاش می‌گویم و از گفته خود دل­شادم           بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم

                                                                                  حافظ

من از آن روز که در بند توأم آزادم             پادشاهم که به دست تو اسیر افتادم

                                                                              سعدی